سیاست خارجی تقابلجویانه چین؛ دلایل رویکرد سختگیرانهتر شی جینپینگ
به گزارش نرخ روز، پکن و شی جینپینگ، رئیسجمهور جمهوری خلق چین، بهطور فزایندهای موازنه قدرت در سطح جهانی را در حال خروج از وضعیت تکقطبی و افزایش نفوذ چین ارزیابی میکنند. این دیدگاه به اتخاذ سیاست خارجی تهاجمیتر از سوی این کشور دامن زده است، هرچند همواره ملاحظات محتاطانهای نیز در این سیاست وجود داشته است. در سالهای اخیر، با وجود حمایت چین از ایده «جامعهای با سرنوشت مشترک برای بشریت» و حکمرانی جهانی، این کشور در برابر کشورهایی که به باور پکن به آن توهین کرده یا به منافعش لطمه زدهاند، رویکردی سختگیرانه و انعطافناپذیر اتخاذ کرده است. شی که اکنون طولانیترین دوران رهبری حزب کمونیست پس از مائو را در اختیار دارد، به نظر میرسد در سال ۲۰۲۷ برای چهارمین دوره پنجساله به عنوان دبیرکل حزب و در سال بعد نیز به عنوان رئیسجمهور انتخاب شود. تازهترین نمونه از این رویکرد، اعلام پکن در ماه گذشته بود که صادرات کالاهای دو منظوره (دارای کاربرد غیرنظامی و نظامی) را به ۱۰ شرکت آمریکایی ممنوع میکند. این اقدام در پاسخ به تصمیم واشنگتن برای افزودن چند شرکت بزرگ چینی به فهرست توسعهیافته شرکتهای مرتبط با ارتش چین انجام شد. در گذشته، وظیفه اصلی دیپلماسی چین ایجاد فضای خارجی مناسب برای توسعه داخلی کشور بود؛ اما امروز، دیپلماسی چین میکوشد از قدرتی که در داخل انباشته شده است برای دگرگون کردن محیط خارجی به نفع چین استفاده کند. بخش مهمی از این رویکرد، چرخه تحریم و تحریم متقابل میان چین و ایالات متحده است که روزبهروز بیش از گذشته روابط دو کشور را تعریف میکند. تا همین یکی دو سال پیش، هنگامیکه پکن معتقد بود کشوری، عمدتاً قدرتهای غربی، به منافع چین لطمه زده است، معمولاً به صدور بیانیههای شدیداللحن، ثبت اعتراض رسمی و اعلام حق خود برای اتخاذ اقدامات بعدی بسنده میکرد؛ اما اقدامات تلافیجویانه واقعی بسیار نادر بودند. عمدتاً دلیلش این بود که چین ابزارهای محدودی در اختیار داشت. پکن از بیم آسیب دیدن روابط دوجانبه، معمولاً تمایلی به استفاده از فشار یا زور نداشت و ترجیح میداد ضربه را تحمل کند و منتظر فروکش کردن بحران بماند. اما در سالهای اخیر، چین بیش از گذشته آماده شده است که «دندانهای خود را نشان دهد.» دیگر به اعتراضهای لفظی بدون اقدام عملی اکتفا نمیکند. این موضوع بهویژه در قبال ایالات متحده آشکار بوده است: اگر شما شرکتهای من را تحریم کنید، من نیز شرکتهای شما را تحریم میکنم؛ اگر دسترسی من به فناوری را محدود کنید، من نیز دسترسی شما به عناصر خاکی کمیاب را محدود خواهم کرد. پکن بهآسانی میتواند این رویکرد را با آنچه خود برتری اخلاقی در روابط بینالملل میداند، سازگار کند. در ادبیات رسمی چین گفته میشود که این کشور آغازگر بحران نیست، اما هرگز منفعلانه کتک نخواهد خورد؛ بلکه تلاش میکند از طریق مبارزه، مانع جنگ شود. در سالهای اخیر، پاسخهای چین به آمریکا