ورود اقتصاد جهانی به نظم نوین؛ تحلیل مشترک جیپی مورگان، گلدمن ساکس و فیدلیتی
به گزارش نرخ روز، در حالی که تا چند سال پیش جنگها، تحریمها و تنشهای سیاسی به عنوان شوکهای موقتی برای اقتصاد جهانی در نظر گرفته میشدند، اکنون به نظر میرسد این دیدگاه در حال تغییر است. سه شرکت بزرگ مدیریت دارایی جهان، «جیپی مورگان»، «گلدمن ساکس» و «فیدلیتی»، در تازهترین گزارشهای خود بر یک نکته مشترک تأکید دارند: اقتصاد جهانی وارد مرحلهای شده که در آن ژئوپلیتیک دیگر یک عامل فرعی نیست، بلکه به یکی از عناصر اصلی تعیینکننده رشد اقتصادی، تورم، سرمایهگذاری و عملکرد بازارهای مالی تبدیل شده است.
این موسسات بر این باورند که جهان پس از همهگیری کرونا، جنگ اوکراین و بحران اخیر خاورمیانه، وارد نظمی شده که امنیت انرژی، زنجیرههای تأمین، رقابت فناوری و سیاستهای صنعتی بیش از گذشته بر تصمیمات دولتها و سرمایهگذاران سایه افکنده است. نتیجه این تحول، شکلگیری نوعی «رژیم جدید ژئوپلیتیک» است؛ دورهای که میتواند اقتصاد جهانی را برای سالها تحت تأثیر قرار دهد.
شاید روشنترین توصیف این تحول را گلدمن ساکس ارائه کرده باشد. این مؤسسه در گزارش جدید خود از اصطلاح «Geo Paradigm» یا «پارادایم جدید ژئوپلیتیک» استفاده میکند و مینویسد شوکهای ژئوپلیتیک دیگر رویدادهایی موقتی نیستند، بلکه به نیروهای ساختاری اقتصاد جهانی تبدیل شدهاند؛ نیروهایی که تجارت، زنجیرههای تأمین، سیاستهای صنعتی و حتی نحوه تخصیص سرمایه را دگرگون میکنند.
از نگاه گلدمن ساکس، کشورهایی که از امنیت انرژی، انعطافپذیری زنجیره تأمین و استقلال راهبردی بیشتری برخوردارند، در این محیط جدید عملکرد بهتری خواهند داشت؛ در مقابل، اقتصادهایی که وابستگی بالایی به منابع خارجی دارند، در برابر شوکهای آینده آسیبپذیرتر خواهند بود.
جیپی مورگان نیز تصویری مشابه ارائه میدهد. این بانک سرمایهگذاری معتقد است دوران جهانیشدن کمهزینه و بدون اصطکاک به پایان رسیده و اکنون دولتها امنیت اقتصادی را بر کارایی اقتصادی ترجیح میدهند. به همین دلیل، انتقال زنجیرههای تولید، سرمایهگذاری در زیرساختهای داخلی و کاهش وابستگی به رقبای ژئوپلیتیک به اولویت بسیاری از کشورها تبدیل شده است.
فیدلیتی نیز بر این باور است که سرمایهگذاران باید ریسکهای ژئوپلیتیک را نه به عنوان حوادثی موقت، بلکه به عنوان بخشی از واقعیت دائمی اقتصاد جهانی در مدلهای سرمایهگذاری خود لحاظ کنند.
یکی از نکات جالب گزارش گلدمن ساکس، مقایسه بحران اخیر خاورمیانه با شوکهای نفتی دهه ۱۹۷۰ است. به اعتقاد این موسسه، اگرچه اختلال ایجادشده در عرضه نفت یکی از بزرگترین اختلالهای تاریخ بازار نفت بود، اما اقتصاد جهانی برخلاف گذشته وارد رکود عمیق نشد. آزادسازی ذخایر راهبردی، افزایش تولید خارج از خاورمیانه، مسیرهای جایگزین حملونقل و حتی کاهش واردات نفت چین، بخشی از فشار را خنثی کرد.
اما گلدمن ساکس تأکید میکند که پیام اصلی این بحران، نه خود شوک نفتی، بلکه تغییری است که در رفتار اقتصادها ایجاد کرده است. رقابت بر سر امنیت انرژی، دسترسی به منابع و استقلال اقتصادی اکنون به موتور اصلی سرمایهگذاریهای جدید تبدیل شده و احتمال میرود موج تازهای از سرمایهگذاریهای دولتی و خصوصی را رقم بزند.
شاید مهمترین نقطه اشتراک گزارشهای این سه موسسه، نگاه آنها به آینده تورم باشد. در دهه گذشته، بسیاری از اقتصادهای توسعهیافته با تورم پایین و نرخ بهره نزدیک به صفر زندگی میکردند، اما اکنون به نظر میرسد این دوره به پایان رسیده است.
