به گزارش نرخ روز، ساموئل هانتینگتون در کتاب خود با عنوان «سیاست آمریکا؛ وعده ناهماهنگی» به تعارض همیشگی میان ارزش‌های بنیان‌گذار و واقعیت موجود به عنوان اصلی اساسی در تاریخ سیاسی آمریکا اشاره می‌کند. او در این اثر، «محافظه‌کاری ترقی‌گرایانه» آمریکایی‌ها را مورد بررسی قرار می‌دهد و بیان می‌کند که آمریکا جامعه‌ای با ارزش‌های اساسی مشترک و ثابت برگرفته از پدران بنیان‌گذار، مانند آزادی و برابری است، اما در تفسیر عملی این آرمان‌ها و تلاش برای نزدیک شدن به آن‌ها، دائماً در نوسان و دگرگونی قرار دارد. هانتینگتون نقاط عطف تاریخی ایالات متحده، از عصر جکسونی تا جنبش‌های فرهنگی و مدنی دهه‌های شصت و هفتاد میلادی را با این دیدگاه تحلیل می‌کند. نکته مهم در این تحلیل، هضم تغییرات در بستر جامعه آمریکایی است؛ به این معنا که تغییرخواهی و رادیکالیسم آمریکایی نه بنیان‌افکن، بلکه بنیان‌پایه است و از اصول اساسی تغذیه می‌شود. امروز نیز آمریکا در تب و تاب تغییر به سر می‌برد. چپ و راست آمریکایی بیش از هر زمان دیگری رادیکال شده‌اند؛ از ترامپ تا ممدانی، از تاکر کارسون تا اوکازیو کورتز، و از حزب دموکرات‌های سوسیالیست (DSA) تا حزب تازه‌تأسیس تاکر کارسون، همگی در آستانه انتخابات ۲۰۲۶ کنگره و ۲۰۲۸ ریاست‌جمهوری وعده تغییر می‌دهند. دوران کنونی در آمریکا، دوران احساسات خوب، توافق، تفاهم و اجماع جامعه نیست؛ بلکه بیشتر شبیه به یکی از همان نقاط عطف انقلابی است، با این تفاوت که هم چپ و هم راست خواهان تغییرند. پرسش اساسی این است که آیا آمریکا بار دیگر می‌تواند تغییر و تاریخ، ثبات و پویایی، و محافظه‌کاری و ترقی‌گرایی را هم‌آغوش کند و تحولات جدید را در ماهیت و هویت خود هضم کند؟ این پرسشی بزرگ است که چهره‌های جنجالی چپ و راست آمریکا باید به آن بیندیشند. اخیراً یکی از نامزدهای مورد حمایت DSA، که تباری اتیوپیایی دارد، در گفتگو با firing line اظهار داشت که ارزش‌های اعلامیه استقلال آمریکا، شامل «حق زندگی، آزادی و جستجوی خوشبختی»، از طریق اصول سوسیالیستی دسترس‌پذیرتر هستند. از سوی دیگر، برخی چهره‌های راست مخالف با دستگاه مرکزی حزب جمهوری‌خواه، که سیاست خارجی انزواجویانه‌ای را دنبال می‌کنند و نام راست سنتی و مذهبی آمریکا را یدک می‌کشند، در تلاش برای ارائه تعریفی متواضعانه‌تر از هویت آمریکایی هستند که نه سیاست خارجی مداخله‌گرایانه را ایجاب کند و نه سیاست مهاجرتی سخاوتمندانه را. این رویکرد به معنای دست بردن در ارزش‌های لیبرالی آمریکایی است. این دیگر خودانتقادی و تلاش برای نزدیک شدن به آرمان‌ها نیست، بلکه گامی برای عبور از آرمان‌های پیشین است. چپ آرمان‌های جدید را جایگزین کرده و راست نوستالژی‌جو از نفس آرمان‌ها گذر کرده است. اما شاید مسئله دقیقاً همین‌جا پیچیده می‌شود. اگر هانتینگتون درست می‌گفت که رادیکالیسم آمریکایی در دوره‌های بحران، در نهایت تلاشی برای پر کردن فاصله میان «وعده» و «واقعیت» و بازگرداندن سیاست به آرمان‌های بنیادین آمریکایی است، آیا می‌توان تحولات امروز را نیز با همین منطق فهم کرد؟ آیا آنچه در چپ و راست آمریکا می‌گذرد هنوز منازعه‌ای بر سر چگونگی تحقق آزادی، برابری و جمهوری‌خواهی آمریکایی است، یا اینکه خودِ معنای این ارزش‌ها و حتی تعریف «آمریکایی بودن» در حال دگرگونی است؟ اگر حالت اول باشد، شاید آمریکا بار دیگر یکی از همان دوره‌های هانتینگتونیِ «شور اعتقادی» را تجربه می‌کند؛ اما اگر حالت دوم باشد، با پدیده‌ای متفاوت مواجهیم: نه صرفاً تلاش برای نزدیک کردن واقعیت به آرمان، بلکه تلاش برای بازتعریف خودِ آرمان. شاید از همین‌روست که فهم آمریکای امروز دشوارتر از قرار دادن آن در دوگانه‌های معمول چپ و راست، محافظه‌کاری و ترقی‌خواهی یا سنت و تغییر است. مسئله این نیست که آیا آمریکا تغییر می‌خواهد یا نه؛ مسئله این است که این تغییر هنوز درون همان سنتی رخ می‌دهد که هانتینگتون از آن سخن می‌گفت، یا خودِ آن سنت به موضوع تغییر تبدیل شده است؟ آیا آمریکا بار دیگر خواهد توانست تغییر و تاریخ، ثبات و پویایی، و محافظه‌کاری و ترقی‌گرایی را درون یک هویت سیاسی مشترک هضم کند؟ یا آنکه این بار، برخلاف دوره‌های پیشین، خودِ معنای آن هویت به میدان اصلی منازعه تبدیل شده است؟ شاید پاسخ به این پرسش، کلید فهم سیاست آمریکا در سال‌های پیش رو باشد. جمع‌بندی نرخ روز: تحلیل‌ها نشان می‌دهد که سیاست آمریکا در حال تجربه یک نقطه عطف مهم است که در آن رادیکالیسم چپ و راست به چالش کشیده می‌شود. این تحولات این پرسش را مطرح می‌کند که آیا آمریکا صرفاً در حال بازگشت به آرمان‌های بنیان‌گذار خود است یا اینکه خودِ تعریف هویت و ارزش‌های آمریکایی در حال بازتعریف شدن است. این دگرگونی می‌تواند پیامدهای عمیقی برای آینده سیاسی و اجتماعی این کشور داشته باشد.