شامل مجموعهای از اقدامات بوده است: اقدامات متقابل دیپلماتیک، کنترل صادرات، استفاده از «فهرست نهادهای غیرقابل اعتماد»، محدودیت بر صادرات مواد معدنی راهبردی، تحریم پیمانکاران دفاعی آمریکا و همچنین اعمال تحریم علیه اعضای کنگره آمریکا، اندیشکدهها و نهادهای مرتبط با آنها. دامنه تحریمها و محدودیتهایی که ایالات متحده از سوی چین تجربه کرده، در تاریخ روابط دو کشور بیسابقه بوده است. پکن همچنین در برابر قدرتهای کوچکتر نیز با قاطعیت بیشتری عمل کرده است؛ برای مثال، ژاپن را در نظر بگیرید. از زمانی که نخستوزیر ژاپن، سانائه تاکائیچی، در نوامبر گذشته اعلام کرد که در صورت حمله چین به تایوان، ژاپن ممکن است از تایوان دفاع کند، پکن این موضع را تعرض به منافع حیاتی خود تلقی کرد. ابتدا چین اعتراضهای دیپلماتیک ثبت کرد و سپس محدودیتهای مسافرتی اعمال نمود. هنگامیکه تاکائیچی از پس گرفتن سخنان خود یا عذرخواهی خودداری کرد، پکن اقدامات متقابل خود را تشدید کرد؛ بهگونهای که تقریباً تحریمهای فراگیر علیه ژاپن اعمال شد، مبادلات رسمی دو کشور متوقف گردید و پکن دیگر توجه چندانی به ملاحظات دیپلماتیک نشان نداد. این تغییر در دیپلماسی چین، پیش از هر چیز، ریشه در افزایش قدرت ملی چین دارد. چین پیشتر میگفت: «ما حمله نمیکنیم مگر آنکه مورد حمله قرار گیریم؛ اما اگر مورد حمله قرار بگیریم، حتماً پاسخ خواهیم داد.» با این حال، زمانی که نوبت به این «پاسخ متقابل» میرسید، ابزار کافی در اختیار نداشت و بنابراین نمیتوانست اقدام مؤثری انجام دهد. امروز وضعیت متفاوت است. چین اکنون دارای دومین اقتصاد بزرگ جهان، جایگاه محوری در زنجیرههای تأمین جهانی، کنترل بر منابع و مواد راهبردی همچون عناصر خاکی کمیاب، برتری صنعتی در حوزههایی مانند خودروهای برقی، انرژی خورشیدی، باتری، پهپاد، بنادر و تجهیزات مخابراتی و همچنین ابزارهای حقوقی نظیر قانون مقابله با تحریمهای خارجی، قانون کنترل صادرات و فهرست نهادهای غیرقابل اعتماد است. از نگاه پکن، موازنه قدرت جهانی در حال تغییر است. نظم بینالمللی تحت رهبری آمریکا دیگر مانند گذشته باثبات نیست. غرب دیگر نمیتواند بهتنهایی قواعد سیاست بینالملل را تعیین کند و چین نیز دیگر صرفاً دریافتکننده منفعل این قواعد نیست. خودِ ظهور چین بخشی از همین تحول است. اکنون که زمانه و موازنه قدرت تغییر کردهاند، دیگر ضرورتی ندارد که چین همچنان با دیپلماسی کمسروصدا و مبتنی بر صبر و تحمل با فشارهای خارجی برخورد کند. از دیدگاه پکن، سیاست مهار چین از سوی آمریکا و متحدانش معمولاً اقدامی مقطعی نیست، بلکه روندی مستمر است. اگر چین به یک دور از تحریمها پاسخ ندهد، طرف مقابل به این نتیجه خواهد رسید که تحریم چین هیچ هزینهای ندارد و پکن همچنان از رویارویی و پرداخت هزینه هراس دارد. در نتیجه، مرحله بعدی فشار یک گام فراتر خواهد رفت. بنابراین، از نگاه چین، واداشتن طرف مقابل به پرداخت هزینه و احساس درد، برای جلوگیری از سوءاستفادههای