گلدمن ساکس معتقد است چرخه اقتصادی آینده با سه ویژگی شناخته خواهد شد: تورم بالاتر، نرخهای بهره بالاتر و نوسان بیشتر اقتصاد کلان. به باور این موسسه، عواملی مانند گذار اقلیمی، بدهیهای سنگین دولتها، سالمند شدن جمعیت، تحول فناوری، تکهتکه شدن اقتصاد جهانی و رقابت ژئوپلیتیک، فشارهای تورمی را برای مدت طولانیتری حفظ خواهند کرد.
این مؤسسه حتی هشدار میدهد که سرمایهگذاری گسترده در هوش مصنوعی، هرچند در بلندمدت میتواند بهرهوری را افزایش دهد، در کوتاهمدت ممکن است خود به عاملی برای افزایش فشارهای تورمی تبدیل شود؛ زیرا پیش از آنکه منافع بهرهوری آشکار شود، نیاز به سرمایهگذاریهای عظیم و افزایش تقاضا برای تجهیزات و زیرساختها دارد.
جیپی مورگان نیز در تحلیل خود به این نتیجه میرسد که کف تورم نسبت به دوران پیش از همهگیری کرونا بالاتر رفته و اقتصاد جهانی باید خود را با شوکهای پرتکرارتر در حوزه انرژی، تجارت و ژئوپلیتیک تطبیق دهد.
فیدلیتی هم معتقد است حتی اگر قیمت انرژی از اوج خود فاصله بگیرد، ریسک بازگشت فشارهای تورمی همچنان پابرجاست و این موضوع میتواند مسیر کاهش نرخهای بهره توسط بانکهای مرکزی را دشوارتر کند.
یکی دیگر از نتایج مهم این تغییر، افزایش فاصله عملکرد اقتصادهاست. گلدمن ساکس معتقد است در جهان جدید، امنیت اقتصادی به یکی از مهمترین عوامل تعیینکننده تابآوری کشورها تبدیل شده است. بر اساس ارزیابی این موسسه، آمریکا و چین به دلیل دسترسی بهتر به منابع، بازارهای بزرگتر و زنجیرههای تأمین مقاومتر، در موقعیت مطلوبتری قرار دارند؛ در حالی که اروپا و ژاپن همچنان در برابر وابستگیهای خارجی آسیبپذیرتر هستند.
با این حال، گلدمن ساکس تأکید میکند که همین اقتصادهای آسیبپذیر نیز با افزایش سرمایهگذاری در صنایع راهبردی، امنیت انرژی، بازآرایی زنجیرههای تأمین و افزایش هزینههای دفاعی، در حال تطبیق با شرایط جدید هستند؛ روندی که میتواند فرصتهای تازهای برای سرمایهگذاران ایجاد کند.
آنچه از کنار هم قرار دادن دیدگاههای جیپی مورگان، گلدمن ساکس و فیدلیتی به دست میآید، صرفاً یک پیشبینی کوتاهمدت درباره رشد یا تورم نیست. این سه مؤسسه در واقع از «تغییر قواعد بازی اقتصاد جهانی» سخن میگویند. اگر در دهههای گذشته جهانیشدن، کاهش هزینه تولید و تورم پایین موتور رشد اقتصاد جهان بود، اکنون به نظر میرسد امنیت انرژی، رقابت فناوری، بازسازی زنجیرههای تأمین، سیاستهای صنعتی و ملاحظات ژئوپلیتیک جای آن را گرفتهاند.
در چنین شرایطی، تورم احتمالاً در سطوحی بالاتر از گذشته باقی خواهد ماند، نرخهای بهره برای مدت طولانیتری بالا خواهند ماند و تفاوت عملکرد کشورها بیش از هر زمان دیگری به میزان تابآوری آنها در برابر شوکهای ژئوپلیتیک وابسته خواهد بود.
شاید به همین دلیل است که گلدمن ساکس از اصطلاح «پارادایم جدید ژئوپلیتیک» استفاده میکند؛ اصطلاحی که به خوبی نشان میدهد از نگاه بزرگترین مدیران دارایی جهان، ژئوپلیتیک دیگر یک ریسک بیرونی نیست، بلکه به بخشی جداییناپذیر از ساختار اقتصاد جهانی تبدیل شده است.
جمعبندی نرخ روز
تحلیل سه غول مدیریت دارایی جهان نشان میدهد که اقتصاد جهانی وارد نظم جدیدی شده که در آن ژئوپلیتیک به یک نیروی ساختاری تبدیل شده است. این تغییر به معنای پایان دوران جهانیشدن کمهزینه و افزایش اولویت امنیت اقتصادی بر کارایی است. نتیجه این پارادایم جدید، تورم و نرخهای بهره بالاتر و نوسانات بیشتر در اقتصاد کلان خواهد بود که سرمایهگذاران و دولتها باید خود را با آن تطبیق دهند.


