چالش تابآوری راهبردی تهران در یمن؛ آیا اهرم بابالمندب پایدار خواهد ماند؟
به گزارش نرخ روز، جنگ داخلی یمن بار دیگر شدت گرفته است و اکنون تحلیلگران به بررسی پیامدهای آن در موازنه قوا در سطح منطقهای میپردازند. اکنون این خطر وجود دارد که درگیریها به سطح منطقه گسترش یابد. خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، روز چهارشنبه گفت هرگونه حمله به عربستان سعودی میتواند اتحاد دفاعی مکه را فعال کند و هشدار داد که تجاوز به یک عضو، حمله به همه امضاکنندگان تلقی خواهد شد. اظهارات او در حالی مطرح شد که در پی حملات از سوی یمن، عربستان سعودی فعالیت چندین تأسیسات انرژی در جنوب خود را متوقف کرد. آصف در مصاحبهای گفت: «ما به مفاد و شرایط این پیمان پایبند هستیم و اگر تجاوزی صورت گیرد، به خواست خدا به این پیمان پایبند خواهیم بود. نباید هیچ ابهامی در این مورد وجود داشته باشد.» او گفت حوثیها باید بدانند که اقدامات آنها «میتواند این توافق را عملیاتی کند».
نیروهای دولت یمن مورد حمایت سعودی روز شنبه اعلام کردند که مناطقی با موقعیت راهبردی در استان حدیده را که تحت کنترل انصارالله بود، بازپس گرفتهاند و در غرب تعز نیز پیشروی کردهاند. بااینحال، این پیشرویهای اخیر هنوز به معنای تغییر قاطع موازنه در جنگ طولانیمدت یمن نیست.
توافقنامه دفاعی سه جانبه بین ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان ماه گذشته در مکه امضا شد. آصف گفت که از اینکه آیا ریاض با اسلام آباد تماس گرفته است یا خیر، بیاطلاع است، اما تأکید کرد که «ما موظف به کمک یا واکنش طبق توافق هستیم». آصف گفت که این پیمان دفاعی است نه تهاجمی و اعضا را ملزم میکند که به صورت جمعی به حمله به یکی از آنها پاسخ دهند. او از حوثیها خواست که عربستان سعودی را بیشتر وارد درگیری یمن نکنند و گفت هرگونه تلاشی برای انجام این کار میتواند این پیمان را وارد بازی کند.
پاکستان روابط دفاعی دیرینهای با عربستان سعودی دارد و آصف گفت که اسلام آباد حتی قبل از انعقاد توافق از این پادشاهی حمایت کرده است. آصف با توصیف دیپلماسی به عنوان «راه رفتن روی طناب باریک» و وضعیت را کمی بهتر از بنبست توصیف کرد و گفت: «من امیدم را از دست نخواهم داد.»
پس از آنکه انصارالله یمن در چندین منطقه علیه نیروهای دولتی تحت حمایت عربستان سعودی دست به عملیات تهاجمی زد، جنگ داخلی بیش از یک دههای یمن بار دیگر شعلهور شد. این درگیری تاکنون از مرزهای یمن نیز فراتر رفته است؛ انصارالله این هفته با حمله به جنوب عربستان سعودی، تأسیسات نفتی را هدف قرار دادند و دهها نفر را زخمی کردند.
درگیریهای مجدد، جدیترین دور خشونتها از زمان آتشبس با میانجیگری سازمان ملل در سال ۲۰۲۲ است؛ آتشبسی که پس از هشت سال جنگ تمامعیار، درگیریهای گسترده را متوقف کرد. این جنگ در یکی از فقیرترین کشورهای جهان دهها هزار نفر را به کام مرگ کشاند.
چه کسانی در این درگیری مشارکت دارند؟ در اینجا نگاهی داریم به بازیگران اصلی:
حوثیها که با نام «انصارالله» نیز شناخته میشوند، یک گروه مسلح هستند که بر بخش عمدهای از یمن، از جمله پایتخت، صنعا و بخشهایی از مناطق غربی و شمالی کشور در نزدیکی عربستان سعودی کنترل دارند.
انصارالله در دهه ۱۹۹۰ ظهور کردند، اما در سال ۲۰۱۴ به شهرت بینالمللی رسیدند؛ زمانی که این گروه علیه دولت یمن شورش کرده، دولت را مجبور به کنارهگیری کرد. این گروه سپس سالها با حمایت ایران با ائتلاف نظامی به رهبری عربستان سعودی جنگید. دو طرف درگیر همچنین بارها تلاش کردهاند مذاکرات صلح برگزار کنند.
