تهران و بازطراحی نظم خاورمیانه: اهرم تنگه هرمز در دوران جنگ
به گزارش نرخ روز، جنگ اخیر، متحدین و شرکای قدیمی ایالات متحده در منطقه را نسبت به حضور نظامی این کشور و امنیت ناشی از آن دچار تردید کرده است. ایران با نادیده گرفتن درخواستها برای تسلیم شدن، از این جنگ ششماهه برای پیشبرد اهداف خود در خاورمیانه بهره میبرد. توافق پیشنهادی کنونی میتواند اهرم فشار ایران در تنگه هرمز را به یک دستاورد استراتژیک بلندمدت تبدیل کند. در حالی که تمرکز بر موضوع هستهای است، به نظر میرسد هدف نهایی تهران دستیابی به سلاح کشتار جمعی نیست؛ جمهوری اسلامی همواره این موضوع را رد کرده و در طول این جنگ، ابزاری قدرتمندتر را به کار گرفته است: نفوذ خود بر تنگه هرمز.
این وضعیت ممکن است بهزودی رسمیت یابد؛ همزمان با انتشار گزارشهایی درباره توافقی قریبالوقوع میان ایران و عمان که در آن تلاش شده نظامی برای دریافت هزینههای خدمات از کشتیها توسط دو کشوری که در دو سوی این گذرگاه حیاتی نفت و گاز قرار دارند، ایجاد شود؛ اقدامی که بهعنوان کلید دستیابی به یک توافق صلح مطرح شده است.
مهمترین هدف ایران این است که دستاوردهای نظامی و فشارهای ناشی از جنگ را به یک مزیت دائمی و بهرسمیتشناختهشده راهبردی تبدیل کند؛ یعنی کنترل تنگه هرمز. تهران در پی آن است که کنترل و نفوذ خود بر این آبراه حیاتی را بهعنوان یک واقعیت انکارناپذیر و بازگشتناپذیر به جهان، بهویژه ایالات متحده، تحمیل کند. توافق مربوط به تنگه هرمز حتی میتواند به ایجاد یک «معادله هزینه-فایده» درباره پرونده هستهای کمک کند؛ به این معنا که اگر ایران با کاهش ذخایر اورانیوم با غنای بالا موافقت کند، این توافق بهمثابه یک بیمهنامه در برابر مداخلههای آینده آمریکا عمل خواهد کرد، حتی اگر واشنگتن در نهایت به تعهدات خود پایبند نماند.
اما در پس این اقدام، بازی قدرت بسیار بزرگتری نهفته است که میتواند نظم منطقهای را که از زمان آغاز جنگ غزه نزدیک به سه سال پیش وارد دورهای از دگرگونی شده، برای همیشه دگرگون کند. از دیدگاه تهران، به رسمیت شناخته شدن جایگاه ایران بهعنوان یک قدرت منطقهای از اهمیت اساسی برخوردار است، زیرا این شناسایی، مسیر تحقق اهداف اصلی ایران، یعنی تثبیت کنترل بر تنگه هرمز و دریافت تضمینهای امنیتی را هموار میکند. ایران در پی آن است که جایگاه خود را در نظم منطقهای در حال شکلگیری، بهعنوان یک قدرت تعیینکننده تثبیت کند، نه صرفاً بازیگری منفعل که تحت فشار قرار گرفته است.
زمانی که گروه فلسطینی حماس در اکتبر ۲۰۲۳ به اسرائیل حمله کرد، به نظر میرسید ایران غافلگیر شده باشد؛ بااینحال، ائتلاف «محور مقاومت» به رهبری جمهوری اسلامی ایران به سرعت وارد عمل شد. حزبالله لبنان یک روز پس از حمله غافلگیرکننده حماس به درگیری پیوست و سپس حوثیهای یمن و مقاومت اسلامی عراق وارد میدان شدند. هر یک از این گروهها با ضربات سنگینی در قالب حملات اسرائیل و آمریکا به نیروها، فرماندهان ارشد و انبارهای تسلیحاتی خود مواجه شدند. زمانی که جنگ در ژوئن سال گذشته برای مدت ۱۲ روز مستقیماً به ایران کشیده شد، به نظر میرسید محور مقاومت آنقدر دچار آشفتگی شده که نتواند پاسخی هماهنگ ارائه دهد.
