بازی تهاجمی ایران در تنگه هرمز؛ آیا این آبراه حیاتی همچنان سلاحی مهیب باقی میماند؟
به گزارش نرخ روز، در شرایطی که بیش از پنج ماه از آغاز جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران میگذرد، به نظر میرسد کانون مناقشات بر بازگشایی تنگه هرمز متمرکز شده است. در این رویارویی، ایران در حال اجرای یک محاسبه پرریسک است: حفظ کنترل تنگه هرمز را خط قرمزی غیرقابل مذاکره میداند. تهران با اعمال اقتدار بر این آبراه حیاتی برای جریان جهانی نفت خام، معتقد است که تواناییاش در وارد کردن فشار به اقتصاد آمریکا، بهترین اهرم برای جلوگیری از اقدام نظامی آتی از سوی ایالات متحده و اسرائیل است. این استراتژی بر این فرض استوار است که با افزایش قیمت بنزین و تورم، ترامپ در نهایت شرایط مطلوب ایران را پیش از انتخابات میاندورهای خواهد پذیرفت. این رویکرد تهاجمی، یک قمار بزرگ محسوب میشود که بر این باور بنا شده که ترامپ یک بنبست آشفته و بیثبات را به یک جنگ تمامعیار ترجیح میدهد. ایران با این بازی تهاجمی، خطر اشتباه محاسباتی درباره نقطه تحمل واشنگتن و آستانه تحمل اقتصادی خود را به جان میخرد. توافق پیشنهادی کنونی میتواند اهرم فشار زمان جنگ ایران در تنگه هرمز را به یک دستاورد استراتژیک بلندمدت تبدیل کند. ایران اکنون کنترل هرمز را مهمترین ابزار خود برای اعمال فشار بر غرب میداند، به ویژه پس از تضعیف برنامه هستهای و گروههای متحدش در منطقه طی چند سال گذشته. با این حال، برخی طیفهای میانهروتر به طور فزایندهای نگرانند که محاصره اعمال شده از سوی ایالات متحده، اقتصاد کشور را دچار مصیبتهای گستردهتری کند. صندوق بینالمللی پول نرخ تورم سالانه ایران را حدود ۶۹ درصد اعلام کرده و پیشبینی میکند که رشد اقتصادی ایران در سال ۲۰۲۶، ۶ درصد کاهش یابد. تسلط ایران بر این تنگه، عرضه جهانی نفت را به شدت کاهش داده، به طوری که صادرات نفت خلیج فارس نسبت به پیش از جنگ حدود ۳۶ درصد کاهش یافته است. با این حال، قیمت نفت هرگز به سطوح پایدار بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه نرسیده است؛ نرخی که میتوانست اقتصاد ایالات متحده را به شدت تحت تأثیر قرار داده و واشنگتن را مجبور به تسلیم کند. حتی با وجود اینکه حوثیهای یمن تهدیدات جدی علیه جریان نفت عربستان سعودی از طریق دریای سرخ اعمال کردهاند، قیمت نفت خام روز سهشنبه زیر ۸۰ دلار در هر بشکه بود. یک مقام ارشد سابق وزارت خارجه آمریکا در امور خاورمیانه بیان کرده است که عوامل زیادی باعث شد بازار بتواند این شوک را تحمل کند، زیرا بازار نفت در آغاز بحران، عرضه مازاد زیادی داشت. او همچنین گفته است که پس از حمله اسرائیل و ایالات متحده به تأسیسات هستهای ایران در ژوئن ۲۰۲۵، چین در حال بررسی جوانب امر بود و شروع به ذخیره نفت کرد. با شروع جنگ، پکن خرید نفت را کاهش داده و قیمتها را پایین نگه داشته است. با این حال، به گفته تحلیلگران، با توجه به اینکه کشورها ذخایر خود را با میزان بیسابقهای آزاد میکنند، ممکن است تا پایان سال افزایش قیمت پایدار وجود داشته باشد. ذخایر اضطراری نفت ایالات متحده در تابستان امسال به پایینترین حد خود در ۴۰ سال گذشته رسید. با این همه، اختلال طولانیمدت، ایران را نیز از جریان اصلی درآمد خود محروم میکند و در عین حال تلاشهای کشورهای همسایه خلیج فارس را برای ساخت مسیرهای فرعی تسریع میکند. بدین ترتیب، ممکن است در درازمدت نفوذ ایران بر اقتصاد جهانی