به گزارش نرخ روز، در سالهایی که روابط ایران و آمریکا یکی از پرتنشترین دورههای چهار دهه اخیر خود را تجربه میکند و هرگونه ارتباط مستقیم میان دو کشور با موانع سیاسی، امنیتی و روانی مواجه است، انتظار میرود چین به عنوان یک قدرت جهانی نوظهور و شریک راهبردی تهران، نقشی سازنده در کاهش تنشها ایفا کند. نقشآفرینی چین تنها به میانجیگری دوجانبه محدود نمیشود؛ این کشور در چارچوب دیپلماسی چندجانبه و از طریق نهادهایی مانند بریکس، سازمان همکاری شانگهای و جایگاهش در شورای امنیت و اقتصاد جهانی، ظرفیتی دارد که میتواند مسیر گفتگو را نه تنها به عنوان یک واسطه، بلکه به مثابه تسهیلگر نظم چندقطبی هموار سازد. این فرصت برای ایران و ثبات منطقه، نباید از دست برود. چرا چین و نه پاکستان؟ در شرایطی که رویارویی نظامی ایران و آمریکا ادامه یافته و کشتیرانی در تنگه هرمز دچار اختلال شده است، این پرسش مطرح میشود که چه کشوری صلاحیت و توانایی لازم برای میانجیگری اصلی را دارد؟ از سال 2026، پاکستان تلاشهای دیپلماتیک متعددی را میان تهران و واشنگتن سازماندهی کرده و مدتی به عنوان میانجی غیرمنتظره شناخته شده است. اما از منظر ساختاری، پاکستان با وجود تلاشهای صلحجویانه، فاقد صلاحیت اساسی برای ایفای نقش محوری در میانجیگری منازعه نظامی ایران و آمریکاست. در مقابل، چین با لحنی محتاطتر، بازیگری است که اهرم و توان بنیادی لازم را در اختیار دارد. حق وتو: آستانه سخت صلاحیت میانجیگری کارآمدی میانجیگری بیش از هر چیز به این بستگی دارد که میانجی تا چه حد میتواند محاسبه هزینه-فایده طرفهای درگیر را تغییر دهد. ضعف پاکستان در این بعد ساختاری است؛ این کشور عضو دائم شورای امنیت نیست و حق وتو ندارد، بنابراین نمیتواند برای هیچ توافقی لنگر نهادی فراهم کند. پاکستان فاقد توانایی لازم برای جلوگیری از بازگشت تحریمهاست و نمیتواند به ایران تضمین امنیتی لازم و الزامآور از منظر حقوق بینالملل ارائه دهد. اخیراً چین و روسیه به عنوان اعضای دائم شورای امنیت، پیشنویس تحریمهای ایران را وتو کردهاند. نماینده دائم چین در شورای امنیت به صراحت اعلام کرده است که یکجانبهگرایی محبوبیتی ندارد و رفتار زورمندانه به جایی نمیرسد. تا زمانی که چین این موضع را در شورای امنیت حفظ کند، آمریکا نمیتواند پوششی مشروع و چندجانبه برای تحریمهای ضدایرانی به دست آورد. یمن و دریای سرخ: انتخاب عربستان از سال 2026، وضعیت یمن دستخوش تحولات شدیدی شده است. انصارالله در کرانه دریای سرخ پیشروی مستمر داشته و این پیشرویها امنیت عربستان و مسیر کشتیرانی آن در دریای سرخ را مستقیماً تهدید میکند. در همین چارچوب، عربستان انتخاب معناداری داشته است: به چین روی آورده و از پکن خواسته با استفاده از نفوذش بر ایران، تحرکات انصارالله را مهار کند. چین با عربستان مشارکت راهبردی جامع دارد و همزمان با ایران کانالهای ارتباطی سطح بالا را حفظ کرده است. توافق از سرگیری روابط ایران و عربستان در سال 2023 با میانجیگری پکن، سرمایه اعتباری قابل راستیآزمایی برای چین در میانجیگری منطقهای را فراهم کرده است. نقش چین به عنوان جهتدهنده: نقش چین در منازعه ایران و آمریکا با الگوی سنتی دیپلماسی رفت و آمدی تفاوت ماهوی دارد. این نقش در اظهارات علنی وزارت خارجه چین به روشنی دیده میشود. وزیر خارجه چین اخیراً تاکید کرد فوریت نخست بازگشت به میز مذاکره و جستجوی راهحل سیاسی است. سخنگوی وزارت خارجه چین تصریح کرد گفتگو و مذاکره راه درست است و راهحل نظامی وجود ندارد و بر تشویق