۰۵:۴۷:۱۳ یکشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۵
خانهاخبار › چرا شکاف درآمدی زنان و مردان همچنان پابرجاست؟

چرا شکاف درآمدی زنان و مردان همچنان پابرجاست؟

🗓 پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵ ✍️ نرخ روز
با وجود افزایش چشمگیر حضور زنان در بازار کار، میانه درآمد آن‌ها همچنان حدود ۸۰ درصد درآمد مردان است که نشان‌دهنده تداوم شکاف درآمدی است.
چرا شکاف درآمدی زنان و مردان همچنان پابرجاست؟

به گزارش نرخ روز، در اواسط قرن بیستم، بازار کار آمریکا تحولات بزرگی را تجربه کرد. در سال ۱۹۵۰، تنها حدود یک‌سوم زنان در سن کار شاغل بودند، اما امروزه این آمار به حدود ۶۰ درصد رسیده است. همزمان، سهم زنان از کل نیروی کار به تقریباً نیمی از بازار کار افزایش یافته و مشاغلی که پیش‌تر عمدتاً مردانه تلقی می‌شدند، اکنون به طور گسترده در اختیار زنان قرار گرفته‌اند؛ به طوری که نزدیک به نیمی از پزشکان و وکلای جدیدالورود به بازار کار، زن هستند. با این حال، افزایش حضور زنان به معنای از بین رفتن شکاف درآمدی نبوده است. در سال ۱۹۵۰، میانه درآمد زنان حدود دوسوم درآمد مردان بود و امروز این نسبت به حدود ۸۰ درصد درآمد مردان رسیده است. این بدان معناست که به ازای هر یک دلار درآمد مردان، زنان به طور متوسط ۸۰ سنت دریافت می‌کنند. اما آیا این وضعیت نشان‌دهنده آن است که کارفرمایان صرفاً به دلیل جنسیت، ۲۰ درصد کمتر دستمزد می‌دهند؟ اگر پاسخ مثبت باشد، یک تناقض اقتصادی به وجود می‌آید. از آنجا که هزینه نیروی کار بخش قابل توجهی از هزینه‌های بنگاه‌ها را تشکیل می‌دهد، اگر زنان واقعاً همان کار را با ۲۰ درصد دستمزد کمتر انجام دهند، کارفرمایان باید انگیزه زیادی برای استخدام آن‌ها داشته باشند. پس چرا چنین اتفاقی نمی‌افتد؟ این پرسشی است که در کتاب «دانشگاه تا بازار» نوشته راجر میلر، دانیل بنجامین و داگلاس نورث مطرح و به آن پاسخ داده شده است. نویسندگان این کتاب نشان می‌دهند که حتی پس از کنترل عواملی مانند تحصیلات، تجربه، سن، وضعیت تأهل و سایر ویژگی‌های فردی، همچنان بخشی از شکاف درآمدی بدون توضیح باقی می‌ماند. در برخی مطالعات، مردان با ویژگی‌های مشابه زنان دست‌کم ۱۰ درصد بیشتر درآمد دارند و در برخی پژوهش‌ها این فاصله حتی بیشتر است. اما زمانی که داده‌ها از سطح کل اقتصاد به سطح بنگاه و شغل منتقل می‌شوند و عواملی مانند محل کار، نوع شغل، مسئولیت و شرایط دقیق کار در نظر گرفته می‌شود، شکاف درآمدی به میزان قابل توجهی کوچک‌تر می‌شود. در بسیاری از موارد این شکاف کمتر از ۵ درصد و گاهی تقریباً صفر است. این تفاوت نشان می‌دهد که برای درک شکاف درآمدی، نباید تنها به این سؤال پاسخ داد که «آیا زنان برای کار مشابه کمتر دستمزد می‌گیرند؟» بلکه باید بررسی کرد که زنان و مردان چگونه وارد بازار کار می‌شوند، چه شغل‌هایی را انتخاب می‌کنند و چه مقدار کار می‌کنند. یکی از مهم‌ترین استدلال‌های کتاب، نقش فرزندان در درآمد زنان است. در بریتانیا، درآمد زنان حتی پیش از تولد نخستین فرزند شروع به کاهش می‌کند و این افت تا سال‌های نوجوانی فرزند ادامه دارد. بخشی از درآمد از دست‌رفته پس از بزرگ شدن