۰۸:۲۸:۵۲ جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵
خانهاخبار › راهبرد فی‌البداهه دونالد ترامپ در برابر تهران؛ چرا یک ابرقد…

راهبرد فی‌البداهه دونالد ترامپ در برابر تهران؛ چرا یک ابرقدرت ناکام می‌شود؟

🗓 جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵ ✍️ نرخ روز
بررسی‌ها نشان می‌دهد که چگونه بی‌توجهی به اصول بنیادین راهبرد می‌تواند حتی یک ابرقدرت را نیز به ناکامی بکشاند، به‌ویژه در مواجهه با چالش‌های اقتصادی و نظامی.
راهبرد فی‌البداهه دونالد ترامپ در برابر تهران؛ چرا یک ابرقدرت ناکام می‌شود؟

به گزارش نرخ روز، از دیدگاه برخی تحلیل‌گران روابط بین‌الملل، با وجود برتری نظامی چشمگیر واشنگتن بر تهران، این کشور نتوانست به نتایج مشخص و قابل قبولی دست یابد. برای ریشه‌یابی این موضوع، دو تحلیل مورد بررسی قرار گرفته است.

به نوشته یکی از نویسندگان، فروکش کردن غبار نبردهای بزرگ زمان‌بر است. اگر بخواهیم بر اساس درگیری‌های دوباره شعله‌ور شده قضاوت کنیم، نبرد آمریکا و ایران هنوز به پایان نرسیده است؛ و پیامدهای جهانی این درگیری، از تأثیر آن بر بازارهای جهانی انرژی گرفته تا تغییرات در موازنه قدرت در خلیج فارس و فراتر از آن، سال‌ها ادامه خواهد داشت.

بااین‌حال، یک درس از هم‌اکنون آشکار شده است: هیچ چیز جای راهبرد را نمی‌گیرد. بی‌توجهی به اصول بنیادین این هنر می‌تواند حتی یک ابرقدرت را نیز به ناکامی و شکست بکشاند.

پکن طی چند دهه تلاش کرده است خود را در شریان‌های جهانی‌شدن، شبکه‌های مخابراتی، کابل‌های زیردریایی، شرکت‌های تجاری و کشتیرانی، جای دهد و آن‌ها را به منبعی از قدرت راهبردی تبدیل کند.

این داستان تازه‌ای نیست. تاریخ سرشار از نمونه‌هایی است که در آن‌ها طرف قدرتمندتر به دلیل اشتباهات راهبردی شکست خورده است. همان‌گونه که در کتابی درباره اندیشه و عمل راهبردی از زمان توسیدید تاکنون نوشته شده، داشتن پول بیشتر و ارتش بزرگ‌تر مفید است؛ اما ارزش واقعی راهبرد زمانی آشکار می‌شود که بتواند منابع تازه‌ای از برتری ایجاد کند یا نتیجه‌ای متفاوت از آنچه محاسبات صرف نظامی نشان می‌دهد، رقم بزند.

نبرد ایران، دست‌کم تا اینجا، در همین دسته قرار می‌گیرد. این نبرد از نظر نظامی کاملاً نابرابر بود. ائتلاف آمریکا و اسرائیل ضربات مهلکی به تهران وارد کرد. بااین‌حال، نظام باقی ماند و حتی می‌توان گفت به لطف راهبردی هوشمندانه و مؤثر، موفق شد. در مقابل، آمریکا تاکنون عمدتاً ناکام بوده است، زیرا اشتباهات پرهزینه راهبردی، قدرت نظامی آن را بی‌اثر کرده‌اند.

راهبرد، هنر مؤثر ساختن قدرت است. نبرد ایران نشان داد که نابرابری در توانایی راهبردی می‌تواند عدم توازن عظیم در قدرت نظامی را خنثی کند.

راهبرد فرایندی است که دولت‌ها از طریق آن از توانایی‌های خود، چه نظامی و چه غیرنظامی، برای دستیابی به مهم‌ترین اهدافشان استفاده می‌کنند. راهبرد یعنی استفاده از آنچه در اختیار داریم برای رسیدن به آنچه می‌خواهیم، در جهانی مملو از دشمنان و دیگر موانع. اگر به‌درستی اجرا شود، اثرگذاری قدرت یک کشور را به حداکثر می‌رساند؛ اگر بد اجرا شود، می‌تواند به فاجعه بینجامد.