اما جنگ آمریکا و اسرائیل که در فوریه آغاز شد، نتیجهای متفاوت به همراه داشت. اگرچه محور مقاومت در حملات اخیر تضعیف شد، اما ایران به جای کنار گذاشتن آن، در پی احیای آن از طریق سرمایهگذاری مجدد و تغییرات تاکتیکی است. اعضای این محور با گشودن جبهههای تازه (مانند اقدامات اخیر حوثیها و مقاومت عراق علیه عربستان سعودی) و از طریق هماهنگی بیشتر، به افزایش فشار بر دشمنان و تقویت اهرمهای ایران کمک میکنند. در راهبرد تازه، ایران حتی اعلام کرده که حمله به هر یک از اعضای این محور، معادل حمله به زیرساختهای حیاتی ایران تلقی میشود و متعهد شده که به آن پاسخ دهد.
البته ایران تنها کشوری در منطقه نیست که در حال سرمایهگذاری بر مشارکتها و ائتلافهای تازه است؛ اما آشوب ناشی از سالها بحران و اکنون جنگی فعال، هم موجب ایجاد تغییرات تازه و هم باعث شتاب گرفتن تحولاتی شده است که پیشتر نیز در گسلهای ژئوپلیتیکی خاورمیانه در جریان بودند.
عربستان سعودی که اکنون از چندین جبهه با تهدید روبهروست، بیش از پیش به یک ائتلاف غیررسمی متشکل از چهار قدرت مسلمان، شامل مصر، ترکیه و پاکستان، نزدیک شده است؛ کشورهایی که ریاض در سپتامبر گذشته با آنها یک پیمان دفاعی رسمی امضا کرد. امارات متحده عربی نیز در چارچوب توافقهای ابراهیم، همکاری خود با اسرائیل را گسترش داده و همزمان همگرایی رو به رشدی با هند ایجاد کرده که شامل روابط راهبردی با یونان و قبرس و چند کشور دیگر نیز میشود.
واگرایی عربستان و امارات موجب بروز تنشهایی در روابط این دو همسایه عضو شورای همکاری خلیج فارس شده است؛ کشورهایی که بر سر بحرانهای لیبی، سودان و یمن در مواضع متفاوتی قرار دارند. درحالیکه آمریکا تلاش میکند با تقویت نقش ترکیه و تحت فشار قرار دادن عربستان برای برقراری روابط دیپلماتیک با اسرائیل این شکاف را کاهش دهد، ایران با استفاده از اهرمهایی مانند تنگه هرمز و شبکه گروههای مورد حمایت خود، در حال تغییر موازنه قدرت به نفع خویش است، هرچند کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و اسرائیل نیز در پی حفظ منافع و نفوذ خود هستند و نظم نهایی منطقه حاصل این رقابت پیچیده خواهد بود.
تنشهای منطقهای هماکنون آثار جدی بر حضور آمریکا در خاورمیانه گذاشته است. فراتر از کاهش ذخایر مهمات حیاتی، از جمله موشکهای رهگیر، شرکای واشنگتن نیز به تدریج درباره دامنه و کارآمدی تضمینهای امنیتی آمریکا دچار تردید شدهاند. این جنگ محاسبات شرکای منطقه را درباره ایالات متحده، چتر امنیتی که ارائه میدهد و همچنین درک ضمنی موجود درباره امنیت و نفت در منطقه، بهطور بنیادین تغییر داده است. این درگیری «تأثیری چشمگیر و ملموس و منفی» بر منافع آمریکا گذاشته که دامنه آن بسیار فراتر از خاورمیانه است. با انتقال تجهیزات و توان نظامی آمریکا از دیگر مناطق راهبردی، از جمله تایوان در همسایگی چین و اوکراین که درگیر جنگ با روسیه در مرزهای ناتو است، «جهان اکنون نسبت به پیش از آغاز جنگ علیه ایران، بهمراتب خطرناکتر شده است.»