و کشورهای خلیج فارس کاهش یابد، زیرا عربستان سعودی، امارات متحده عربی و سایر تولیدکنندگان بزرگ نفت با موفقیت مسیرهای جایگزینی برای نفت خود ایجاد میکنند که تنگه هرمز را دور میزند. همه کشورهای خلیج فارس به دنبال مسیرهای جایگزین هستند. هرچند، این مسیرهای فرعی همگی در برد موشکها و پهپادهای ایرانی قرار دارند. اگر ایران اراده حمله به زیرساختهای انرژی خلیج فارس را داشته باشد، توانایی آن را دارد و این کار از ساختوسازهایی که هر یک از این کشورها انجام میدهند، پیشی خواهد گرفت. در مجموع، کشورهای عربی خلیج فارس در تلاش هستند تا تنگه هرمز را به وضعیت سابق بازگردانند. آنها نگران پرداخت عوارض نیستند، بلکه نگران اهرم سیاسی هستند که این موضوع به ایران میدهد. ایران میتواند یک روز به نفتکشهای سعودی اجازه ورود بدهد و روز بعد نه. این یک سناریوی کابوسوار برای کشورهای خلیج فارس است. در همین شرایط، گزارشی استراتژی دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، در قبال ایران و تنگه هرمز را شامل یک بازی طولانی پنداشته که اغلب در گزارشهای جریان اصلی نادیده گرفته میشود: ساخت آگاهانه یک معماری اقتصادی و امنیتی پایدار که به هر بازیگر در منطقه یک انتخاب روشن بین همسویی با نظم نوظهور و کنار گذاشته شدن از آن میدهد. در مرکز این معماری، همسویی با سه رهبر منطقه – رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه، احمد الشرع، رئیس جمهور سوریه و علی الزیدی، نخست وزیر عراق – قرار دارد. آنها راه را برای ادغام جدید کریدورهای انرژی و توسعه هموار کردهاند که به عنوان مانعی در برابر اختلالات آینده در تنگه هرمز عمل خواهد کرد. هرمز همیشه مهم خواهد بود – به خصوص برای محصولات پاییندستی – اما کریدورها و خطوط لوله جدید اکنون یک بیمهنامه برای خلیج فارس و مسیری برای توزیع گستردهتر انرژی و رفاه برای منطقه فراهم میکنند. در این نقشه نوظهور توزیع و اتحاد منطقهای، اهمیت عربستان سعودی و ترکیه فقط افزایش مییابد. اکنون مذاکرات در مورد تنگه هرمز و برنامه هستهای رو به افزایش است و ممکن است توافقی قریبالوقوع باشد. اما آنچه دیدن آن اکنون دشوارتر است، بازنگری گستردهتر واشنگتن در مورد خلیج فارس و همسایگان آن است. در همین رابطه، نشریهای دیگر نیز نوشت، برای سالها جهان غرب از برنامه هستهای ایران در هراس بود. اما پنج ماه پس از آغاز جنگ، تهران آموخته که پیش از این هم سلاحی مهیب در اختیار داشته است: جغرافیا و قدرت آتشی که اجازه کنترل بالفعل تنگه هرمز را ایجاد میکند و مسدود کردن آن اهرم فشار عظیمی بر دشمنان در اختیارش قرار داده است. دشمنان و رقبا امیدوارند که تنگه یک دارایی مصرف شده باشد. وزیر انرژی آمریکا در ماه می گفت بستن هرمز «کارتی است که یک بار میتوانید با آن بازی کنید». کشورهای خلیج فارس به شدت به دنبال مسیرهای صادراتی جایگزین هستند. نماینده دونالد ترامپ در امور عراق و سوریه معتقد است که این تنگه «دو سال دیگر به یک مسیر فرعی ویژه تبدیل خواهد شد». سه ویژگی برای میزان وابستگی به هرمز در آینده متصور است: اول، میزان پایداری تهدید ایران بسته به کالا و کشور متفاوت است؛ دوم، توانایی ایران برای کسب درآمد از تنگه هرمز کاهش خواهد یافت اما ممکن است هرگز از بین نرود؛ و سوم، حتی اگر هزینههایی که ایران ممکن است دریافت کند به مرور زمان کاهش یابد، اهرم استراتژیک آن لزوماً به همان اندازه کاسته نخواهد شد. در واقع، حتی