سیاست ترامپ در آمریکای لاتین: احیای دکترین مونرو و نتایج آن
به گزارش نرخ روز، سیاست دولت دوم دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، با تأکید بر نیمکره غربی، که از آن به عنوان احیای دکترین مونرو یاد میشود، با هدف جلوگیری از نفوذ چین و روسیه در این منطقه دنبال میشود. پیروزی احزاب راستگرا در آمریکای لاتین، هرچند لزوماً نتیجه مستقیم فشارها و حمایتهای واشنگتن نیست، اما میتواند به پیشبرد این سیاست کمک کند. در نشست گروه هفت (G7) در ماه ژوئن، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، به جای پرداختن به توافق با ایران، بار دیگر به یکی از موضوعات مورد علاقه خود، یعنی عملیات نظامی آمریکا در اوایل ژانویه که به دستگیری نیکلاس مادورو، رهبر وقت ونزوئلا، انجامید، بازگشت. ترامپ با شور و شوق اعلام کرد: «ما قدرتمندترین ارتش جهان را داریم. این را در ونزوئلا دیدید؛ عملیاتی که فقط ۴۸ دقیقه طول کشید و حالا روابط ما با ونزوئلا عالی است. ما هزینه جنگ را ۴۰ برابر جبران کردیم؛ میلیونها بشکه [نفت] خارج کردیم. ونزوئلا سود میبرد، ما هم سود میبریم.» در سالهای اخیر، بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین شاهد قدرتگیری جریانهای راستگرا بودهاند. تازهترین نمونه، انتخابات کلمبیاست که در آن نامزد راستگرا موفق به شکست رقیب چپگرای خود شد. پیش از این نیز کشورهایی مانند آرژانتین، السالوادور و پرو شاهد پیروزی احزاب و سیاستمداران راستگرا بودهاند. تمایل ترامپ به معطوف کردن نگاه خود به جنوب، به جای شرق، غرب یا شمال، قابل درک است. در شرایطی که جنگ او علیه ایران بیش از پیش شبیه یک اشتباه محاسباتی با ابعاد تاریخی به نظر میرسد و درحالیکه لفاظیها، تعرفهها و دیگر اقدامات او بسیاری از متحدان سنتی آمریکا را در نقاط مختلف جهان از واشنگتن دور کرده است، آمریکای لاتین به حوزهای از سیاست خارجی تبدیل شده که ترامپ در پیشبرد دستورکار خود بیشترین موفقیت را در آن به دست آورده است. در واقع، این کاخ سفید بیش از هر دولت آمریکایی دستکم در ۴۰ سال گذشته، حتی بیش از دوره نخست ریاستجمهوری خود ترامپ، توجه و منابع خود را معطوف آمریکای لاتین کرده است. اندکی پیش از مراسم تحلیف ترامپ، استدلال شد که چنین اتفاقی به احتمال زیاد رخ خواهد داد؛ نه به این دلیل که آمریکای لاتین در قالب یک نظریه کلان سیاست خارجی جای میگیرد، بلکه زیرا این منطقه برای تحقق برخی از مهمترین اولویتهای داخلی ترامپ نقشی اساسی دارد: متوقف کردن مهاجرت غیرقانونی، کاهش مرگومیر ناشی از مصرف بیش از حد مواد مخدر و تضمین امنیت بلندمدت ایالات متحده در زمینه تأمین انرژی و مواد معدنی حیاتی. دولت ترامپ همچنین تلاش کرده است نفوذ فزاینده چین در آمریکای لاتین را عقب براند؛ نفوذی که رهبران هر دو حزب جمهوریخواه و دموکرات، بیش از پیش آن را تهدیدی برای امنیت ملی آمریکا تلقی کردهاند. شاید برجستهترین ویژگی سیاست ترامپ در قبال آمریکای لاتین، صرفاً تمرکز دوباره بر این نیمکره نباشد، بلکه میزان آشکاری باشد که این سیاست یادآور «سیاست چماق بزرگ» تئودور روزولت و دیگر دورههای مداخلهگرایی آمریکا در آمریکای لاتین طی دو قرن گذشته است. در راهبرد امنیت ملی سال ۲۰۲۵ دولت ترامپ آمده است: «پس از سالها غفلت، ایالات متحده بار دیگر دکترین مونرو را احیا و اجرا خواهد کرد تا برتری آمریکا را در نیمکره غربی بازگرداند.» این عبارت به دکترین مونرو، نظریهای ۲۰۳ ساله که جیمز مونرو، رئیسجمهور وقت آمریکا، آن را مطرح کرد، اشاره دارد؛ دکترینی که