۱۹:۴۵:۴۴ یکشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۵
خانهاخبار › با وجود کاهش اعتبار آمریکا در دوران ترامپ، چرا کشورها به پک…

با وجود کاهش اعتبار آمریکا در دوران ترامپ، چرا کشورها به پکن روی نمی‌آورند؟

🗓 یکشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۵ ✍️ نرخ روز
بررسی‌ها نشان می‌دهد با وجود افزایش محبوبیت چین نسبت به آمریکا در دوران ترامپ، بی‌اعتمادی عمیق به پکن و وابستگی‌های اقتصادی، مانع از تغییر جهت‌گیری جهانی می‌شود.
با وجود کاهش اعتبار آمریکا در دوران ترامپ، چرا کشورها به پکن روی نمی‌آورند؟

به گزارش نرخ روز، به نظر می‌رسد بسیاری از دولت‌های جهان به دنبال استقلال و خودمختاری بیشتر از واشنگتن هستند؛ اما بی‌اعتمادی عمیق به پکن باعث شده است همچنان در نظم تحت رهبری غرب باقی بمانند. در سراسر پکن، یافتن کسی که توانسته باشد به اندازه دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، تصویر چین را در جهان بهبود بخشد، دشوار است. اقدامات تلافی‌جویانه دیپلماتیک پکن محدودیت‌هایی دارد، اما این محدودیت‌ها نسبت به گذشته بسیار کمتر شده‌اند. یک مطالعه که ماه گذشته منتشر شد، نشان داد که چین اکنون در ۲۵ کشور از میان ۳۶ کشور مورد بررسی، تصویری مثبت‌تر از آمریکا دارد؛ این یک تغییر چشمگیر نسبت به سال ۲۰۲۳ است، زمانی که آمریکا تقریباً در همه این کشورها، به‌جز چند مورد، جایگاه بسیار بهتری داشت. حتی در بریتانیا، کانادا، فرانسه و استرالیا که همگی از متحدان دیرینه آمریکا هستند، اعتماد به رئیس‌جمهور جمهوری خلق چین، شی جین‌پینگ، از اعتماد به ترامپ بیشتر است. با وجود اینکه این یک نقطه عطف شگفت‌انگیز است، چندان هم تعجب‌آور نیست. اگر آمریکا می‌توانست بدون آسیب دیدن اعتبارش از تعرفه‌های گسترده ترامپ، تهدیدهای او برای تصرف سرزمین‌ها، محدودیت‌های جدید مهاجرتی و توهین‌های مکرر همراه با شعارهای «اول آمریکا» عبور کند، آن‌وقت واقعاً شگفت‌انگیز بود. مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا، در ژانویه هشدار داد که قدرت‌های متوسط باید برای جلوگیری از بلعیده شدن توسط هژمون‌های سلطه‌جو در کنار یکدیگر قرار بگیرند. بااین‌حال، نظرسنجی همچنین محدودیت‌های حرکت جهان به سوی چین را نشان داد. در کشورهایی مانند فرانسه و آلمان که افکار عمومی در آنها به سمت پکن تغییر کرده است، میزان محبوبیت چین در محدوده ۳۰ تا ۳۵ درصد قرار داشت؛ رقمی که تنها اندکی برای پیشی گرفتن از آمریکای تحت رهبری ترامپ کافی بود. از میان شش کشوری که همچنان دیدگاه مثبت‌تری نسبت به آمریکا داشتند، چهار کشور، ژاپن، کره جنوبی، هند و فیلیپین، در همسایگی چین قرار دارند. ویتنام و تایوان، که آنها نیز با پکن درگیر هستند، در این نظرسنجی حضور نداشتند. کشورهای اطراف چین به حفاظت در برابر تصرفات سرزمینی، فشارهای