انصارالله بخشی از یک ائتلاف منطقهای با نام «محور مقاومت» تحت حمایت ایران تلقی میشوند؛ بااینحال پایگاه اجتماعی، منافع و اهداف خاص خود را هم دارند.
انصارالله در جریان جنگ یمن توانمندیهای موشکی و پهپادی خود را در حملات به عربستان سعودی و امارات متحده عربی به نمایش گذاشتهاند و تأسیسات نفتی و زیرساختهای حیاتی را هدف قرار دادهاند. آنها همچنین نشان دادهاند که در برابر بیش از ۱۰ سال بمباران ائتلاف به رهبری عربستان سعودی و همچنین حملات آمریکا و بریتانیا در سالهای اخیر، از مقاومت بالایی برخوردارند.
این گروه از زمان آغاز جنگ اسرائیل در غزه در اکتبر ۲۰۲۳، به دلیل حملات خود به اسرائیل و کشتیرانی در دریای سرخ، بیش از پیش در سطح بینالمللی مطرح شده است.
ریاض در مارس ۲۰۱۵ وارد جنگ یمن شد؛ زمانی که ائتلافی نظامی علیه انصارالله به رهبری عربستان سعودی شکل گرفت و هدف آن بازگرداندن دولت عبدربه منصور هادی، رئیسجمهور وقت یمن، بود.
در آن زمان، رقابت منطقهای میان عربستان سعودی و ایران به اوج خود رسیده بود و دو کشور عمیقاً نسبت به یکدیگر بیاعتماد بودند. گسترش نفوذ یک گروه مورد حمایت ایران در مرز جنوبی پادشاهی عربستان برای ریاض ناپذیرفتنی بود و به همین دلیل دست به اقدام نظامی زد. این وضعیت پیش از نزدیکی عربستان سعودی و ایران با میانجیگری چین در سال ۲۰۲۳ بود؛ روندی که آغازگر روابطی عملیتر و کمتنشتر میان دو کشور شد.
شورای رهبری ریاستجمهوری یا PLC در سال ۲۰۲۲ تشکیل شد؛ زمانی که عبدربه منصور هادی رسماً اختیارات خود را به این نهاد هشتنفره منتقل کرد. این شورا نماینده دولت به رسمیت شناختهشده بینالمللی یمن است و مأموریت دارد امور سیاسی، امنیتی و نظامی کشور را اداره کند و مذاکرات برای دستیابی به یک آتشبس دائمی را پیش ببرد.
ریاست شورا بر عهده رشاد العلیمی است؛ مشاور هادی و وزیر کشور سابق در دولت علی عبدالله صالح، رئیسجمهور فقید یمن. اعضای شورا از میان ترکیبی از سیاستمداران شمال و جنوب یمن و رهبران مرتبط با نیروهای نظامی انتخاب شدهاند تا نیروهای اصلی مخالف حوثیها را زیر یک چتر متحد کنند. شورای رهبری ریاستجمهوری تحت حمایت عربستان سعودی و ائتلاف تحت رهبری این کشور قرار دارد.
«تجمع یمنی برای اصلاح» که بیشتر با نام «اصلاح» شناخته میشود، یک جنبش اسلامگرای سنی با پیوندهای تاریخی با اخوانالمسلمین است. این حزب یکی از جناحهای دولت به رهبری شورای رهبری ریاستجمهوریِ به رسمیت شناختهشده است، اما از مدتها پیش هویت مستقل خود را حفظ کرده است. مهمترین پایگاه حزب اصلاح برای سالهای طولانی، استان مأرب بوده است؛ منطقهای که تنها منطقه تولیدکننده گاز یمن و دارای یکی از بزرگترین میادین نفتی این کشور است.
نیروهای مقاومت ملی یک جناح نظامی همسو با دولت است که رهبری آن را طارق صالح، برادرزاده علی عبدالله صالح، رئیسجمهور پیشین یمن، بر عهده دارد. این نیرو روابط خود را با عربستان سعودی حفظ کرده و مانند حزب اصلاح، بخشی از شورای رهبری ریاستجمهوری است. هدف این نیرو ایجاد یک یمن متحد است و خود را بهعنوان وزنهای در برابر انصارالله و همچنین جداییطلبان جنوب یمن مطرح میکند.
