۰۵:۴۹:۱۹ یکشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۵
خانهاخبار › چرا آمریکا در جنگ‌ها پیروز نمی‌شود؟ از رویای خاورمیانه جدید…

چرا آمریکا در جنگ‌ها پیروز نمی‌شود؟ از رویای خاورمیانه جدید تا واقعیت «گورستان امپراتوری‌ها»

🗓 جمعه ۲۳ مرداد ۱۴۰۵ ✍️ نرخ روز
ایالات متحده با وجود قدرت نظامی بی‌نظیر، در دهه‌های اخیر رکوردی عمدتاً شکست‌خورده در جنگ‌ها ثبت کرده که ریشه در دلایل استراتژیک و ساختاری دارد.
چرا آمریکا در جنگ‌ها پیروز نمی‌شود؟ از رویای خاورمیانه جدید تا واقعیت «گورستان امپراتوری‌ها»

به گزارش نرخ روز، ایالات متحده آمریکا با وجود برخورداری از ارتشی با بودجه و قابلیت‌های بی‌نظیر که آن را به قدرتمندترین کشور جهان تبدیل کرده، در تاریخ معاصر خود در جنگ‌ها عمدتاً با شکست مواجه شده است. این وضعیت، که برای آمریکایی‌ها معمایی ناامیدکننده است، شامل جنگ کنونی با ایران نیز می‌شود که هنوز به هیچ یک از اهداف اعلام‌شده دولت ترامپ دست نیافته و احتمالاً با قرار گرفتن ایران در موقعیت استراتژیک بسیار قوی‌تر به پایان خواهد رسید. بررسی کارنامه جنگی آمریکا نشان می‌دهد که نتیجه جنگ کره مساوی بود، جنگ ویتنام و جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ شکست‌های آشکاری بودند، و «جنگ بی‌پایان» در افغانستان نیز به همین سرنوشت دچار شد. حتی جنگ کوزوو در سال ۱۹۹۹ نیز به سختی یک پیروزی محسوب می‌شود، زیرا صربستان در پایان جنگ شرایط بهتری نسبت به قبل از آغاز آن به دست آورد. اگر اشغال جزیره کوچک گرنادا در سال ۱۹۸۳ را یک پیروزی در نظر نگیریم، تنها پیروزی آشکار ایالات متحده در طول این دهه‌های متمادی، جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ بود. البته، ایالات متحده و متحدانش در جنگ سرد «پیروز» شدند، اما این یک استثنا است که قاعده مذکور را تأیید می‌کند، زیرا این «جنگ» هرگز شامل درگیری مستقیم تسلیحاتی با اتحاد جماهیر شوروی نبود. این عملکرد ضعیف آمریکا به دلیل کمبود بودجه نیست، زیرا حجم بودجه دفاعی ایالات متحده و تمایل کنگره برای تصویب بودجه‌های متمم در هر زمان که درخواست شود، این موضوع را رد می‌کند. همچنین، این مسئله به دلیل کمبود قدرت آتش نیز نیست، زیرا ایالات متحده همچنان در منفجر کردن اهداف، حتی در فواصل قابل توجهی از سواحل خود، به طرز چشمگیری خوب عمل کرده است. اگرچه این ظرفیت ممکن است در حال حاضر تا حدودی کاهش یافته باشد، با توجه به اینکه دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده و پیت هگست، وزیر دفاع ایالات متحده، ذخایر موشک‌های پیشرفته کشور را در جنگ خود علیه ایران هدر داده‌اند، اما این عامل توضیح نمی‌دهد که چرا پیروزی تا این حد دور از دسترس بوده است. این موضوع به دلیل شجاعت ناکافی در نیروهای مسلح ایالات متحده نیز نیست، که همچنان مایلند خود را در معرض خطر قرار دهند. در عوض، دلایل واقعی شکست مداوم ایالات متحده در این جنگ‌ها، استراتژیک و ساختاری هستند. این کشور به دلخواه خود وارد جنگ‌هایی شده که منافع متوسط ایالات متحده را با اهداف بسیار جاه‌طلبانه‌ای مانند تلاش برای بازسازی یک جامعه خارجی مطابق تصویر ایالات متحده ترکیب می‌کند. نتیجه این است که دشمنان معمولاً بسیار مصمم‌تر از واشنگتن هستند، زیرا آن‌ها چیزهای بسیار بیشتری را در معرض خطر می‌بینند. آن‌ها برای بقا یا حفظ استقلال و خودمختاری خود می‌جنگند، در حالی که در بیشتر موارد، ایالات متحده برای دستیابی به اهداف مسلماً مطلوب اما در نهایت نه چندان