اقتصادی و سایر تاکتیک‌های «منطقه خاکستری» نیاز دارند؛ تاکتیک‌هایی که پکن برای اعمال کنترل از آنها استفاده می‌کند. درحالی‌که کشورهایی مانند ژاپن و کره جنوبی در حال افزایش سرمایه‌گذاری‌های خود در حوزه دفاعی هستند، آمریکا همچنان تنها نیروی مؤثر برای ایجاد توازن در برابر چین است؛ مگر اینکه کشورها وارد رقابت بی‌ثبات‌کننده برای دستیابی به بازدارندگی هسته‌ای شوند. اقتصاد نیز نقش مهمی دارد. حتی با وجود تعرفه‌های بالاتر، بسیاری از کشورهای آسیایی همچنان برای صادرات خود به بازار آمریکا وابسته‌اند. چین اکنون تقریباً یک‌سوم کالاهای تولیدشده جهان را تولید می‌کند؛ تمرکزی از قدرت صنعتی که از زمان آمریکا پس از جنگ جهانی دوم بی‌سابقه بوده است. چین همچنین در خودروهای برقی، رباتیک و سایر صنایع پیشرفته پیشتاز است. این وضعیت باعث می‌شود دسترسی به زنجیره‌های تأمین غیرچینی برای مواد معدنی حیاتی و فناوری‌های پیشرفته، نه‌تنها یک پوشش راهبردی، بلکه یک ضرورت اقتصادی باشد. موضوع دیگر، شفافیت است. متحدان سنتی آمریکا و شرکای امنیتی این کشور ممکن است دیگر به واشنگتن اعتماد نداشته باشند، اما دست‌کم هر کسی می‌تواند مناقشات داخلی آمریکا را به‌صورت لحظه‌به‌لحظه مشاهده کند؛ از یک پست ترامپ در تروث سوشال تا پست بعدی. دموکراسی آمریکا، هرچند تحت فشار قرار دارد، همچنان آزادی‌های مدنی اساسی و انتخابات منظم را حفظ کرده و کنگره و دیوان عالی نیز دست‌کم تا حدی قدرت اجرایی را مهار می‌کنند. در مقابل، حزب کمونیست چین همچنان یک جعبه سیاه است. هند که سال گذشته از ضربه‌های سیاست‌های ترامپ آسیب دید، نمونه روشنی از محدودیت‌های هرگونه چرخش گسترده به سمت چین است. از پایان جنگ سرد، روسای‌جمهور متوالی آمریکا تلاش کرده‌اند هند را به‌عنوان وزنه‌ای در برابر چین تقویت کنند و همزمان نادیده گرفتن روابط نظامی نزدیک هند با روسیه، همکاری دفاعی با دهلی‌نو را گسترش داده‌اند. پیشرفت اغلب بسیار کند بود، اما واشنگتن از این مسیر عقب‌نشینی نکرد. این توازن شکننده پس از آنکه ارتش هند در مه ۲۰۲۵ با پاکستان درگیر شد، فروپاشید. ادعاهای مکرر ترامپ مبنی بر اینکه او میان هند و پاکستان آتش‌بس برقرار کرده است، با تکذیب شدید نارندرا مودی، نخست‌وزیر هند، مواجه شد. مودی اگر می‌پذیرفت که در برابر فشار خارجی تسلیم شده است، با اعتراض سیاسی گسترده‌ای در داخل کشور روبه‌رو می‌شد. چند ماه بعد، ترامپ به دلیل خرید نفت روسیه، تعرفه‌هایی از بالاترین سطوح را بر هند اعمال کرد و دریافت ویزا برای نیروهای متخصص را دشوارتر کرد؛ اقدامی که به‌طور نامتناسبی بر هندی‌ها تأثیر گذاشت؛ بااین‌حال، نظرسنجی نشان داد که آمریکا همچنان در میان پاسخ‌دهندگان هندی، ۲۲ امتیاز نسبت به چین برتری دارد؛ سومین فاصله بزرگ پس از اسرائیل و ژاپن. شاید حتی شگفت‌انگیزتر، میزان اهمیتی باشد که