در رابطه با از سر گرفته شدن جنگ داخلی یمن، برای ایران، اهمیت درگیریهای مجدد در یمن بسیار فراتر از آخرین تغییرات در کنترل سرزمینی و دستاوردها و شکستهای میدانی است. از این رو، تحولات اخیر در میدان نبرد ممکن است پیامدهایی بسیار مهمتر از آنچه در نگاه اول به نظر میرسد داشته باشد.
نیروهای دولت مورد حمایت عربستان جبهههای جدیدی را در شمال علیه انصارالله گشودهاند، درحالیکه نیروهای تحت حمایت عربستان سعودی تلاش کردهاند حمله انصارالله به سمت سواحل دریای سرخ را عقب برانند. گزارشها حاکی از کشته شدن صدها نفر در درگیریهای اخیر است و نیروهای مورد حمایت سعودی در اطراف حیس دستاوردهایی داشته و علیه مواضع انصارالله در استانهای الجوف و حجه پیشروی کردهاند.
تصویر دقیق تاکتیکی همچنان در حال تغییر است و ادعاهای دو طرف نیز تأیید نشدهاند؛ اما مشکل راهبردی گستردهتر برای ایران روشنتر است: شریکی که زمانی امکان دسترسی منطقهای نسبتاً کمهزینهای را برای تهران فراهم میکرد، اکنون با سازوکارهای قدرت بسیار رقابتیتری روبهروست.
راهبرد منطقهای ایران برای مدت طولانی بر گروههای همسوی منطقهای متکی بوده تا نقاط فشار متعددی در اطراف رقبای خود ایجاد کند و در نتیجه، حمله مستقیم به ایران را پرهزینه سازد. تضعیف حزبالله، سقوط بشار اسد در سوریه پیشاپیش عمق راهبردی ایران را کاهش دادهاند. در نتیجه، انصارالله اکنون سهم بیشتری از این بار را بر دوش میکشند و هرچه آنان برای راهبرد ایران مهمتر شوند، شکست نظامی آنها نیز برای تهران پرهزینهتر خواهد بود.
تنگه بابالمندب در دریای سرخ برای سالها نوعی اهرم فشار نامتقارن در اختیار ایران قرار داده است. تهران برای نشان دادن اهمیت راهبردی این آبراه، لزوماً نیازی به کنترل مستقیم آن ندارد. انصارالله توانمند که در نزدیکی سواحل دریای سرخ یمن مستقر باشد، میتواند کشتیرانی را تهدید کند، کشتیهای تجاری را وادار به تغییر مسیر کند و بدون آنکه تهران مستقیماً شلیک نخست را انجام دهد، هزینههای اقتصادی بر رقبای ایران تحمیل کند.
این منطق بهویژه در جنگ آمریکا و ایران اهمیت پیدا کرده است. اختلال ایران در کشتیرانی از طریق تنگه هرمز، بابالمندب را بهعنوان یک مسیر جایگزین برای صادرات انرژی خلیج فارس ارزشمندتر کرده است. عربستان سعودی نیز بیش از گذشته به مسیرهای دریای سرخ متکی شده تا آسیبپذیری صادرات نفت خود از مناطق شرقی در برابر اختلال در تنگه هرمز را کاهش دهد.
انصارالله نشان داده که میتواند این مزیت جغرافیایی را به اهرم اقتصادی تبدیل کنند. حملات آنها به کشتیرانی در دریای سرخ از سال ۲۰۲۳ بهشدت از حجم تردد کشتیها کاست و شرکتهای بزرگ کشتیرانی را وادار کرد کشتیهای خود را از مسیر دماغه امید نیک عبور دهند. این گروه در اوایل سال جاری حتی فراتر رفت و با اعلام محاصره عربستان سعودی، کشتیهای مرتبط با این کشور را هدف قرار داد.
ارزش چنین قابلیتی برای تهران را نمیتوان دستکم گرفت. اکنون که تنگه هرمز در مرکز رویارویی قرار گرفته، امکان اعمال فشار در سوی دیگر شبهجزیره عربستان، اهرم دیگری در اختیار تهران قرار میدهد.