حیاتی می‌جنگد. در این شرایط، انتظار می‌رود که دشمنان بسیار بیشتر از ایالات متحده مایل به فداکاری باشند. مانند اکثر درگیری‌های نامتقارن، طرف ضعیف‌تر نه با پیروزی کامل در میدان نبرد، بلکه با نباختن و انتظار برای اینکه قدرت قوی‌تر متوجه شود که گسیل سربازان و سرازیر کردن پول بیشتر در یک باتلاق ارزشش را ندارد، پیروز می‌شود. بخش زیادی از همین سرنوشت، نتایج ناگواری را در عراق و افغانستان رقم زد. صدام حسین یک دردسرساز سریالی بود، اما تا سال ۲۰۰۳ مهار شد، برنامه‌های تسلیحاتی او برچیده شد و هیچ نقشی هم در حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر نداشت. بنابراین، سرنگونی او از منافع حیاتی ایالات متحده نبود و مهم نیست که نومحافظه‌کاران آمریکایی که رویای تبدیل خاورمیانه به دریایی از دموکراسی‌های طرفدار آمریکا را در سر می‌پروراندند، چه می‌گفتند. خلاص شدن از شر صدام آسان بود، اما نیروهای اشغالگر خیلی زود با شورش قدرتمندی روبرو شدند که با سلطه خارجی مخالف بود و توسط ایران و سوریه که هیچ تمایلی به قرار گرفتن در فهرست اهداف بعدی واشنگتن نداشتند، حمایت می‌شد. یک جنگ جاه‌طلبانه دیگر به یک فاجعه پرهزینه تبدیل شد. در افغانستان، ترکیبی از جهل، ایده‌آلیسم و اهمیت استراتژیک محدود در نهایت تلاش‌های جنگی ایالات متحده در آنجا را محکوم به شکست کرد. واشنگتن دلیل خوبی برای تعقیب اسامه بن لادن و میزبانان طالبانی‌اش داشت، اما ماندن در آنجا برای تبدیل افغانستان به یک دموکراسی به سبک غربی، مقاومت شدیدی را از سوی جامعه‌ای که کاملاً شایسته‌ی شهرتش به عنوان «گورستان امپراتوری‌ها» بود، برانگیخت. در نهایت، شورشیان بیشتر به بیرون راندن ایالات متحده اهمیت می‌دادند و در نهایت ترامپ، در دوره اول ریاست جمهوری خود، و سپس جو بایدن، رئیس جمهور ایالات متحده، درگیری‌ای را که مدت‌ها یک اقدام بی‌معنی بود، متوقف کردند. این فرمول ساده چیزهای زیادی در مورد همه این جنگ‌های اخیر به ما می‌گوید. ایالات متحده از منافع مهمی در شبه جزیره کره دفاع می‌کرد، زیرا پیروزی بلامنازع کمونیست‌ها در آنجا می‌توانست تأثیر قابل توجهی بر جنگ سرد در آسیا داشته باشد. اما چین تلاش‌های ایالات متحده برای اتحاد شبه جزیره را یک تهدید وجودی می‌دانست و در نهایت حداقل ۲۰۰۰۰۰ سرباز (و احتمالاً بسیار بیشتر) را برای جلوگیری از این نتیجه قربانی کرد. پس از سه سال جنگ تلخ، نتیجه اساساً مساوی بود. در ویتنام، ایالات متحده با ملی‌گرایی شدید جنبش کمونیستی ویتنام روبرو شد، نیرویی که قبلاً قدرت استعماری فرانسه را شکست داده بود و خاموش کردن آن غیرممکن بود. اگرچه رهبران ایالات متحده توانستند آمریکایی‌ها را متقاعد کنند که جلوگیری از پیروزی کمونیست‌ها برای مدتی یک منفعت حیاتی است - عمدتاً با ایجاد ترس‌های اغراق‌آمیز نسبت به راه افتادن دومینوها و از دست دادن اعتبار - در نهایت، مردم علیه جنگ به ظاهر بی‌پایان شوریدند و ایالات متحده را مجبور به عقب‌نشینی کردند و راه را برای پیروزی نهایی هانوی هموار کردند. جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، یک استثنای آشکار در کارنامه‌ی نه چندان درخشان واشنگتن است. به طور دقیق، این جنگ همچنین یک «جنگ انتخابی» بود، تا جایی که ایالات متحده می‌توانست اجازه دهد عراق کویت را بدون مواجهه با هیچ تهدید فوری برای امنیت خود حفظ کند. اما با گذشت زمان، کنترل عراق بر کویت و درآمدهای نفتی آن می‌توانست موازنه قدرت در خلیج فارس را به طرز نگران‌کننده‌ای تغییر دهد و