فرزند جبران می‌شود، اما درآمد زن معمولاً به سطح قبلی بازنمی‌گردد. در آمریکا نیز الگوی مشابهی مشاهده می‌شود. برخی زنان پس از مادر شدن، ساعات کار یا مسئولیت‌های شغلی خود را کاهش می‌دهند و برخی دیگر به سراغ کارفرمایانی می‌روند که انعطاف زمانی بیشتری دارند. اما این انعطاف معمولاً با دستمزد پایین‌تر همراه است. در نتیجه، برای یک زن با مهارت متوسط که در ۲۴سالگی نخستین فرزند خود را به دنیا می‌آورد، تفاوت درآمد مادام‌العمر با زنی که فرزندی ندارد می‌تواند به حدود یک میلیون دلار برسد. نکته مهم‌تر این است که چنین اثری درباره مردان به همان شکل دیده نمی‌شود. حتی شواهدی وجود دارد که مردان صاحب فرزند درآمد بیشتری از مردان بدون فرزند دارند. بنابراین، مسئله تنها «انتخاب فردی» نیست و ساختار مراقبت از کودک نیز در این میان نقش دارد. بخش دیگری از شکاف به انتخاب شغلی مربوط است. مردان سهم بسیار بیشتری در مشاغل پرخطر مانند معدن، ساخت‌وساز، ماهیگیری تجاری، آتش‌نشانی و رانندگی ماشین‌های سنگین دارند. ۹۲ درصد مرگ‌ومیرهای ناشی از کار نیز مربوط به مردان است. دستمزد بالاتر این مشاغل در واقع تا حدی جبران ریسک بالاتر آن‌هاست و نمی‌توان آن را به سادگی به عنوان برتری درآمدی مردان در نظر گرفت. ساعات کار نیز اهمیت زیادی دارد. احتمال کار بیش از ۵۰ ساعت در هفته برای مردان بیش از دو برابر زنان است و متوسط هفته کاری مردان حدود ۱۵ درصد طولانی‌تر است. اشتغال تمام‌وقت نیز در میان مردان رایج‌تر است. بخشی از این تفاوت به همان «مسیر مادرانه» بازمی‌گردد. با این حال، نویسندگان تأکید می‌کنند که انتخاب‌های شغلی زنان همیشه کاملاً آزادانه نیست. برای نمونه، محدودیت تاریخی اتحادیه‌ها در پذیرش زنان یا موانع ورود زنان به تخصص‌های پردرآمد پزشکی می‌تواند نشان دهد که تبعیض نیز در شکل دادن به انتخاب‌های شغلی نقش دارد. نتیجه این بخش از کتاب را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد: شکاف درآمدی زنان و مردان، حاصل یک عامل واحد نیست. تبعیض همچنان وجود دارد، اما تفاوت در ساعات کار، انتخاب شغل، ریسک شغلی و مهم‌تر از همه مسئولیت مراقبت از فرزندان نیز بخشی از این فاصله را توضیح می‌دهد. بنابراین حتی اگر یک بازار کار از نظر پرداخت دستمزد برای یک شغل مشخص کاملاً برابر باشد، باز هم ممکن است درآمد متوسط زنان کمتر باقی بماند. زیرا نابرابری می‌تواند پیش از رسیدن فیش حقوقی شکل گرفته باشد. مسئله فقط این نیست که «برای کار برابر، مزد برابر» پرداخت می‌شود یا نه. مسئله این است که آیا زنان و مردان اساساً فرصت برابر برای انتخاب شغل، ساعت کار و مسیر حرفه‌ای دارند یا خیر. جمع‌بندی نرخ روز شکاف درآمدی میان زنان و مردان، با وجود افزایش حضور زنان در بازار کار، همچنان پابرجاست و درآمد زنان به طور متوسط ۸۰ درصد مردان است. این تفاوت تنها ناشی از تبعیض نیست، بلکه عواملی چون مسئولیت‌های مراقبت از فرزندان، انتخاب‌های شغلی و ساعات کاری نیز در آن نقش دارند. بنابراین، نابرابری می‌تواند پیش از تعیین دستمزد و در فرصت‌های شغلی و مسیرهای حرفه‌ای شکل بگیرد.

اخبار بیشتر

تازه‌ترین اخبار و تحلیل‌های اقتصادی ایران
همه اخبار