توافق ایران و آمریکا؛ آیا به نفع محور مقاومت است؟
به گزارش نرخ روز، همزمان با جنگ ایران، درگیری میان اسرائیل و حزبالله در جنوب لبنان نیز ادامه داشته است. این روند اگرچه سابقهای طولانی دارد، اما تحولات پس از ۷ اکتبر و پیش از آن، از جمله ماجرای پیجرها، شرایط لبنان و اسرائیل را پیچیدهتر کرده است. برای درک وضعیت کنونی، باید به عملیات ۷ اکتبر بازگردیم. پیش از این عملیات، روابط لبنان و اسرائیل، بهویژه پس از جنگ ۲۰۰۶، از ثبات نسبی برخوردار بود و درگیری جدی میان دو طرف وجود نداشت. حتی در مقاطعی مذاکرات و توافقاتی مانند توافق بر سر مرزهای دریایی شکل گرفته بود. اما پس از ۷ اکتبر، شرایط تغییر کرد و عملیات حماس در غزه به یک دومینو در منطقه تبدیل شد. اسرائیل این عملیات را فرصتی برای دنبال کردن تغییرات گسترده در معادلات امنیتی منطقه دید. محور مقاومت به رهبری ایران طی سالها اسرائیل را در یک تنگنای استراتژیک قرار داده و نوعی حلقه آتش پیرامون آن ایجاد کرده بود که یکی از موانع اصلی در مسیر عادیسازی روابط اسرائیل با کشورهای منطقه نیز محسوب میشد. ۷ اکتبر به اسرائیل این فرصت را داد تا برای تأمین امنیت خود دست به اقدامات بزرگ بزند. ابتدا عملیات گسترده علیه غزه آغاز شد و همزمان حزبالله لبنان نیز با توجه به همسرنوشتی خود با حماس، وارد یک درگیری محدود با اسرائیل شد. تحلیل حزبالله این بود که میتواند اسرائیل را وارد یک نزاع کنترلشده کند تا همه تمرکز اسرائیل بر غزه نباشد و همچنین نمیخواست بازدارندگی نسبیای را که پس از جنگ ۲۰۰۶ ایجاد کرده بود، از دست بدهد. اما این تحلیل درست از آب درنیامد و درگیری محدود مرزی به یک جنگ گسترده تبدیل شد. اسرائیل پس از وارد کردن ضربات سنگین به حماس، تمرکز خود را روی حزبالله گذاشت و جنگ گستردهای علیه این گروه آغاز کرد. رهبران ارشد سیاسی و فرماندهان نظامی حزبالله ترور شدند و ضربهای بیسابقه به این گروه وارد شد. در نتیجه، بازدارندگیای که حزبالله طی سالها برای لبنان ایجاد کرده بود، در این جنگ تا حد زیادی از بین رفت. در نوامبر ۲۰۲۴ توافق آتشبس شکل گرفت. قرار بود اسرائیل از جنوب لبنان خارج شود و درگیریها متوقف شود، اما این اتفاق بهطور کامل رخ نداد. اسرائیل در پنج نقطه از جنوب لبنان باقی ماند و طی ماههای بعد نیز حملات خود علیه حزبالله را ادامه داد. هدف اسرائیل این بود که معادله جدیدی را در حوزه امنیتی بر لبنان تحمیل کند. حزبالله پس از حدود ۱۵ ماه وارد نوعی «صبر استراتژیک» شد. از نوامبر ۲۰۲۴ در برابر اشغال جنوب لبنان، ترورها و حملات پراکنده اسرائیل واکنش گستردهای نشان نداد. این وضعیت فشار زیادی بر حزبالله وارد کرد؛ هم از سوی اسرائیل و هم از سوی جامعه لبنان، بهویژه بدنه شیعیان. هدف حزبالله در این مدت این بود که از فشار ناشی از جنگ خارج شود و قدرت خود را بازسازی کند. اما با ادامه حملات اسرائیل، شرایط دشوارتر شد. با آغاز جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران، حزبالله از صبر استراتژیک خود خارج شد. در نگاه حزبالله، جنگ با ایران دیگر یک مسئله معمولی نبود و به نوعی تهدید وجودی تبدیل شده بود. اما نتیجه این ورود مجدد نیز تغییر اساسی در وضعیت جنوب لبنان نبود؛ بلکه اسرائیل مناطق بیشتری را اشغال کرد. اکنون حدود ۶۰۰ کیلومتر مربع از جنوب لبنان در قالب منطقهای که اسرائیل آن را «منطقه زرد» تعریف کرده، تحت