دولت جورج اچ. دبلیو. بوش نگران بود که اجازه دادن به موفقیت چنین تجاوز بی‌رقیبی، ممکن است سابقه‌ای خطرناک ایجاد کند. اما از همه مهم‌تر، در این مورد، اهداف ایالات متحده کاملاً متناسب با منافع ایالات متحده بود. ایالات متحده و متحدانش عراق را از کویت بیرون راندند، قدرت نظامی عراق را نابود کردند و بازرسی‌های سرزده سازمان ملل را اعمال کردند که برنامه‌های تسلیحاتی آن را برچید. اما رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده، جورج اچ. دبلیو. بوش عاقلانه تصمیم گرفت که «به بغداد نرود» و رژیم را سرنگون نکند، هم به این دلیل که انجام این کار از مجوز ارائه شده توسط شورای امنیت سازمان ملل فراتر می‌رفت و هم ایالات متحده را مجبور به اشغال و اداره یک جامعه تقسیم شده و ناراضی می‌کرد. از آنجا که اهداف ایالات متحده با منافع ایالات متحده همسو بود و بوش به سرعت به جنگ پایان داد، به درستی به عنوان یک موفقیت خیره کننده تلقی می‌شود. با این حال، برای یک ابرقدرت آسان نیست که منافع و اهداف خود را همسو کند. از آنجا که ایالات متحده بسیار قدرتمند و از نظر عینی بسیار امن است، درگیری‌های زیادی وجود نخواهد داشت که در آن منافع حیاتی واقعاً در معرض خطر باشند و فداکاری‌های بزرگ - مانند فداکاری‌هایی که آمریکایی‌ها در طول جنگ جهانی دوم انجام دادند - به راحتی قابل توجیه هستند. در عین حال، قدرت و برتری تکنولوژیکی ایالات متحده نیز مداخله در انواع مکان‌ها را آسان می‌کند و سیاست‌گذاران را متقاعد می‌کند که پیروزی در این درگیری‌ها آسان خواهد بود. به طور خلاصه، مشکل این نیست که ایالات متحده در جنگیدن بد است. مشکل این است که معمولاً جنگ‌های اشتباهی را برای اهداف اشتباه انجام می‌دهد، که اعتماد متحدان به قضاوت ایالات متحده را تضعیف می‌کند و رقابت با رقبای واقعی مانند چین را دشوارتر می‌سازد. اینکه چرا این اتفاق همچنان رخ می‌دهد، حتی تحت ریاست جمهوری که ادعا می‌کرد با جنگ‌های ابدی مخالف است و اصرار داشت که او "کاندیدای صلح" است، دلایل زیادی دارد. اما یکی از آنها بی‌میلی مداوم نخبگان سیاست خارجی ایالات متحده برای پاسخگو بودن و درس گرفتن از اشتباهات گذشته است. نمونه کاملی از این مشکل را می‌توان در مصاحبه اخیر رابرت کاگان یافت. کاگان به طور علنی از جنگ ترامپ با ایران انتقاد کرده است، اما او طرفدار ثابت رویکردی تهاجمی به سیاست خارجی ایالات متحده بوده و یکی از برجسته‌ترین مدافعان عمومی جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ بود. وقتی از او پرسیده شد که آیا آن جنگ یک اشتباه بود، او پاسخ داد: "مطمئن نیستم که فایده اعتراف به اشتباه بودن آن چیست. این کار کسی را به زندگی بازنمی‌گرداند." او افزود که پشیمانی اصلی او این است که جنگ، حمایت عمومی از نوع سیاست خارجی مداخله‌گرایانه‌ای را که او طرفدار آن است، کاهش داده است. جمع‌بندی نرخ روز ایالات متحده با وجود قدرت نظامی و بودجه دفاعی بی‌نظیر، در دهه‌های اخیر در اکثر جنگ‌های خود شکست خورده یا به نتایج نامطلوب دست یافته است. این شکست‌ها عمدتاً ناشی از دلایل استراتژیک و ساختاری هستند، به ویژه انتخاب جنگ‌هایی با اهداف جاه‌طلبانه که با منافع حیاتی آمریکا همسو نیستند. در چنین شرایطی، دشمنان که برای بقا می‌جنگند، عزم و اراده بیشتری برای فداکاری نشان می‌دهند. بی‌میلی نخبگان سیاست خارجی به درس گرفتن از اشتباهات گذشته نیز به تداوم این الگو کمک کرده است.

اخبار بیشتر

تازه‌ترین اخبار و تحلیل‌های اقتصادی ایران
همه اخبار