بر اساس آن قدرتهای خارجی نباید در امور نیمکره غربی مداخله کنند. درحالیکه دولتهای آمریکا پس از پایان جنگ سرد عمدتاً در تعامل با آمریکای لاتین بر ارزشهایی همچون حاکمیت ملی و احترام متقابل تأکید میکردند، ترامپ تهدید کرده است که کانال پاناما را «پس خواهد گرفت»، بهطور یکجانبه علیه کارتلهای مواد مخدر در مکزیک حمله نظامی انجام خواهد داد، آشکارا از نامزدهای سیاسی همسو با دیدگاههای محافظهکارانه و سختگیرانه خود در زمینه مبارزه با جرم حمایت کرده است و در مورد ونزوئلا، از قدرت نظامی آمریکا برای سرنگونی رهبری استفاده کرده که مورد پسند او نبود؛ همانگونه که رؤسای جمهور متعددی در قرن نوزدهم و بیستم چنین اقداماتی را انجام داده بودند. برخلاف انتظار برخی، این رویکرد سختگیرانه و غالباً مبتنی بر اجبار، دستکم در کوتاهمدت برای ترامپ نتایجی به همراه داشته است؛ بهگونهای که دولتهای سراسر نیمکره همکاری بیشتری، بهویژه در زمینه مهاجرت و امنیت، با واشنگتن نشان دادهاند. این همسویی همچنین با پیروزیهای انتخاباتی متحدان ترامپ در کشورهایی مانند شیلی، کلمبیا و پرو تقویت شده است؛ پیروزیهایی که بخشی از موج راستگرایی هستند که طی یک سال گذشته بخش بزرگی از آمریکای لاتین را درنوردیده است. بااینحال، برخی سیاستگذاران آمریکای لاتین، هرچند موفقیتهای ترامپ را میپذیرند، هشدار میدهند که در بلندمدت ممکن است واکنشی معکوس شکل بگیرد. در قرن بیستم، افزایش نارضایتی از اشغالگریها و دیگر مداخلات ایالات متحده سرانجام به ظهور رهبران ضدآمریکایی همچون فیدل کاسترو در کوبا و خوان پرون در آرژانتین انجامید. با توجه به اینکه هنوز تصمیمهای مهمی درباره سیاست آمریکا در قبال کوبا، مکزیک و ونزوئلا در پیش است، بازگشت مداخلهگرایی در قرن بیستویکم ممکن است در نهایت نتیجهای کاملاً برخلاف خواسته ترامپ به بار آورد: دور شدن آمریکای لاتین از ایالات متحده و نزدیکتر شدن آن به چین. مداخله نظامی دولت ترامپ در ونزوئلا و تلاش اولیه که هنوز بسیار نامطمئن است، برای تبدیل این کشور به متحدی باثبات و مناسب برای کسبوکار، آشکارترین نتیجه تمرکز واشنگتن بر آمریکای لاتین به شمار میرود. اما لزوماً مهمترین نتیجه آن نیست. بهویژه، تعامل ترامپ با کلودیا شینباوم، رئیسجمهور چپگرای مکزیک، به شکلی غیرمنتظره ثمربخش بوده است. ترامپ با استفاده از تهدید افزایش تعرفهها و حملات نظامی، در کنار حفظ رابطهای دوستانه با شینبائوم، توانسته است سطحی از هماهنگی امنیتی را به دست آورد که مقامهای دو کشور آن را بیسابقه توصیف میکنند. طی یک سال گذشته، ایالات متحده و مکزیک همکاری اطلاعاتی خود را گسترش دادهاند و مکزیک دهها تن از رهبران کارتلهای مواد مخدر را به آمریکا مسترد یا تحویل داده است؛ افرادی که دولتهای پیشین آمریکا سالها در پی بازداشت آنان بودند. نیروهای امنیتی مکزیک همچنین نیروهای بیشتری را برای جلوگیری از رسیدن مهاجران کشورهای ثالث به مرز دو هزار مایلی آمریکا و مکزیک مستقر کردهاند؛ اقدامی که به ترامپ کمک کرده است یکی از مهمترین وعدههای انتخاباتی خود در سال ۲۰۲۴، یعنی کاهش چشمگیر عبورهای غیرقانونی از این مرز، را عملی کند. در زمینه قاچاق مواد مخدر و خشونتهای مرتبط با آن، کارنامه دولت ترامپ تاکنون ترکیبی از موفقیت و ناکامی بوده است. کارزار حملات ترامپ علیه قایقهایی که مظنون به قاچاق مواد مخدر در دریای کارائیب بودند و بیش از ۲۰۰ کشته بر جای گذاشته، ممکن است هم غیرقانونی باشد و هم ناکارآمد؛ زیرا تحقیقات مستقل تاکنون هیچ کاهش محسوسی در عرضه کوکائین به ایالات