همچنین، این جنگ و مداخله در ونزوئلا که پیش از آن انجام شد، منابع و توجه ارزشمند آمریکا را به خود معطوف کرده است. چین همچنان رزمایشهای گستردهای در منطقه هند-آرام برگزار میکند و تایوان را تهدید میکند. آنها میبینند که آمریکا در دیگر نقاط جهان مشغول چه کاری است و این را فرصتی برای خود میدانند. روسیه نیز به جنگ خود در اوکراین ادامه میدهد، زیرا میداند که توجه آمریکا به بخشهای دیگر جهان معطوف شده است. بنابراین، این افزایش استقرار نیروها که در طول این دولت در مناطقی مانند آمریکای جنوبی و اکنون خاورمیانه شاهد آن بودهایم، نشان میدهد که این دولت دچار حواسپرتی شده و تمرکز خود را از آنچه واقعاً برای امنیت و ایمنی ایالات متحده اهمیت دارد، برداشته است.
در واقع، هنگامی که صحبت از چین میشود، نفوذ بزرگترین رقیب آمریکا در خاورمیانه نیز چهبسا بهعنوان یکی از پیامدهای این بحران شتاب بگیرد؛ زیرا پکن خود را بهعنوان نمادی از ثبات معرفی میکند. یکی از مهمترین روندها، افزایش عزم شرکای منطقه واشنگتن برای متنوعسازی روابط خود فراتر از ایالات متحده از طریق تعمیق روابط با چین و دیگر قدرتها و در نتیجه کاهش وابستگی به واشنگتن بوده است. اگرچه این روند سالهاست آغاز شده، اما بحران جاری سرعت آن را افزایش داده است.
انتظار میرود عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان روز جمعه یک پیمان دفاعی مشترک در جده امضا کنند. در سطحی گستردهتر، این بحران احتمالاً به شکلگیری نظمی در خاورمیانه منجر خواهد شد که بیش از گذشته به سمت پکن گرایش دارد. افزایش نفوذ چین به بهای کاهش برتری آمریکا، کاملاً با منافع ژئوپلیتیکی دیرینه ایران همسو است.
در عین حال، ایران استدلال دیرینه خود را نزد دولتهای عربی مبنی بر اینکه پایگاههای نظامی آمریکا در خاک آنها بیش از آنکه تضمینکننده ثبات باشند، منبع ناامنی هستند، تقویت کرده است. خواه رهبران کشورهای منطقه این دیدگاه را کاملاً بپذیرند یا نه، این درگیری بیتردید از نگاه بسیاری در منطقه، اعتبار بیشتری به روایت تهران بخشیده است. علاوه بر این، جمهوری اسلامی با بهرهگیری از موقعیت جغرافیایی ایران در امتداد تنگه هرمز، در موقعیتی مناسب قرار گرفته است تا نفوذ خود را بر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس افزایش دهد و موازنه قدرت منطقهای را به گونهای شکل دهد که آثار آن حتی مدتها پس از پایان بحران کنونی نیز پابرجا بماند.
جمعبندی نرخ روز
جنگ اخیر در خاورمیانه، ایران را قادر ساخته تا با استفاده از اهرم تنگه هرمز، به دنبال تثبیت جایگاه راهبردی خود در منطقه باشد. این تحولات، شرکای آمریکا را نسبت به تضمینهای امنیتی واشنگتن دچار تردید کرده و همزمان به افزایش نفوذ چین در منطقه دامن زده است. در نتیجه، نظم منطقهای در حال دگرگونی است و ایران تلاش میکند تا بهعنوان یک قدرت تعیینکننده در این نظم جدید نقشآفرینی کند.