مقام‌های هندی همچنان برای آمریکا به‌عنوان یک شریک بلندمدت قائل‌اند. ماه گذشته، هنگام سفر به دهلی‌نو، در شرایطی که باران‌های موسمی جای خود را به چند روز نادر با آسمان صاف داده بود، مقام‌های هندی درباره آمریکا با واقع‌گرایی محتاطانه صحبت کردند. سال‌ها بود که دیپلمات‌ها و مقام‌های دولتی درباره این بحث می‌کردند که آیا هند می‌تواند به آمریکا اعتماد کند یا نه. ترامپ پاسخ آنها را به آنها داد: «نه.» اما واکنش هند این نبود که آمریکا را رها کند و به سراغ شریک دیگری برود؛ بلکه این کشور تلاش دیرینه خود برای «خودمختاری راهبردی» را تقویت کرد. مودی به چین رفت و با شی جین‌پینگ و ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور فدراسیون روسیه، گفت‌وگوهایی دوستانه انجام داد؛ بااین‌حال، هیچ‌یک از این دو رابطه جایگزین ساده‌ای برای واشنگتن در اختیار هند قرار نمی‌دهد. همکاری با چین، به‌ویژه، محدودیت‌های آشکاری دارد: مرز مورد مناقشه هیمالیا همچنان یک نقطه بحرانی است و تنش‌های اقتصادی نیز ادامه دارد. اگرچه هند برای تقویت بخش تولید خود، به برخی فناوری‌های پیشرفته چین نیاز دارد و می‌تواند بر تلاش شرکت اپل برای تولید آیفون‌های بیشتر در جنوب آسیا تکیه کند، رهبران دهلی‌نو همچنان نگران وابستگی اقتصادی بیش از حد به چین هستند. پکن نیز علاقه چندانی ندارد که به هند کمک کند به یک جایگزین جدی برای چین در بخش تولید تبدیل شود. در دولت مودی، تنش کنونی با دولت ترامپ بیشتر به‌عنوان یک انحراف موقت از روند یک دهه‌ایِ نزدیک‌تر شدن روابط دو کشور دیده می‌شود؛ دو کشوری که به‌طور طبیعی همسو هستند. اروپا مدت‌هاست نمونه‌هایی از پوشش ریسک و تنوع‌بخشی در همسویی‌های ژئوپلیتیکی ارائه کرده است. شاید مشهورترین نمونه، تلاش شارل دوگل، رئیس‌جمهور وقت فرانسه، برای دستیابی به خودمختاری راهبردی باشد؛ تلاشی که در نهایت به تصمیم او در سال ۱۹۶۶ برای خارج کردن فرانسه از ساختار فرماندهی یکپارچه نظامی ناتو و وادار کردن نیروهای متحد به ترک خاک فرانسه منجر شد. دوگل، درحالی‌که کت‌وشلواری دو ردیفه پوشیده بود و بیش از هزار خبرنگار در کاخ الیزه پاریس گرد آمده بودند، گفت توانایی فرانسه برای کنترل سرنوشت خود «با یک سازمان دفاعی که در آن فرانسه تابع باشد، ناسازگار است.» او هشدار داد که آمریکا ممکن است کشورهای عضو ناتو را وارد جنگ کند و گفت اروپا «به‌طور خودکار درگیر مبارزه خواهد شد، حتی اگر نمی‌خواسته در آن شرکت کند.» بااین‌حال، دوگل از ترک ائتلاف غربی فراتر نرفت؛ فرانسه تنها ساختار فرماندهی یکپارچه را ترک کرد؛ ساختاری که در آن کشورها منابع خود را تجمیع کرده و به‌عنوان یک واحد عمل می‌کردند. او گفت: «این به هیچ وجه یک فروپاشی نیست، بلکه یک سازگاری ضروری است.» یک سال بعد، ناتو مقر خود را از پاریس به بروکسل منتقل کرد. فرانسه تا سال ۲۰۰۹ خارج از ساختار فرماندهی یکپارچه باقی ماند؛ تا اینکه نیکولا سارکوزی این کشور را دوباره به آن بازگرداند. سارکوزی در سخنرانی‌ای در یک آمفی‌تئاتر پاریس که به نام مارشال فردیناند فوش، فرمانده نیروهای متفقین در جنگ جهانی یکم، نام‌گذاری شده بود، گفت فاصله گرفتن اعلام‌شده اما عملی‌نشده فرانسه از ناتو، استقلال ملی و فضای مانور این کشور را محدود می‌کند. به گفته او، فرانسه می‌توانست با آمریکا متحد باشد و همزمان «دوستانی باشد که تصمیم‌های خود را خودشان می‌گیرند، متحدانی مستقل و شرکایی آزاد.» یکی از دلایل این تغییر، درک این موضوع بود که ماهیت خود امنیت ملی تغییر کرده است. سارکوزی گفت: «امروز دفاع از فرانسه به همان اندازه که در خاک خودمان تعیین می‌شود، در هزاران کیلومتر دورتر، در فضا یا در شبکه‌های فناوری اطلاعات نیز تعیین می‌شود.» امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور کنونی فرانسه، بیشتر به اردوگاه دوگل نزدیک شده است؛ او بر خودمختاری راهبردی فرانسه تأکید کرده و خواستار خوداتکایی اروپا در حوزه دفاعی شده است. مکرون در ژانویه در مجمع جهانی اقتصاد در داووس سوئیس، هم آمریکا و هم چین را مورد انتقاد قرار داد و فرانسه را سنگری در برابر «رویکرد استعماری جدید» توصیف کرد؛ رویکردی که با «قانون زور» و «تابع‌سازی» مشخص می‌شود. با وجود تمام انتقادهای مکرون از ترامپ، از تعرفه‌ها گرفته تا گرینلند، او در فکر خروج از ناتو نیست. استقلال بیشتر از واشنگتن همچنین به معنای سازش بیشتر با پکن نبوده است. او در یک نشست خبری مشترک با فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، در ماه گذشته هشدار داد که اروپا با یک جنگ تجاری «تهاجمی» روبه‌رو است و گفت فرانسه و آلمان «هرگز تا این اندازه درباره چین همسو نبوده‌اند.» با وجود تمام صحبت‌ها درباره اینکه قدرت‌های متوسط مسیر تازه‌ای را در پیش گرفته‌اند، نهادهای سنتی غربی مانند ناتو، گروه هفت و «پنج چشم»، گروه اشتراک اطلاعاتی متشکل از آمریکا، بریتانیا، کانادا، استرالیا و نیوزیلند، با وجود حملات ترامپ، دوام آورده‌اند. گروه‌های تازه‌تر نیز همچنان در امتداد خطوط ژئوپلیتیکی مشابه در حال شکل‌گیری‌اند. آمریکا تلاش‌های خود برای کاهش سلطه چین بر مواد معدنی حیاتی را افزایش داده و در اوایل سال جاری میزبان ۵۵ کشور، از جمله هند و فرانسه، بود تا به گفته خودش «بازار جهانی» این عناصر را بازطراحی کند. فرانسه نیز از ریاست خود بر گروه هفت برای پیشبرد یک «ائتلاف تاب‌آوری و تولید مواد معدنی حیاتی» استفاده کرد؛ ائتلافی متشکل از اعضای گروه هفت، از جمله کانادا، آلمان، ایتالیا، ژاپن، بریتانیا و آمریکا. ساختار نوظهور حکمرانی بر هوش مصنوعی نیز شکاف‌های مشابهی را نشان می‌دهد. ائتلاف «صلح سیلیکونی» (Pax Silica) با حمایت آمریکا، اتحادیه اروپا را در کنار حدود دو