علی قلهکی، تحلیلگر سیاسی نزدیک به دولت، هشدار داده که از دست رفتن «جبهه یمن» ایران را از نظر نظامی در برابر عربستان سعودی و امارات متحده عربی تضعیف خواهد کرد. او در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «انصارالله تاکنون مانع از آن شده است که عربستان سعودی و امارات متحده عربی نقش مؤثرتری علیه ایران ایفا کنند.» او به تهران هشدار داد که اشتباه «جبهه لبنان» و پرونده حزبالله را تکرار نکند.
او مشخصاً یمن را به توازن دریایی مرتبط کرد و استدلال کرد که اگر انصارالله کنترل جنوبغربی یمن را از دست بدهند، بابالمندب برای صادرات نفت عربستان قابل دسترستر خواهد شد و در نتیجه اهمیت راهبردی تنگه هرمز کاهش خواهد یافت. این نگرانی نشان میدهد که دستکم برخی در ایران، یمن را نه عمدتاً از دریچه جنگ داخلی یمن، بلکه بهعنوان بخشی از رقابت گستردهتر بازدارندگی با عربستان سعودی، امارات متحده عربی و آمریکا میبینند.
محمدحسین مصباح، مفسر دیگر، بدبینتر بود. او نوشت: «وضعیت در یمن ایدهآل نیست؛ درست مانند لبنان، مانند تنگه هرمز و مانند ایران.» او استدلال کرد که اختلاف بر سر توافق با آمریکا مسئلهای ثانویه است. از دیدگاه او، ایران به دلیل ضعفهای داخلی خود آسیبپذیر شده است: «دشمن بر اساس توانمندیهای واقعی عمل میکند، نه بر اساس لفاظی.»
بااینحال، این ارزیابیها نباید بهعنوان شواهدی مبنی بر اینکه انصارالله واقعاً تنگه را از دست دادهاند تلقی شوند. همچنین نباید پیشروی یا عقبنشینی حوثیها را بهطور مکانیکی معادل کنترل ایران دانست. این جنبش دستورکار داخلی و محاسبات راهبردی خاص خود را دارد و تحلیلگران مدتهاست نسبت به نگاه کردن به آن صرفاً بهعنوان یک نیروی نیابتی ساده ایران هشدار دادهاند. ایران به توسعه توانمندیهای موشکی و پهپادی انصارالله کمک کرده است، اما تهران کنترل نامحدودی بر این جنبش ندارد.
بااینحال، مشکل عمیقتر برای ایران این است که یمن اکنون در معرض خطر تبدیل شدن به نمونه دیگری از یک الگوی راهبردی گستردهتر قرار دارد. الگوی تهران برای مدیریت گروههای متحد هرگز آسیبناپذیر نبود، اما به ایران اجازه میداد نفوذ خود را در لبنان، سوریه، عراق و یمن گسترش دهد، بدون آنکه تمام هزینههای نظامی و مالی اعمال قدرت متعارف را متحمل شود.
این معماری اکنون به چالش کشیده شده است. حماس و حزبالله تضعیف شدهاند و سوریه دیگر آن پل لجستیکی سابق نیست. گروههای مسلح عراقی همچنان اهمیت دارند، اما با محدودیتهای فزاینده داخلی و خارجی روبهرو هستند.
مورد یمن متفاوت بود، زیرا موقعیت جغرافیایی آن چیزی در اختیار انصارالله قرار میداد که بسیاری از دیگر شرکای ایران فاقد آن بودند: توانایی تأثیرگذاری بر یک گلوگاه بینالمللی دریایی با منابع نسبتاً محدود.
با توجه به این موضوع، بعید است تهران در صورت تغییر موازنه میدانی در یمن، از اهمیت راهبردی این منطقه چشمپوشی کند.
جمعبندی نرخ روز
تشدید جنگ داخلی یمن و حملات انصارالله به کشتیرانی در دریای سرخ، اهمیت راهبردی تنگه بابالمندب را برای ایران و منطقه برجسته کرده است. این تحولات، توانایی انصارالله در اعمال فشار اقتصادی بر رقبا را نشان میدهد و میتواند بر صادرات انرژی و مسیرهای کشتیرانی بینالمللی تأثیر بگذارد. تحلیلگران معتقدند که تضعیف انصارالله در یمن میتواند هزینههای راهبردی قابل توجهی برای تهران به همراه داشته باشد و اهرم فشار ایران در منطقه را کاهش دهد.