متحده نشان ندادهاند. بااینحال، شمار کلی مرگومیر ناشی از مصرف بیش از حد مواد مخدر در آمریکا در سال ۲۰۲۵ مقدار ۱۴ درصد کاهش یافت؛ سومین سال متوالی که این آمار روندی نزولی داشته است. هرچند کارشناسان دلایل متعددی برای این کاهش مطرح میکنند، مقامهای آمریکایی به کاهش ۲۲ درصدی مرگهای ناشی از مصرف فنتانیل اشاره میکنند و آن را نشانهای از نتایج همکاری بیشتر مکزیک، کشوری که بخش عمده این ماده افیونی مصنوعی از آنجا قاچاق میشود، میدانند. همچنین، کاهش ۴۰ درصدی نرخ رسمی قتل در مکزیک از زمان آغاز ریاستجمهوری شینبائوم در اواخر سال ۲۰۲۴، امیدها را برای شکلگیری وضعیت امنیتی آرامتر افزایش داده است؛ وضعیتی که در نهایت به سود هر دو کشور خواهد بود. چندین کشور آمریکای مرکزی، از جمله کاستاریکا، گواتمالا و هندوراس نیز از زمان بازگشت ترامپ به قدرت، تلاشهای خود برای مقابله با جرائم سازمانیافته و رهگیری قاچاق مواد مخدر را بهطور چشمگیری افزایش دادهاند. پس از دو دهه که طی آن گسترش نفوذ چین در آمریکای لاتین تقریباً بدون مانع ادامه داشت، فشارهای اخیر آمریکا برخی کشورها را به محدود کردن همکاریهای خود با پکن واداشته است. در ماه دسامبر، مکزیک تعرفههایی بر واردات از چند کشور وضع کرد که عمدتاً کالاهای چینی را هدف قرار میداد و بهطور گسترده اقدامی برای پاسخ به نگرانی واشنگتن تلقی شد؛ نگرانی از اینکه پکن از مکزیک بهعنوان دروازهای برای ورود به بازار آمریکا استفاده میکند. در ژانویه، پاناما کنترل دو بندر کانال پاناما را از یک شرکت مستقر در هنگکنگ سلب کرد؛ اقدامی که پس از آن صورت گرفت که مقامهای آمریکایی بارها نسبت به حضور چین در آن منطقه ابراز نگرانی کرده بودند. در همان ماه، شیلی نیز اندکی پس از آنکه سفارت آمریکا در سانتیاگو مقامهای وزارت مخابرات این کشور را احضار کرد، برنامه ایجاد یک کابل اینترنتی زیردریایی چینی میان بندر والپارایسو و هنگکنگ را متوقف کرد. وزارت خارجه آمریکا بعداً روادید دیپلماتیک سه مقام مسئول را که این پیشنهاد را بررسی کرده بودند، لغو کرد. از سال ۲۰۱۷ تاکنون، پنج کشور آمریکای لاتین که پیشتر تایوان را به رسمیت میشناختند، روابط رسمی خود را به نفع چین تغییر دادهاند؛ اما اکنون هندوراس، تحت ریاستجمهوری جدید ناسری آسفورا، در حال بررسی بازگشت به شناسایی تایوان است. این تحولات، حتی اگر نفوذ چین در دیگر حوزهها همچنان قدرتمند و رو به گسترش باشد، شکستهایی جدی برای پکن محسوب میشوند. در همین حال، ترامپ حمایتهای نظامی، مالی و سیاسی گستردهای را نثار متحدان ایدئولوژیک خود در آمریکای لاتین کرده است. تصویب بسته نجات ۲۰ میلیارد دلاری برای آرژانتین از سوی ترامپ در اکتبر ۲۰۲۵، بهطور گسترده عامل تعیینکنندهای در تثبیت اقتصاد این کشور تلقی شد؛ اقدامی که به حزب خاویر میلی کمک کرد در انتخابات مهم میاندورهای قانونگذاری همان ماه پیروز شود و برنامه اصلاحات اقتصادی طرفدار بازار این رئیسجمهور لیبرتارین را در مسیر خود نگه دارد. ترامپ همچنین نیروهای آمریکایی را برای کمک به دانیل نوبوآ، رئیسجمهور اکوادور که دو هفته پیش از پیروزی در انتخابات آوریل ۲۰۲۵ برای گرفتن عکس یادگاری با ترامپ به مارالاگو سفر کرده بود، به این کشور اعزام کرد تا با خشونتهای ناشی از فعالیت کارتلها مقابله کند؛ خشونتهایی که اکوادور را به کشوری با بالاترین نرخ قتل در آمریکای جنوبی تبدیل کردهاند. حمایت آشکار ترامپ از نامزدهای راستگرا در انتخابات کشورهای آمریکای لاتین در برخی کشورها تنها تأثیر محدودی داشته است، اما دستکم در