ممکن است با نهادینه شدن نفوذ منطقهای تهران، این اهرم عمیقتر شود. در ابتدا باید در نظر داشت چه مقدار نفت میتواند به سادگی تنگه را دور بزند. قبل از جنگ، روزانه حدود ۱۶ میلیون بشکه نفت خام از تنگه عبور میکرد. به نظر میرسد که منحرف کردن این مسیر آسانترین راه باشد. صادرات خط لوله شرق به غرب عربستان سعودی از طریق بندر ینبع و دریای سرخ قبل از جنگ فقط ۱ میلیون بشکه بود. امروز این خط لوله با ظرفیت کامل ۷ میلیون بشکه در روز خود کار میکند. تقریباً ۵ میلیون بشکه در روز از این مقدار صادر میشود و بقیه به پالایشگاههای ساحلی خوراک میدهند. امارات متحده عربی خط لوله حبشان-فجیره خود را که ۱.۸ میلیون بشکه در روز حمل میکند، به حداکثر ظرفیت خود رسانده است، در حالی که قبل از جنگ ۱ میلیون بشکه در روز بود. حدود ۲۰۰ هزار بشکه در روز از طریق یک خط لوله کوچکتر که زمانی غیرفعال بود و در عراق قرار داشت، به ترکیه منتقل میشود. این امر کسری صادرات نفت خام را به ۱۰ میلیون بشکه در روز کاهش میدهد. اکنون، به واسطه جنگ، خطوط لوله جدیدی در حال احداث است. پیشرفتهترین خط لوله، در امارات متحده عربی، به موازات خط لوله موجود امتداد خواهد یافت و تا اواخر سال ۲۰۲۷، ۱.۸ میلیون بشکه در روز به آن اضافه خواهد کرد. عراق هم قصد دارد ظرفیت خط لوله خود را ظرف یک سال به ۱ میلیون بشکه در روز افزایش دهد. همچنین قصد دارد خط لوله جدیدی را برای اتصال میادین جنوبی خود به مسیرهای موجود به اردن، سوریه و ترکیه راهاندازی کند. در مجموع تخمین زده شده که تا سال ۲۰۳۰، ۵ میلیون بشکه نفت خام دیگر در روز میتواند بدون عبور از تنگه هرمز صادر شود. اما هنوز همان مقدار (۵ میلیون بشکه در روز) را بدون مسیر جایگزین باقی میگذارد. و البته هیچ کدام از این ابتکارات بیعیب و نقص نیستند. پروژههای عراقی میتوانند به دلیل خطرات امنیتی و اختلافات مرزی از مسیر خود خارج شوند. بسیاری از خطوط لوله مورد نظر هرگز در عمل محقق نمیشوند. نفتکشهایی که بندر ینبع را به مقصد آسیا ترک میکنند، معمولاً از طریق تنگه باب المندب حرکت میکنند، در تیررس حوثیها قرار دارند. نفت خام عربستان سعودی میتواند از طریق کانال سوئز یا خط لوله سومد مصر صادر شود. اما حتی آن مسیر نیز ممکن است امن نباشد: در ۲۹ ژوئیه، یک پهپاد به یک تانکر در دمیاط، بندری در نزدیکی سوئز، حمله کرد. ایران – و یا متحدانش در منطقه – میتوانند به هر زیرساخت جدیدی که نگران کاهش قدرت هرمز است، حمله کنند. خطر مداوم این حملات میتواند هزینههای بیمه و تأمین مالی چنین پروژههایی را افزایش دهد. باید در خاطر داشت که تغییر مسیر محصولات پالایش شده حتی سختتر از نفت خام است. کشورهای خلیج فارس سال گذشته نزدیک به ۵ میلیون بشکه در روز بنزین، گازوئیل و سایر سوختها را از طریق هرمز ارسال کردند. هیچ جایگزین خط لوله زمینی برای این موارد وجود ندارد. عربستان سعودی به عنوان بخشی از توسعه ۲ میلیون بشکه در روز به کریدور شرق-غرب خود، برنامههایی برای یکی از این خطوط لوله دارد، اما هنوز در مراحل اولیه است و به افزایش مشابهی در ظرفیت ینبع نیاز دارد. عراق روزانه ۱۰۰۰ کامیون نفت کوره به سوریه ارسال میکند که نسبت به ده کامیون قبل از جنگ افزایش یافته است. اما این روند کند و پرهزینه است. سوریه از زمان شروع جنگ، تنها از طریق این ترافیک ۱۵ تا ۲۰ میلیون دلار درآمد ترانزیتی کسب کرده است. ساخت پالایشگاههای جدید در خارج از خلیج فارس حتی