اعتراض علیه نبرد با ایران در نزدیکی کاخ سفید، واشنگتن دی.سی.، ۷ مارس ۲۰۲۶.

در نبردهای جهانی اول و دوم ارتش آلمان از نظر کیفیت نیروها تقریباً بی‌رقیب بود، اما دو بار به دلیل آنکه رهبرانش فاقد احتیاط و خویشتنداری بودند و خود را در برابر تمام جهان قرار دادند، شکست خورد.

ایالات متحده هرگز چنین فاجعه‌ای را تجربه نکرده، اما گاهی دریافته که برتری نظامی، تضمین‌کننده موفقیت راهبردی نیست. در ویتنام، آمریکا خسارت‌های عظیمی به ویت‌کنگ و حامیان ویتنام شمالی وارد کرد، اما در نهایت شکست خورد، زیرا اراده دشمن برای دوام آوردن بیش از آمریکا را دست‌کم گرفت.

با وجود همه مقایسه‌های اغراق‌آمیز، نبرد ایران و ویتنام یکسان نیستند؛ اما ضعف در شایستگی راهبردی، قدرت آمریکا را محدود کرد و نتایجی پدید آورد که واشنگتن دلایل فراوانی برای تأسف از آن‌ها دارد.

هنگامی‌که نبرد اخیر آغاز شد، دونالد ترامپ اهداف بسیار بلندپروازانه‌ای داشت. او می‌خواست توانایی‌های نظامی تهران را از میان ببرد و برنامه هسته‌ای ایران را که در ژوئن ۲۰۲۵ بر اثر بمباران‌های آمریکا آسیب جدی دیده بود، بیش از پیش نابود و مهار کند. افزون بر این، ترامپ چیزی شبیه به تغییر نظام را دنبال می‌کرد.

ضربات نظامی بسیار سنگین بودند؛ بااین‌حال، هنگامی‌که ترامپ پس از شش هفته نبرد شدید به محاصره دریایی روی آورد، نیروی دریایی آمریکا صادرات نفت ایران را خفه کرد و کشور را به ورطه یک بحران اقتصادی کشاند. دستاوردهای تاکتیکی چشمگیر بودند؛ و همین موضوع نتایج راهبردی ناامیدکننده را بیش از پیش برجسته می‌کند.

نظام همچنان پابرجاست و حتی سخت‌گیرتر شده و همچنان به سلاح‌های خطرناک مجهز است. ایران ممکن است تا ۷۰ درصد از زرادخانه موشکی پیش از نبرد خود را حفظ کرده باشد. نیروهای مورد حمایت منطقه‌ای آن نیز، هرچند تضعیف شده‌اند، همچنان پابرجا هستند. و اگر تهران صرفاً زنده ماندن در برابر حمله‌ای وجودی را پیروزی تلقی کند، باید گفت که اهرم‌های فشار قدرتمند تازه‌ای نیز به دست آورده است.

این نبرد یک سناریوی کابوس‌وار را برای آمریکا به واقعیت تبدیل کرد: نشان داد که ایران می‌تواند با هدف قرار دادن زیرساخت‌های انرژی خلیج فارس و اعمال کنترل مرگبار بر تنگه هرمز، اقتصاد جهان را به گروگان بگیرد. ایران ممکن است در نبرد نظامی مستقیم شکست خورده باشد، اما در میدان اجبار اقتصادی پیروز شد.

سرانجام، خطر وقوع رکود جهانی ترامپ را وادار کرد توافقی را بپذیرد که نبرد را متوقف کرد، وضعیت تنگه هرمز را همچنان مبهم باقی گذاشت و تعهدات بسیار اندکی در زمینه برنامه هسته‌ای از ایران گرفت. در نتیجه، نظامی انقلابی که همچنان در پی تغییر نظم خاورمیانه است، با اعتمادبه‌نفس بیشتر، منابع مالی بیشتر و ابزارهای تازه‌ای برای اعمال فشار از این نبرد خارج شد.