یک مورد ظاهراً نقشی تعیینکننده ایفا کرد: در هندوراس، ناسری آسفورا تا پیش از حمایت ترامپ در جایگاه سوم نظرسنجیها قرار داشت. اگرچه بیشتر انتخابات آمریکای لاتین عمدتاً تحت تأثیر عوامل داخلی تعیین شدهاند، اکنون نامزدهای راستگرا یا میانهرو متمایل به راست در ۱۲ مورد از ۱۵ انتخابات اخیر ریاستجمهوری این منطقه به پیروزی رسیدهاند و نسل نویی از رهبران را به قدرت رساندهاند که بهطور کلی با دیدگاههای ترامپ همدلی دارند و مایلاند با کاخ سفید در زمینه مقابله با قاچاق مواد مخدر، مهاجرت، چین و دیگر اولویتهای مشترک همکاری کنند. ترامپ در پیشبرد سیاستهای منطقهای خود از کمک چندین مشاور متخصص آمریکای لاتین بهره برده است که برجستهترین آنان مارکو روبیو، وزیر امور خارجه و فرزند مهاجران کوبایی، است. برخی از این مشاوران، آمریکای لاتین را صرفاً از منظر امنیت ملی نمیبینند، بلکه آن را بخشی از یک نبرد چند دههای گستردهتر علیه کمونیسم تلقی میکنند. افزون بر این، آنان معتقدند که پس از سقوط مادورو، بحران اقتصادی کوبا و شکستهای اخیر رهبران چپگرا در دیگر کشورهای منطقه، واشنگتن بیش از هر زمان دیگری به پیروزی در این نبرد نزدیک شده است. ترامپ نیز گاه به نظر میرسد از بهکارگیری قدرت عظیم نظامی و اقتصادی آمریکا در منطقهای که برخلاف خاورمیانه، پیچیدگیهای فوری و آشکار کمتری دارد، رضایت شخصی میبرد. در کنفرانس خبری چند ساعت پس از دستگیری مادورو و همسرش در ماه ژانویه، ترامپ مشتاق بود زمان را به دوران اوج دکترین مونرو و اقتدار مطلقی که این دکترین تداعی میکرد، بازگرداند. او به خبرنگاران گفت: «حالا دیگر اسمش را دکترین دانرو (Donroe Doctrine) گذاشتهاند. برتری آمریکا در نیمکره غربی دیگر هرگز زیر سؤال نخواهد رفت.» اما ممکن است واکنش منفی نسبت به این سیاستها از هماکنون آغاز شده باشد. در نظرسنجی سال ۲۰۲۶ مرکز پژوهشی پیو درباره نگرش جهانی نسبت به ایالات متحده، درصد افرادی که دیدگاهی بسیار یا نسبتاً مثبت نسبت به آمریکا داشتند، در چندین کشور آمریکای لاتین بهشدت کاهش یافت؛ روندی که مشابه آن در دیگر نقاط جهان نیز مشاهده شد. بزرگترین شکست سیاستی ترامپ در منطقه، تلاش ناموفق او برای استفاده از تعرفهها و تحریمها بهمنظور تحت فشار قرار دادن دولت و دیوان عالی برزیل برای کنار گذاشتن پروندههای کیفری علیه متحدش، ژائیر بولسونارو، رئیسجمهور پیشین این کشور، بود. این اقدام موجی از واکنشهای ملیگرایانه را برانگیخت و در نتیجه محبوبیت لوئیز ایناسیو لولا داسیلوا، رئیسجمهور چپگرای برزیل و از منتقدان ترامپ، افزایش یافت. با وجود همه این فشارها، بولسونارو سرانجام راهی زندان شد و ترامپ نیز در این زمینه ناکام ماند. جمعبندی نرخ روز سیاست دولت ترامپ در آمریکای لاتین، با احیای دکترین مونرو، بر جلوگیری از نفوذ چین و روسیه و مقابله با مهاجرت غیرقانونی و قاچاق مواد مخدر متمرکز بوده است. این رویکرد منجر به همکاریهای امنیتی بیسابقه با مکزیک، کاهش ۱۴ درصدی مرگومیر ناشی از مصرف مواد مخدر در آمریکا و کاهش ۴۰ درصدی نرخ قتل در مکزیک شده است. همچنین، فشارهای آمریکا به محدود شدن همکاری برخی کشورهای منطقه با چین انجامیده و حمایتهای مالی و نظامی از متحدان ایدئولوژیک ترامپ، مانند بسته نجات ۲۰ میلیارد دلاری برای آرژانتین، به تثبیت اقتصاد این کشورها کمک کرده است. با این حال، برخی سیاستمداران منطقه نسبت به واکنشهای معکوس در بلندمدت هشدار میدهند و نظرسنجیها نیز کاهش دیدگاه مثبت نسبت به آمریکا را در برخی کشورهای آمریکای لاتین نشان میدهند.