بیشتر از خطوط لوله طول میکشد و میلیاردها دلار هزینه دارد. این مشکل برای گاز مایع (LNG) که تقریباً منحصراً توسط قطر صادر میشود، حادتر است. هیچ خط لوله گاز مایع در دست ساخت نیست و هیچ مطالعه امکانسنجی منتشر نشده است. قطر در تئوری میتواند لولههای گاز سادهتری را به سوی عمان نصب کند، اما آنها باید به اندازه خطوط لوله نورد استریم روسیه که زمانی به اروپا تحویل داده میشد، گاز حمل کنند. از این هم بعیدتر، کل مجموعه مایعسازی قطر باید در ساحل دریای عرب بازسازی شود. با این حال، اکثر واردکنندگان انرژی میتوانند به مرور زمان وابستگی خود را به هرمز کاهش دهند. ادامه قیمتهای بالا در طی چند سال میتواند تولید ۲ تا ۳ میلیون بشکه در روز را در آمریکا و دیگر قارهها افزایش دهد. پالایشگاههای چین هنوز ظرفیت مازاد زیادی دارند. گاز مایع طبیعی سریعترین رشد را در تاریخ خود تجربه میکند. بنابراین، اهرم ایران بر قیمتهای جهانی قبل از پایان دهه تضعیف خواهد شد. با این همه، این موضوع در مورد تسلط ایران بر همسایگان خلیج فارس صدق نمیکند؛ و این نه فقط به این دلیل است که سهم قابل توجهی از صادرات انرژی آنها همچنان برای سالها به هرمز نیاز خواهد داشت، بلکه به این علت که واردات آنها نیز به این تنگه وابسته هستند. کشورهای عربی خلیج فارس برای ۹۵ درصد از غلات خود به تأمینکنندگان خارجی متکی هستند و تنها عربستان سعودی پایانههای مناسبی دارد که نمیتواند کل منطقه را تأمین کنند. همچنین جابجایی مقدار زیادی غلات، سنگ آهن یا بوکسیت از طریق خشکی امکانپذیر نیست: یک کشتی پاناماکس ۶۰ هزار تن غلات حمل میکند که برای پر کردن ۲۰۰۰ کامیون کافی است. بنابراین ایران قادر خواهد بود برای مدتی هرمز را به سلاح تبدیل کند – و از آن درآمد کسب کند. موضعگیریهای متفاوت کشورهای خلیج فارس ممکن است به این معنی باشد که آنها در مورد میزان تحمل خود برای حرکت کشتیهایشان اختلاف نظر دارند. قطر پیشنهاد داده که میتواند هزینههای موقت را بپذیرد؛ دیگران موضع سختتری اتخاذ کردهاند. اما اکنون حتی امارات متحده عربی نیز نرمتر شده است: این کشور دوباره تجارت با ایران را آغاز کرده و دیپلماتهای آنها در حال مذاکره هستند. اما اینکه اعمال هر سازوکار درآمدی پایدار خواهد بود یا خیر، به توانایی و تمایل شرکتهای کشتیرانی برای پرداخت بستگی دارد. تا زمانی که هزینهها قابل پیشبینی، قابل تسویه و کمتر از حق بیمههای خطر جنگ باشند، بسیاری احتمالاً این کار را خواهند کرد. اما اگر کشتیها بارها و بارها موفق شوند بدون پرداخت به ایران از تنگه عبور کنند، این وضعیت تغییر خواهد کرد. در اینجا تنشی پدیدار میشود: ایران برای عملکرد سازوکار هزینه خود به صلح با آمریکا نیاز دارد. اما برای اطمینان از پرداخت هزینهها، باید به حملات به نفتکشهای نافرمان ادامه دهد – که میتواند حفظ صلح را دشوار کند. جمعبندی نرخ روز تنگه هرمز به عنوان یک اهرم فشار استراتژیک برای ایران در برابر غرب عمل میکند، اما این استراتژی با چالشهایی نظیر کاهش صادرات نفت و تلاش کشورهای منطقه برای ایجاد مسیرهای جایگزین مواجه است. با وجود پروژههای جدید خطوط لوله، دور زدن کامل هرمز دشوار و پرهزینه است، به ویژه برای محصولات پالایش شده و گاز مایع. در حالی که وابستگی جهانی به هرمز ممکن است در بلندمدت کاهش یابد، نفوذ ایران بر همسایگان خلیج فارس به دلیل وابستگی آنها به این تنگه برای واردات و صادرات، همچنان پایدار خواهد ماند.


