به گزارش نرخ روز، نتایج یک نظرسنجی گسترده که بر پایه بیش از ۱۰۰ هزار پرسشنامه رضایت تحصیلی تهیه شده، حاکی از آن است که فاصله میان انتخابهای دوران نوجوانی و تجربه واقعی دانشگاه و بازار کار، برای بخش قابلتوجهی از فارغالتحصیلان به نارضایتی منجر شده است. این نارضایتیها تنها به خود رشته تحصیلی بازنمیگردد، بلکه به تجربهای که فرد در دانشگاه پشت سر گذاشته نیز مربوط میشود. در این میان، ضعف در شکلگیری شبکه ارتباطی با ۵۵ درصد، مهمترین دلیل نارضایتی از دانشگاه عنوان شده است. امکانات رفاهی و سطح علمی استادان با ۳۸ درصد و کیفیت دروس با ۲۰ درصد، در رتبههای بعدی قرار دارند. این ارقام نشان میدهد که دانشگاه برای دانشجو صرفاً محلی برای دریافت آموزش رسمی نیست و ارتباط با استادان، همدانشگاهیان و محیط حرفهای اطراف دانشگاه نیز بخشی از ارزش تجربه تحصیل را شکل میدهد؛ بخشی که در انتخاب رشته و حتی در رتبهبندی دانشگاهها کمتر مورد توجه قرار میگیرد. رشته تحصیلی اما در نقطه دیگری با مسئله مهمتری روبهرو میشود: بازار کار. ۵۷ درصد افرادی که از رشته تحصیلی خود ناراضیاند، نبود بازار کار مناسب را یکی از دلایل اصلی نارضایتی خود دانستهاند. درآمد مناسب و علاقه فردی نیز هر کدام ۳۴ درصد سهم داشتهاند. این موضوع در دادههای مربوط به پشیمانی از انتخاب رشته نیز دیده میشود.
افرادی که به دلیل نبود شغل مرتبط با رشته تحصیلی ناچار شدهاند در حوزه دیگری مشغول شوند، ۲.۵ برابر بیشتر از دیگران احتمال دارد از انتخاب تحصیلی خود پشیمان باشند. در واقع، تجربه بازار کار میتواند به نوعی آزمون نهایی برای انتخابی تبدیل شود که سالها قبل در دفترچه کنکور انجام شده است. رابطه میان وضعیت اشتغال و رضایت از انتخاب تحصیلی نیز قابلتوجه است. ۶۲ درصد افراد بیکار از انتخاب تحصیلی خود پشیماناند. این سهم در میان شاغلان بخش خصوصی ۳۶ درصد، افراد خوداشتغال ۴۳ درصد و شاغلان بخش دولتی ۴۴ درصد است. رابطه درآمد و رضایت نیز همین تصویر را تقویت میکند. با افزایش حقوق ماهانه، رضایت افراد از رشته و دانشگاهی که انتخاب کردهاند بیشتر میشود. بنابراین، تجربه واقعی پس از فارغالتحصیلی میتواند نگاه فرد به تصمیم تحصیلی گذشته را تغییر دهد. پاسخ به این پرسش که «اگر دوباره بتوانید انتخاب رشته کنید، چه رشتهای را برمیگزینید؟» نیز نشان میدهد تجربه بعد از دانشگاه چگونه ترجیحات افراد را تغییر داده است. در میان انتخابهای مجدد، فناوری اطلاعات و کامپیوتر با ۲۱ درصد در رتبه نخست قرار دارد و مدیریت، بازرگانی و کسبوکار با ۱۱ درصد در جایگاه بعدی هستند. این انتخابها را نمیتوان صرفاً به محبوبیت این رشتهها نسبت داد.
بخشی از این گرایش میتواند بازتاب تصویری باشد که افراد پس از مواجهه با بازار کار به دست آوردهاند؛ تصویری که در آن، امکان اشتغال، سطح درآمد و قابلیت تبدیل مهارت به فرصت شغلی اهمیت بیشتری پیدا میکند. به بیان دیگر، داوطلب در ۱۸سالگی ممکن است درباره «چه چیزی را دوست دارم؟» تصمیم بگیرد، اما فردی که چند سال بعد تجربه بازار کار را پشت سر گذاشته، ممکن است همان پرسش را با یک معیار تازه مطرح کند: «این انتخاب چه آیندهای برای من میسازد؟» این دادهها فقط از نارضایتی تعدادی از فارغالتحصیلان خبر نمیدهد؛ بلکه به مسئلهای گستردهتر درباره رابطه دانشگاه و بازار کار اشاره دارد. وقتی بخش بزرگی از فارغالتحصیلان از انتخاب خود ناراضیاند و نبود بازار کار مناسب مهمترین دلیل نارضایتی از رشته معرفی میشود، نمیتوان مسئله را صرفاً به خطای انتخاب فردی تقلیل داد. بخشی از این نارضایتی میتواند به فاصله میان آنچه در فرآیند انتخاب رشته به داوطلب وعده داده میشود و آنچه سالها بعد در بازار کار با آن مواجه میشود، مربوط باشد. از این زاویه، انتخاب رشته فقط تصمیمی درباره محل تحصیل یا عنوان یک مدرک نیست؛ تصمیمی درباره مسیر ورود فرد به بازار کار و حتی بخشی از آینده اجتماعی و اقتصادی اوست. برای همین، پرسش درباره انتخاب رشته را شاید لازم باشد کمی تغییر داد.
مسئله فقط این نیست که یک داوطلب با چه رتبهای در کدام دانشگاه و رشته شانس قبولی دارد. مسئله مهمتر این است که کدام انتخاب میتواند میان تحصیل، مهارت، اشتغال و درآمد، پیوندی قابلاتکا ایجاد کند؟ این گزارش با قرار دادن رضایت فارغالتحصیلان، وضعیت اشتغال، درآمد و تجربه دانشگاهی در کنار یکدیگر، تلاش میکند به همین بخش کمتر دیدهشده از انتخاب رشته پاسخ دهد؛ بخشی که اثر واقعی آن نه در روز اعلام نتایج کنکور، بلکه چند سال بعد و در زندگی حرفهای فرد مشخص میشود. جمعبندی نرخ روز این گزارش نشان میدهد که نارضایتی فارغالتحصیلان از انتخاب رشته و دانشگاه، ریشههای عمیقی در تجربه واقعی آنها از بازار کار و محیط دانشگاه دارد. نبود بازار کار مناسب و ضعف در شبکهسازی دانشگاهی، از دلایل اصلی این نارضایتیها هستند. افزایش درآمد و اشتغال مرتبط، به طور مستقیم با رضایت از انتخابهای تحصیلی گذشته مرتبط است و ترجیحات افراد را به سمت رشتههایی با فرصتهای شغلی و درآمدی بهتر سوق میدهد. این یافتهها بر اهمیت پیوند میان تحصیل، مهارت، اشتغال و درآمد در تصمیمگیریهای تحصیلی تأکید میکند.