کنترل یا اشغال اسرائیل قرار دارد و دهها روستا و شهرک در این منطقه نیز تقریباً بهطور کامل تخریب شدهاند. بنابراین حزبالله امروز همزمان از دو طرف تحت فشار است: از یک سو اسرائیل و از سوی دیگر دولت لبنان که بر خلع سلاح حزبالله تأکید میکند. استدلال دولت لبنان این است که سلاح حزبالله عامل اصلی تجاوز اسرائیل به لبنان است و اگر حزبالله خلع سلاح شود، زمینه برای خروج اسرائیل از جنوب لبنان فراهم خواهد شد. در نتیجه، حزبالله تلاش میکند با خرید زمان، بقای خود را تضمین کند. در نگاهی کلانتر، این جنگ را میتوان یک جنگ وجودی یا حیثیتی دانست. در یک طرف، محور مقاومت با بازیگران مختلفی چون حماس، حزبالله، ایران و دیگر گروهها قرار دارد. در طرف مقابل نیز اسرائیل و آمریکا قرار دارند. اما لبنان با سایر جبههها متفاوت است. علاوه بر اسرائیل و آمریکا، فرانسه، کشورهای عربی و بازیگران دیگری نیز در معادلات لبنان نقش دارند. برای مثال، عربستان از زمان روی کار آمدن محمد بنسلمان، بهخصوص از حدود سالهای ۲۰۱۶ و ۲۰۱۷، تا حد زیادی لبنان را رها کرد. بخشی از اهل سنت و مسیحیان لبنان احساس کردند که دیگر حامی منطقهای ندارند. در مقابل، حزبالله طی سالها به یک «شبهدولت» در لبنان تبدیل شده است؛ مؤسسات مالی، عمرانی، خیریه، اقتصادی و حتی شبکههای ارتباطی دارد. بنابراین مسئله فقط خلع سلاح یک گروه نیست. هرکدام از بازیگران مخالف حزبالله نیز مسیر خاص خود را دنبال میکنند. آمریکا بیشتر وارد عرصه سیاسی شده، اسرائیل وارد عرصه نظامی شده و کشورهای عربی و فرانسه نیز هر کدام به دنبال تأثیرگذاری خود هستند. حزبالله با حماس، حشد شعبی و انصارالله تفاوت دارد. حزبالله مرکز ثقل موضوعات منطقهای محور مقاومت و ایران است. وقتی انصارالله یمن با عربستان و ائتلاف سعودی درگیر بود، نیروهای حزبالله در حوزههای مختلف به آنها آموزش میدادند. در عراق نیز نیروهای حزبالله در مقاطعی به مقابله با داعش کمک کردند. در سوریه نیز حزبالله نقش مهمی در حمایت از حکومت بشار اسد داشت. بنابراین نمیتوان این اجزا را کاملاً جدا از یکدیگر تحلیل کرد. در واقع، وقتی یک جزء از محور مقاومت تضعیف میشود، اجزای دیگر نیز تحت تأثیر قرار میگیرند. این سؤال مطرح میشود که آیا ورود همزمان حزبالله به غزه، سوریه و سایر جبههها باعث تضعیف محور مقاومت نشده است؟ حزبالله نقش بسیار مهمی در منطقه داشته است. در سوریه، زمانی که نیروهای حزبالله از برخی مناطق خارج شدند، مخالفان فرصت پیدا کردند تا پیشروی کنند و در نهایت به دمشق برسند. از سوی دیگر، اگر حزبالله در موضوع غزه ورود نمیکرد، ممکن بود شرایط برای حماس بسیار دشوارتر شود. جنگ حزبالله و اسرائیل را باید به دو دوره تقسیم کرد؛ تا اکتبر ۲۰۲۴ و پس از آن. در حدود ۱۰ ماه نخست، درگیری میان حزبالله و اسرائیل نسبتاً کنترلشده بود. عمق و سطح مشخصی داشت و اسرائیل نیز حملات گستردهای به بیروت انجام نمیداد. اما بعد از ماجرای مجدل شمس، اسرائیل عملاً رویکرد خود را تغییر داد. در سوریه نیز وضعیت متفاوت بود. بشار اسد در سالهای پایانی حکومتش تمایل چندانی به ورود به مسائل منطقهای نداشت و حتی در برخی موارد، سیاستهایی اتخاذ میکرد که با رویکرد محور مقاومت تناقض داشت. بنابراین برای تحلیل امروز باید همه این پازلها را کنار هم قرار دهیم. در مذاکرات ایران و آمریکا، یکی از موضوعاتی که مطرح میشد پایان جنگ در لبنان بود. از طرفی، برخی معتقدند محور مقاومت نقش مهمی در بازدارندگی ایران داشته، اما عدهای میگویند وقتی جنگ به خاک ایران رسید، مشخص شد این بازدارندگی کافی نبوده است. با توجه به دو جنگی که پشت سر گذاشتهایم و احتمال درگیریهای بعدی، این سؤال مطرح میشود که آیا همچنان باید برای نقش محور مقاومت در سیاست خارجی ایران اهمیت قائل باشیم؟ یکی از چالشهای همیشگی گروههای مقاومت این بوده که گاهی وظایفی را بر عهده گرفتهاند که خارج از توان آنها بوده و همین مسئله باعث شده دستاوردهایی را که با هزینه زیاد به دست آوردهاند، از دست بدهند. در مورد حزبالله نیز همین اتفاق رخ داد. حزبالله بعد از سال ۲۰۰۰ و ۲۰۰۶ توانست نوعی بازدارندگی نسبی در برابر اسرائیل ایجاد کند. اما جایی که این گروه وارد جنگ برای حمایت از غزه شد، این بازدارندگی بهشدت آسیب دید. یکی از مفاهیم کلیدی در سالهای اخیر «وحدت میدانها» بود. از نظر مفهومی، این ایده قابل فهم است؛ همه گروههای محور مقاومت در یک وضعیت همسرنوشت قرار دارند. اما اینکه این وحدت راهبردی الزاماً به معنای وحدت تاکتیکی و عملیاتی باشد، لزوماً درست نیست. گروههای مقاومت باید بیش از گذشته بر کارکردهای ملی خود تمرکز کنند و از ورود به بازیهایی که خارج از توان آنهاست پرهیز کنند. محور مقاومت علاوه بر مسئله بازدارندگی، با مشکل دیگری هم روبهرو است: حفظ دستاوردها. این مسئله فقط درباره حزبالله یا حماس نیست؛ حتی درباره ایران نیز صدق میکند. محور مقاومت عمدتاً بر جنبه سلبی متمرکز بوده؛ یعنی مقابله با دشمن، اشغالگری و تهدید. اما برای تثبیت دستاوردها، به ایدههای ایجابی و دولتسازی نیاز دارد. با گفتمان صرفاً سلبی نمیتوان به بقای بلندمدت رسید. گروههای مقاومت باید بتوانند دستاوردهای نظامی خود را به ثبات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی تبدیل کنند. ائتلاف با گروههای مقاومت سالها یکی از محورهای اصلی سیاست منطقهای ایران بوده است. این ائتلاف در مقاطعی برای ایران کارکرد داشته و هنوز هم کاملاً از بین نرفته است. اما ایران بیش از اندازه به گروههای مقاومت بهعنوان ابزار بازدارندگی تکیه کرد و در نتیجه به برخی مؤلفههای مستقل قدرت ملی کمتر توجه شد؛ از جمله توان پدافندی، توان اقتصادی، قدرت حاکمیتی و حتی مزیتهای جغرافیایی مانند تنگه هرمز. جنگ اخیر نشان داد این مؤلفههای خودبنیاد چقدر اهمیت دارند. البته ایران در شرایط جنگی نمیتواند بهیکباره پارادایم خود را تغییر دهد. اکنون زمان کنار گذاشتن ائتلافهای موجود نیست؛ ایران ابتدا باید از وضعیت بقا و جنگ خارج شود و بعد وارد مرحله بازاندیشی در سیاست خارجی و منطقهای خود شود. باید پذیرفت که ایران یک «دولت» است، نه یک «جنبش». همانقدر که تأمین امنیت و مقابله با تهدید اهمیت دارد، توسعه اقتصادی، جلوگیری از انزوا و ایجاد روابط پایدار با دولتها نیز اهمیت دارد. در آینده باید به سمت ادغام گروههای مقاومت در فرایندهای سیاسی و ملی کشورهای خودشان حرکت کنیم تا صرفاً کارکرد نظامی نداشته باشند. در تحلیل پسینی باید پرسید آیا محور مقاومت تواناییهای خودش را درست ارزیابی کرده بود یا نه. در مورد سوریه نیز باید واقعیتهای میدانی را دید. سوریه مستقیماً وارد جنگ نشد، اما اسرائیل خودش اعلام کرد که یکی از عوامل تضعیف حکومت بشار اسد، حملات هوایی اسرائیل بوده است. بنابراین باید پذیرفت که دشمن نیز در شکل دادن به