بنابراین، در شرایط کنونی، این نبرد بیش از آنکه یک موفقیت برای واشنگتن باشد، یک عقب‌گرد به نظر می‌رسد؛ و مجموعه‌ای از اشتباهات پرهزینه راهبردی را آشکار می‌کند.

نخستین اشتباه راهبردی، یکی از رایج‌ترین خطاهای راهبردی بود: گرفتار شدن در توهم نبرد کوتاه‌مدت.

طرف‌های درگیر، به‌ویژه قدرت‌های بزرگ، اغلب تصور می‌کنند نخستین ضربه آن‌ها سرنوشت نبرد را تعیین خواهد کرد؛ و هنگامی که نبرد طولانی می‌شود، بدون برنامه می‌مانند.

خودروها در روز یکشنبه، ۱۹ ژوئیه ۲۰۲۶، در میدان انقلاب اسلامی تهران، از کنار یادبودی که مشت گره‌کرده رهبر فقید عالی ایران را به تصویر می‌کشد، عبور می‌کنند.

به نظر می‌رسد ترامپ باور داشت که یک کارزار برق‌آسای هوایی موجب فروپاشی یا دست‌کم تعدیل رفتار حکومت ایران خواهد شد؛ اما وقتی چنین اتفاقی رخ نداد و نظامی که سال‌ها در فضای انقلابی پرورش یافته بود انعطاف‌پذیری قابل توجهی از خود نشان داد، او خود را درگیر نبردی فرسایشی یافت.

ارتش آمریکا از نظر هدف نظامی کمبودی نداشت، اما ترامپ هیچ تصور منسجمی از چگونگی پایان دادن به نبرد در اختیار نداشت. این اشتباه با یک ضعف راهبردی دومی نیز پیوند داشت: ناتوانی در همدلی راهبردی؛ یعنی ناتوانی در دیدن جهان از منظر دشمن.

به نظر می‌رسد ترامپ و مشاورانش انتظار داشتند ایران پس از حمله اولیه آمریکا تنها به اقداماتی نمادین و محدود برای تلافی بسنده کند و به پاسخی محدود رضایت خواهند داد. اما ترور مقامات عالی، بازماندگان حکومت را متقاعد کرد که درگیر نبردی تا پای جان شده‌اند و دیگر دلیلی برای خودداری از بستن تنگه هرمز یا وارد کردن حداکثر خسارت ممکن به آمریکا وجود ندارد؛ به این امید که ترامپ را وادار به عقب‌نشینی کنند.

نبود این همدلی راهبردی، ضعف سومی را نیز آشکار کرد: بی‌توجهی به بدترین سناریوهای ممکن و پیامدهای درجه دوم تصمیمات. به نظر می‌رسد کاخ سفید از موفقیت ایران در بستن تنگه هرمز غافلگیر شد؛ درحالی‌که برنامه‌ریزان نظامی آمریکا دهه‌ها از چنین احتمالی بیم داشتند و تهران نیز بارها تهدید کرده بود که چنین اقدامی را انجام خواهد داد.

دولت آمریکا همچنین از شدت حملات ایران علیه امارات متحده عربی و دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس شگفت‌زده شد. ترامپ همواره در واکنش به مشکلات غیرمنتظره، هرچند کاملاً پیش‌بینی‌پذیر، کند عمل کرد. چندین هفته طول کشید تا او در واکنش به تسلط ایران بر تنگه هرمز، محاصره دریایی را برقرار کند؛ تأخیری که موجب از دست رفتن زمان ارزشمند شد، درحالی‌که ذخایر جهانی انرژی به سرعت رو به کاهش می‌رفت.

وجه مشترک همه این مشکلات، چهارمین اشتباه راهبردی بود: شکاف دائمی میان اهداف و ابزارها. ترامپ اهدافی حداکثری را دنبال می‌کرد؛ از جمله تسلیم ژئوپلیتیکی یا فروپاشی حکومت ایران؛ اما همزمان، استفاده از نیروهای زمینی را منتفی اعلام کرده بود.