بعدی ضروری است. بااینهمه، چین همچنان تا حدی خویشتنداری راهبردی را حفظ کرده است. در قبال کشورهای ضعیفتر جهان جنوب که با وجود ضعف نسبی درصدد به چالش کشیدن چین هستند، اقدامات تلافیجویانه پکن معمولاً با درجهای از محدودیت همراه است و هدف آن نابودی کامل طرف مقابل نیست. برای نمونه، پاناما را در نظر بگیرید. در جریان اختلاف بر سر حق بهرهبرداری از بنادر دو سوی کانال پاناما، جایی که دولت پاناما اقداماتی برای بیرون راندن شرکتهای چینی انجام داد، پکن نه به اقدامات نظامی متوسل شد و نه روابط دیپلماتیک را قطع کرد. در عوض، نارضایتی خود را از طریق بازرسی بنادر، توقیف کشتیها و اعمال فشارهای اقتصادی و تجاری نشان داد؛ یعنی فشار را در چارچوبی محدود نگه داشت. این نوع دیپلماسی، برداشت جهان از چین را تغییر داده است، اما همزمان با مخاطراتی نیز همراه است. هرچه چین بیشتر از ابزارهای تلافیجویانه استفاده کند، طرف مقابل نیز بیشتر به دنبال یافتن جایگزین خواهد رفت. هرچه کنترل صادرات عناصر خاکی کمیاب مؤثرتر باشد، ایالات متحده، ژاپن و اروپا با سرعت بیشتری برای ایجاد زنجیرههای تأمین مستقل از چین تلاش خواهند کرد. هرچه دسترسی به بازار چین بیشتر محدود شود، شرکتهای چندملیتی بیش از گذشته به فکر تنوعبخشی به ریسک خواهند افتاد. هرچه فشارهای موسوم به «منطقه خاکستری» در دریاها افزایش یابد، کشورهای جنوب شرق آسیا نیز با آمادگی بیشتری حضور امنیتی گستردهتر آمریکا را خواهند پذیرفت. واقعگرایی میتواند بازدارندگی ایجاد کند، اما میتواند به همان اندازه بازدارندگی متقابل نیز به وجود آورد؛ بنابراین، چین شاید میان وارد کردن هزینه به طرف مقابل و جلوگیری از مصممتر شدن او در مخالفت با چین، تعادل مناسبی برقرار کند. اگر چین صرفاً در مواضع خود سختگیرتر شود، این برای یک قدرت بزرگ نوظهور امری طبیعی است؛ اما اگر بتواند در کنار این سختگیری، خویشتنداری خود را نیز حفظ کند، در اقدامات تلافیجویانه فضای مانور باقی بگذارد و در میانه رویارویی کنترل اوضاع را از دست ندهد، آنگاه به واقعگرایی پخته و بالغ یک قدرت بزرگ دست یافته است. بهکارگیری قدرت کار دشواری نیست؛ آنچه دشوار است، واقعگرایی راهبردی و خویشتندارانه است: اینکه اقدامات تلافیجویانه در خدمت راهبرد قرار گیرند، نه اینکه راهبرد اسیر و تابع انتقامجویی شود. جمعبندی نرخ روز: سیاست خارجی چین تحت رهبری شی جینپینگ به دلیل تغییر موازنه قدرت جهانی و افزایش توان داخلی این کشور، از رویکردی محتاطانه به سمت تقابلجویی و اقدامات متقابل فعالانه تغییر یافته است. پکن اکنون با استفاده از ابزارهای اقتصادی و حقوقی، به تحریمها و محدودیتها پاسخ میدهد تا طرف مقابل را وادار به پرداخت هزینه کند و از سوءاستفادههای بعدی جلوگیری نماید. با این حال، چین همچنان در تلاش است تا خویشتنداری راهبردی را حفظ کرده و اقدامات تلافیجویانه را در خدمت اهداف بلندمدت خود قرار دهد، نه اینکه اسیر انتقامجویی صرف شود.