تحولات نقش داشته است. در مورد دولتسازی هم معتقدیم باید همه طرفها را دید. در عراق، حشد شعبی در ساختار رسمی کشور قرار گرفته است. نیروهای آن حقوق میگیرند و تحت فرماندهی نخستوزیر عراق قرار دارند. در لبنان نیز نمیتوان صرفاً گفت حزبالله باید سلاحش را کنار بگذارد و همهچیز حل میشود. ارتش لبنان اساساً توان نظامی حزبالله را ندارد. نه نیروی هوایی قدرتمندی دارد، نه توپخانه و زرهی قابلتوجه و نه امکاناتی که بتواند در برابر اسرائیل از لبنان دفاع کند. بنابراین وقتی درباره خلع سلاح حزبالله صحبت میکنیم، باید پرسید این سلاحها قرار است چه سرنوشتی پیدا کنند. حزبالله معتقد است کشوری که سابقه طولانی اشغال و تجاوز اسرائیل را دارد، نمیتواند بدون یک نیروی بازدارنده خلع سلاح شود. این یک مسئله واقعی در جامعه لبنان است. شیعیان لبنان نیز این مسئله را صرفاً از زاویه نظامی نمیبینند. حزبالله طی سالها در حوزههای اجتماعی، اقتصادی و خدماتی نیز حضور داشته است. در لبنان، حزبالله برای بخشی از جامعه یک ساختار خدماتی و اجتماعی ایجاد کرده و همین مسئله باعث شده رابطه میان حزبالله و بدنه اجتماعی شیعیان لبنان پیچیدهتر از یک رابطه صرفاً سیاسی یا نظامی باشد. بنابراین اگر قرار است خلع سلاح اتفاق بیفتد، باید پرسید جایگزین آن چیست؟ آیا دولت لبنان توان تأمین امنیت، خدمات و حمایت اجتماعی این جامعه را دارد؟ پاسخ امروز روشن نیست. اسرائیل میگوید اگر حزبالله خلع سلاح شود، از جنوب لبنان خارج خواهد شد. با توجه به سابقه اسرائیل در اجرای توافقات، این سؤال مطرح میشود که آیا واقعاً چنین اتفاقی رخ خواهد داد؟ نقش آمریکا در این میان چیست؟ موضوع حزبالله یک مسئله تکعاملی نیست. اگر درباره سلاح حزبالله صحبت کنیم اما رفتار و اقدامات اسرائیل را در نظر نگیریم، به نتیجهگیری اشتباهی میرسیم. اینطور نیست که اگر حزبالله سلاح نداشته باشد، جنگ متوقف شود و ثبات به لبنان برگردد. در دورههایی حزبالله اساساً وجود نداشت، اما اشغالگری اسرائیل وجود داشت. همین امروز نیز پس از سقوط بشار اسد، اسرائیل فراتر از مناطق اشغالی جولان وارد جنوب سوریه شده است. در غزه و لبنان نیز رفتار اسرائیل را میبینیم. اسرائیل در پی ایجاد یک کمربند امنیتی پیرامون خود است؛ کمربندی که عملاً با توسعه مناطق تحت کنترل و اشغال سرزمینی پیوند خورده است. بنابراین موضوع سلاح حزبالله بیشتر بهانهای برای تثبیت وضعیت جدید است. اسرائیل اگر در سال ۲۰۰۰ از جنوب لبنان خارج شد، به دلیل فشار و هزینهای بود که حزبالله بر اسرائیل تحمیل کرد. در شرایط فعلی چنین عامل بازدارندهای در جنوب لبنان وجود ندارد. امروز یک وضعیت «مرغ و تخممرغ» شکل گرفته است. دولت لبنان در این میان نقش پیچیدهای دارد. جمعبندی نرخ روز: تحولات اخیر در منطقه، بهویژه پس از ۷ اکتبر، بازدارندگی حزبالله را به چالش کشیده و این گروه را تحت فشار فزایندهای از سوی اسرائیل و دولت لبنان قرار داده است. اسرائیل با اشغال حدود ۶۰۰ کیلومتر مربع از جنوب لبنان، به دنبال تحمیل معادله امنیتی جدیدی است. در این میان، نقش حزبالله بهعنوان یک شبهدولت و مرکز ثقل محور مقاومت، پیچیدگیهای خاص خود را دارد و خلع سلاح آن بدون جایگزینی مناسب برای تأمین امنیت و خدمات اجتماعی، دشوار به نظر میرسد. ایران نیز باید در سیاست خارجی خود، علاوه بر تکیه بر گروههای مقاومت، به مؤلفههای مستقل قدرت ملی توجه بیشتری کند.