برای هر یک از این محدودیت‌ها دلایل موجهی وجود داشت؛ اما در مجموع، شکافی عمیق میان آنچه ترامپ می‌خواست به دست آورد و منابعی که حاضر بود برای تحقق آن اختصاص دهد، ایجاد شد. دولت آمریکا شاید عملکرد بهتری می‌داشت اگر گرفتار پنجمین اشتباه راهبردی نمی‌شد: ناتوانی در ایجاد اجماع و آزمودن پیش‌فرض‌ها.

پیش از آغاز بمباران‌ها، تنها مشورت‌هایی بسیار محدود با متحدان هم‌پیمان آمریکا و اعضای کنگره انجام شد. تصمیم‌های کلیدی در حلقه‌ای بسیار کوچک از مشاوران گرفته شد و متخصصان حرفه‌ای امنیت ملی نقش چندانی در تصمیم‌گیری نداشتند. این وضعیت اگرچه به ترامپ امکان داد در ساعات نخست نبرد عنصر غافلگیری را به حداکثر برساند، اما پس از آنکه روند نبرد برخلاف انتظار پیش رفت، او را هم در داخل و هم در خارج از کشور آسیب‌پذیر کرد. همچنین دولت را از یک بحث عمیق و انتقادی محروم ساخت؛ بحثی که می‌توانست بسیاری از خطرات پنهان را پیش از آغاز نبرد آشکار کند.

ریشه همه این مشکلات را باید در آخرین و بنیادی‌ترین ضعف راهبردی ترامپ جست‌وجو کرد: بی‌اعتنایی به هنر راهبرد.

ترامپ در ذات خود بازیگری ضدراهبردی است. او از برنامه‌ریزی سنجیده و تصمیم‌گیری نظام‌مند گریزان است. به‌طور منظم هزینه و فایده گزینه‌های مختلف را ارزیابی نمی‌کند و چندین گام جلوتر را برای طراحی مانورهای پیچیده در نظر نمی‌گیرد. ترامپ بر غرایز شخصی خود تکیه می‌کند و فرض را بر این می‌گذارد که قدرت برتر آمریکا، رقبایش را وادار به عقب‌نشینی خواهد کرد.

این شیوه زمانی مؤثر است که یک ضربه سریع و قاطع بتواند مسئله را حل کند. عملیات موفقیت‌آمیزی که در ژانویه به دستگیری رئیس‌جمهور ونزوئلا انجامید، احتمالاً ترامپ را تشویق کرد که در برابر ایران نیز چنین قماری انجام دهد؛ اما این رویکرد در برابر دشمنی مصمم که توانایی پاسخ دادن دارد و حتی می‌تواند راهبردی هوشمندانه برای خود طراحی کند، بسیار پرخطرتر است.

راهبرد ایران بی‌نقص نبود. سران ایران در این نبرد اشتباهات فراوانی مرتکب شدند؛ بااین‌حال، ایران از این نبرد بسیار بهتر از آنچه در آغاز انتظار می‌رفت خارج شد، زیرا در چند قضاوت کلیدی درست عمل کرد.

نقشه توپوگرافی سه‌بعدی ایران.

نخست آنکه، ایران با آماده شدن برای یک نبرد طولانی، ترجیح ترامپ برای پایان سریع نبرد را بر هم زد. حکومت ایران ساختار فرماندهی و کنترل خود را غیرمتمرکز کرد و ترتیبات چندلایه‌ای برای جانشینی فرماندهان ایجاد کرد تا با حملات آمریکا و اسرائیل به‌راحتی فلج نشود.

ایران به جای آنکه در واکنش به نخستین موج حملات، هر تعداد موشک و پهپاد که در اختیار داشت شلیک کند، طی شش هفته نبرد حجم پایین‌تری از حملات را حفظ کرد؛ اقدامی که تضمین می‌کرد بتواند فشار اقتصادی را برای مدتی طولانی‌تر از آنچه ترامپ حاضر به تحملش بود ادامه دهد.

این رویکرد با دومین تصمیم هوشمندانه ایران تکمیل شد: اتخاذ تاکتیک‌های نامتقارن برای تحمیل هزینه‌های نامتقارن. ایران با استفاده از پهپادها و موشک‌ها شبکه پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه را هدف قرار داد. همچنین از آسیب‌پذیری همسایگان عرب خود در خلیج فارس، که اقتصادشان به ثبات وابسته است، بهره‌برداری کرد.

