توماس سارجنت: از خاطرات رکود بزرگ تا جایزه نوبل اقتصاد
به گزارش نرخ روز، توماس جان سارجنت، اقتصاددان برجسته، در تاریخ ۱۹ جولای ۱۹۴۳ در شهر پاسادینا ایالت کالیفرنیا در ایالات متحده آمریکا متولد شد. او در خانوادهای رشد یافت که به دلیل رکود بزرگ سال ۱۹۲۹ آسیبهای اقتصادی شدیدی را تجربه کرده بود. این تجربیات خانوادگی و گفتگوهای مداوم درباره مشکلات اقتصادی، به گفته خودش، او را به علم اقتصاد علاقهمند کرد. سارجنت مدرک کارشناسی خود را از دانشگاه برکلی و دکترای خود را از دانشگاه هاروارد دریافت کرد. او پس از اخذ دکترا، در دانشگاههای پنسیلوانیا، مینه سوتا، شیکاگو، استنفورد و پرینستون به تدریس پرداخت و هماکنون نیز به عنوان استاد در دانشگاه نیویورک فعالیت میکند. در سال ۲۰۱۱، سارجنت به همراه کریستوفر ای سیمز، به دلیل «تحقیقات تجربی بر روی پدیده علت و معلولی در اقتصاد کلان» برنده جایزه نوبل اقتصاد شد. انتظارات عقلایی و انتظارات تطبیقی دو نظریه مهم در اقتصاد هستند که به نحوه شکلگیری پیشبینی افراد از آینده میپردازند. تفاوت اصلی این دو نظریه در این است که آیا افراد برای پیشبینی آینده از تمام اطلاعات موجود استفاده میکنند یا صرفاً بر اساس تجربیات گذشته خود واکنش نشان میدهند. توماس سارجنت یکی از پیشگامان «انقلاب انتظارات عقلایی» محسوب میشود. این انقلاب بر این استدلال تأکید دارد که افراد مورد مطالعه در مدلهای اقتصادی میتوانند آینده یا احتمال وقوع پیامدهای آینده را دستکم به اندازه اقتصاددانانی که با مدلهای خود آنها را تحلیل میکنند، پیشبینی کنند. نظریه انتظارات عقلایی ابتدا توسط جان موث معرفی شد و سپس توسط رابرت لوکاس و ادوارد پرسکات توسعه یافت. توماس سارجنت در پژوهشهایی که با همکاری نزدیک لوکاس و نیل والاس انجام داد، سهم بنیادی در تکامل اقتصاد کلان کلاسیک جدید ایفا کرد. مهمترین مشارکتهای سارجنت در زمینه انتظارات عقلایی شامل بررسی پیامدهای این نظریه برای ابزارها و قواعد مختلف سیاست پولی، در زمینه ثبات تولید و تعیینپذیری سطح قیمتها، بود. او همچنین به عملیاتی شدن آماری نظریه انتظارات عقلایی کمک کرد و نمونههای اولیهای از مدلهای انتظارات عقلایی را برای منحنی فیلیپس، ساختار زمانی نرخهای بهره و تقاضای پول در دورههای ابرتورم ارائه داد. سارجنت همراه با والاس، ابعادی را تحلیل کرد که در آنها سیاست پولی و سیاست مالی باید در طول زمان با یکدیگر هماهنگ شوند. علاوه بر این، سارجنت چندین مطالعه تاریخی انجام داده که در آنها از استدلالهای مبتنی بر انتظارات عقلایی برای توضیح پیامدهای تغییرات چشمگیر در رژیمهای سیاستگذاری کلان اقتصادی استفاده شده است. در سال ۱۹۷۵، سارجنت و والاس «گزاره بیاثری سیاست» را مطرح کردند که یکی از مفروضات اساسی اقتصاد کینزی را به چالش کشید. سارجنت بعدها با توسعه و گسترش بیشتر استدلالهای مبتنی بر انتظارات عقلایی، در زمینههای دیگری فعالیت کرد. از جمله این موارد میتوان به مطالعه شرایطی که تحت آن سیستمهایی با عقلانیت محدود عوامل اقتصادی و یادگیرندگان تطبیقی، به سمت انتظارات عقلایی همگرا میشوند، اشاره کرد. همچنین، او از مفهوم «تعادل خودتأییدکننده» استفاده کرد که مفهومی ضعیفتر از انتظارات عقلایی است و از محدودیتهای مدلهای یادگیری ناشی میشود. این اقتصاددان همراه با لارس پیتر هانسن، شرایطی را مطالعه کردند که در آن تصمیمگیرندگان به مدل احتمالی خود اعتماد ندارند. به طور مشخص، هانسن و سارجنت روشهای برگرفته از نظریه کنترل مقاوم (Robust Control Theory) را با یکدیگر تطبیق داده و توسعه دادند. سارجنت همچنین از پیشگامان وارد کردن اقتصاد بازگشتی (Recursive Economics) به مطالعات دانشگاهی بوده است؛ بهویژه در موضوعات اقتصاد کلان مانند بیکاری، سیاست مالی و پولی و رشد اقتصادی. سارجنت همراه با لیونگکوئیست یک برنامه پژوهشی را دنبال کرده که هدف آن درک عوامل تعیینکننده تفاوت در نتایج بازار کار و بیکاری میان اروپا و ایالات متحده در طول ۳۰ سال گذشته بوده است. این برنامه پژوهشی به دو پرسش کلیدی میپردازد؛ نخست، چرا در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ نرخ بیکاری در اروپا به طور نظاممند پایینتر از ایالات متحده بود؟ و دوم، چرا برای دو و نیم دهه پس از سال ۱۹۸۰، نرخ بیکاری در اروپا به طور نظاممند بالاتر از ایالات متحده باقی مانده است؟ در مقاله «دو پرسش درباره بیکاری اروپا» پاسخ این است که؛ اروپا از حمایتهای قویتر از اشتغال برخوردار است، در حالی که همزمان دارای جبرانهای سخاوتمندانهتر دولتی برای بیکاری نیز بوده است. اگرچه تفاوتهای نهادی در طول این دوره زمانی ثابت باقی ماندند، محیط اقتصادی برای کارگران تغییر کرد؛ به گونهای که در دهه ۱۹۸۰ خطر کاهش ارزش سرمایه انسانی افزایش یافت. جمعبندی نرخ روز توماس سارجنت، اقتصاددان برنده نوبل ۲۰۱۱، تحقیقات خود را با الهام از تجربیات خانوادگی رکود بزرگ ۱۹۲۹ آغاز کرد. او یکی از رهبران «انقلاب انتظارات عقلایی» است که بر توانایی افراد در پیشبینی آینده تأکید دارد. سارجنت مشارکتهای بنیادی در توسعه اقتصاد کلان کلاسیک جدید و بررسی پیامدهای انتظارات عقلایی در سیاستهای پولی و مالی داشته است. او همچنین به مطالعه تفاوتهای بازار کار و بیکاری بین اروپا و ایالات متحده پرداخته است.