ایران و آمریکا به خویشتنداری و بازگشت هرچه سریعتر به تفاهمنامه اسلامآباد تاکید کرده است. این اظهارات با دقت تنظیم شده است؛ پکن خود را صرفاً پیامرسان معرفی نکرده، بلکه جهتدهنده میداند. این جایگاهگیری دقیقاً از حق وتوی چین در شورای امنیت، موقعیت محوریاش در زنجیره تامین انرژی جهانی، و اعتبار میانجیگریاش در توافق سعودی-ایرانی 2023 نشأت میگیرد. تنگه هرمز و شریان حیاتی چین: چین بزرگترین واردکننده نفت خام جهان است و بخش قابل توجهی از این واردات از خاورمیانه، به ویژه از مسیر تنگه هرمز، تامین میشود. با توجه به محاصره دریایی ایران توسط آمریکا، مسیر انتقال نفت ایران به چین دچار اختلال شده است. بسته شدن یا مختل شدن تنگه هرمز به طور مستقیم امنیت انرژی چین را تهدید میکند. برخلاف آمریکا که در سالهای اخیر به سمت خودکفایی انرژی و تبدیل شدن به صادرکننده نفت و گاز حرکت کرده، چین همچنان وابستگی ساختاری به واردات نفت از منطقه دارد. بحران در خلیج فارس برای آمریکا یک مسئله امنیتی و ژئوپلیتیک خواهد بود، اما برای چین یک مسئله اقتصادی-راهبردی در سطح ملی است. ضرر مستقیم چین از ادامه منازعه: ادامه درگیریهای نظامی و اقتصادی ایران و آمریکا و بیثباتی در خاورمیانه، برای چین چند ضرر مستقیم و همزمان دارد. نخست، شوک قیمت انرژی: هرگونه تنش در تنگه هرمز بلافاصله قیمت جهانی نفت را بالا میبرد و هزینه واردات انرژی چین را افزایش میدهد. دوم، اختلال در زنجیره تامین: بیثباتی در منطقه مسیرهای تجاری چین – از جمله مسیرهای منتهی به اروپا از طریق کانال سوئز و دریای سرخ – را تحت تاثیر قرار میدهد. سوم، تهدید سرمایهگذاریهای چین: پروژههای زیرساختی و انرژی متعدد چین در ایران، عراق و سایر کشورهای منطقه در معرض خطر قرار میگیرد. فشار بر کریدورهای تجاری: دریای سرخ و بابالمندب که بخشی از مسیر تجارت چین با اروپا و آفریقا را تشکیل میدهند، در صورت گسترش درگیری، به گلوگاه پرخطری تبدیل میشوند. اهرم مضاعف: وقتی منافع ملی با میانجیگری همراستا میشود برخلاف میانجیهایی که صرفاً به دنبال اعتبار دیپلماتیک یا نقشآفرینی نمادین هستند، چین انگیزهای مادی و راهبردی برای موفقیت میانجیگری دارد. این انگیزه، اعتبار چین را در نظر طرفهای درگیر افزایش میدهد: ایران و آمریکا هر دو میدانند که چین نه به عنوان یک واسطه بیطرف و بیانگیزه، بلکه به عنوان بازیگری که خودش از توقف جنگ نفع میبرد، پا پیش گذاشته است. به نظر میرسد چین نه از موضع قدرت صرف، بلکه از موضع منفعت مشترک وارد میدان میشود و این دقیقاً همان چیزی است که میانجیگری را از یک ژست دیپلماتیک به یک ضرورت راهبردی تبدیل میکند. جمعبندی نرخ روز: تداوم تنشها میان ایران و آمریکا پیامدهای اقتصادی و راهبردی گستردهای برای منطقه و جهان دارد. چین به دلیل وابستگی حیاتی به تنگه هرمز و منافع اقتصادی گسترده در خاورمیانه، انگیزهای قوی برای میانجیگری فعالانه در این منازعه دارد. تواناییهای ساختاری چین از جمله حق وتو در شورای امنیت و اعتبار منطقهای، این کشور را به بازیگری کلیدی در کاهش تنشها تبدیل کرده است. این نقشآفرینی نه تنها یک ژست دیپلماتیک، بلکه یک ضرورت راهبردی برای پکن محسوب میشود.
پکن و تنگه هرمز: بررسی هزینههای اقتصادی تداوم تنش میان ایران و آمریکا
با توجه به وابستگی چین به واردات انرژی از خاورمیانه، تداوم تنشها در تنگه هرمز میتواند پیامدهای اقتصادی و راهبردی جدی برای پکن داشته باشد.

برای گزارش خطا، با نرخ روز تماس بگیرید. اصول نگارش و اصلاح خبر