دوجین عضو دیگر دربر می‌گیرد؛ درحالی‌که «سازمان جهانی همکاری در زمینه هوش مصنوعی» که با ابتکار چین شکل گرفته، روسیه و میانمار را در میان نزدیک به ۴۰ امضاکننده خود دارد. تنها قزاقستان به هر دو گروه پیوسته است؛ موضوعی که باعث شده آمریکا ظاهراً بررسی کند که آیا از اعضای Pax Silica بخواهد در رقابت هوش مصنوعی با چین یکی از دو طرف را انتخاب کنند یا نه. اینکه آیا جهان در نهایت به دو زنجیره تأمین جداگانه هوش مصنوعی تقسیم خواهد شد یا نه، همچنان پرسشی باز است. سخت‌افزار تاکنون روشن‌ترین خط مرزبندی بوده است؛ آمریکا بر متحدان و شرکای خود فشار می‌آورد تا مانع دسترسی چین به پیشرفته‌ترین تراشه‌ها شوند. پکن نیز در پاسخ به محدودیت‌های آمریکا بر توان پردازشی، مدل‌های ارزان‌تر و در دسترس‌تر با وزن‌های باز منتشر کرده است. آمریکا تاکنون مستقیماً مدل‌های چینی را ممنوع نکرده است؛ اقدامی که اجرای فنی آن دشوار است و ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد. Mistral AI، رقیب اروپایی شرکت‌هایی مانند Anthropic و OpenAI، مدل‌های چینی با وزن باز را در پلتفرم‌های خود پذیرفته و خطرات امنیتی احتمالی آنها را کم‌اهمیت جلوه داده است؛ اما درحالی‌که کشورهای غربی درباره تهدید ناشی از مدل‌های متن‌باز بحث می‌کنند، نگرانی‌ها درباره سخت‌افزار چینی رو به افزایش است. این شکاف گسترده و ماندگار در اعتماد باعث شده است شرکای همسو با آمریکا، حتی درحالی‌که تلاش می‌کنند از محصولات ارزان و پیشرفته چین بهره ببرند، همچنان نسبت به وابسته شدن به پکن محتاط باشند. شاید روزی نوآوری‌های چینی چنان مزیت تعیین‌کننده‌ای ایجاد کنند که دور نگه داشتن پکن بیش از حد پرهزینه شود. تا آن زمان، احتمالاً بسیاری از شرکای آمریکا همچنان در نظم تحت رهبری غرب باقی خواهند ماند، حتی درحالی‌که برای کاهش وابستگی و تنوع‌بخشی در روابط خود با واشنگتن تلاش می‌کنند. جمع‌بندی نرخ روز با وجود اینکه در دوران ریاست‌جمهوری ترامپ، تصویر آمریکا در جهان تضعیف شده و محبوبیت چین در بسیاری از کشورها افزایش یافته است، بی‌اعتمادی عمیق به پکن و ماهیت بسته حکمرانی آن، مانع از تغییر جهت‌گیری راهبردی کشورها به سمت چین می‌شود. وابستگی‌های اقتصادی به بازار آمریکا، نیاز به بازدارندگی در برابر تاکتیک‌های منطقه‌ای چین و تلاش برای خودمختاری راهبردی، از جمله دلایلی است که کشورها را در نظم تحت رهبری غرب نگه می‌دارد. حتی کشورهایی مانند هند و فرانسه که از سیاست‌های آمریکا انتقاد دارند، همچنان به دنبال حفظ روابط با واشنگتن هستند و از وابستگی بیش از حد به پکن پرهیز می‌کنند. شکاف‌های عمیق در حوزه‌هایی مانند مواد معدنی حیاتی و هوش مصنوعی نیز نشان‌دهنده تداوم این بی‌اعتمادی و تمایل به حفظ همسویی با غرب است.

اخبار بیشتر

تازه‌ترین اخبار و تحلیل‌های اقتصادی ایران
همه اخبار