اما مهم‌ترین عدم تقارنی که ایران از آن استفاده کرد، جغرافیا بود. تهران از فضای محدود و باریک تنگه هرمز استفاده کرد تا آزادی کشتیرانی را با چالشی عظیم روبه‌رو سازد؛ چالشی که اقتصاد جهانی نمی‌توانست برای مدت طولانی آن را تحمل کند و ترامپ نیز نمی‌توانست بدون پرداخت هزینه‌ای ناپذیرفتنی آن را در هم بشکند.

سومین مزیت ایران این بود که تعهد و اراده بیشتر خود را جایگزین کمبود قدرت کرد. از اوایل آوریل تا اواسط ژوئن، ایران وارد نبردی فرسایشی در عرصه اقتصاد با آمریکا شد؛ نبردی که در آن محاصره تنگه هرمز از سوی ایران در برابر محاصره متقابل آمریکا قرار گرفت.

تهران دشمن خود را بهتر از آن می‌شناخت که دشمن، تهران را بشناسد؛ البته مقام‌های ایرانی نیز بارها درباره ترامپ دچار خطای محاسبه شده‌اند. آن‌ها در ژوئن ۲۰۲۵ آمادگی ترامپ برای حمله به برنامه هسته‌ای ایران را دست‌کم گرفته بودند؛ اما در جریان این نبرد، سران ایران به‌درستی تشخیص دادند که ترامپ تحمل چندانی برای یک نبرد طولانی که خسارت‌های اقتصادی آن به‌طور مداوم افزایش یابد، ندارد. تهران موفق شد، زیرا اصول بنیادین راهبرد را بهتر از رقیب خود به کار گرفت.

هرگونه قضاوت درباره نبرد آمریکا و ایران موقتی است، زیرا این درگیری هنوز به پایان نرسیده است. تهدیدها همچنان ادامه دارند و استفاده از زور نیز به‌طور دوره‌ای تکرار می‌شود.

مردم بر روی پلی که پس از یک حمله در استان هرمزگان، جنوب ایران، در روز شنبه ۱۸ ژوئیه ۲۰۲۶ تخریب شده است، ایستاده‌اند.

در واقع، تنها وارد مرحله تازه‌ای از یک نبرد بزرگ‌تر بر سر تنگه هرمز و آینده خاورمیانه شده‌ایم؛ بنابراین، عملکرد راهبردی دو طرف تا اینجا لزوماً پیش‌بینی‌کننده نتایج آینده نیست.

ممکن است ایران با اعمال فشار بیش از حد در تنگه هرمز، دست خود را بیش از اندازه رو کند و شرایطی ایجاد شود که برای تثبیت اقتصاد جهانی، ترامپ ناچار شود بار دیگر به نبرد تمام‌عیار یا کارزار تازه‌ای از «فشار حداکثری» بازگردد.

اجبار اقتصادی ایران نیز از هم‌اکنون در حال کاهش دادن ارزش مزیت جغرافیایی است، زیرا کشورهای مختلف را به سرعت به سمت یافتن مسیرهای جایگزین برای صادرات نفت، بدون وابستگی به تنگه هرمز، سوق می‌دهد. روش‌هایی که در یک بحران موجب موفقیت می‌شوند، ممکن است در بحران بعدی نتیجه معکوس داشته باشند.

جمع‌بندی نرخ روز
این تحلیل نشان می‌دهد که چگونه بی‌توجهی به راهبرد و عدم درک صحیح از توانایی‌ها و اراده دشمن می‌تواند منجر به ناکامی حتی برای یک ابرقدرت شود. در حالی که آمریکا با اشتباهات راهبردی خود مواجه بود، ایران با اتخاذ تاکتیک‌های نامتقارن و آمادگی برای نبردی طولانی، توانست در میدان اجبار اقتصادی به موفقیت دست یابد. این نبرد، با وجود نابرابری نظامی، اهمیت راهبرد هوشمندانه را در خنثی کردن برتری‌های سنتی برجسته می‌کند و نشان می‌دهد که پیامدهای آن همچنان ادامه خواهد داشت.

اخبار بیشتر

تازه‌ترین اخبار و تحلیل‌های اقتصادی ایران
همه اخبار