به گزارش نرخ روز، سخنرانی مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در آتن واکنش‌های متعددی را در پی داشت. این واکنش‌ها در فضای داخلی عمدتاً بر ارجاعات تاریخی او، به‌ویژه اشاره به خشایارشا و تقابل تاریخی ایران و یونان، متمرکز بوده‌اند. اما برای درک معنای سیاسی این سخنرانی، لازم است از فروکاستن بحث به سطح مسائل تاریخی، تمدنی و هویتی فراتر رفت. روبیو در این سخنرانی از میراث مشترک یونان و غرب سخن گفت و آمریکا و اروپا را به احیای روح تمدن غرب فراخواند. این ارجاع تاریخی در شرایطی مطرح می‌شود که مبانی سیاسی و راهبردی اتحاد فراآتلانتیکی بیش از گذشته با اختلاف روبه‌رو است. شاید اهمیت سخنرانی او دقیقاً در همین تناقض نهفته باشد: تلاشی برای حفظ ایده یک غرب متحد، هم‌زمان با بازتعریف شرایطی که این اتحاد بر اساس آن عمل خواهد کرد.بر این اساس، مهم‌ترین زمینه سخنرانی روبیو را باید در تلاش برای مدیریت شکاف فزاینده در دو سوی اقیانوس اطلس جست‌وجو کرد. اختلاف آمریکا با اروپایی‌ها بر سر تعرفه‌های تجاری، هزینه‌های دفاعی، نقش نهادهای بین‌المللی، و موارد متأخری مانند مدیریت جنگ اوکراین و جنگ با ایران، همگی نشانه‌هایی از دشوارتر شدن توافق بر سر اهداف و قواعد همکاری فراآتلانتیکی هستند.

در چنین شرایطی، ارجاع روبیو به تاریخ و تمدن مشترک غرب تلاشی برای حفظ تصور وحدت است؛ آن هم در زمانی که مبانی سیاسی و راهبردی این وحدت با چالش روبه‌رو است. برخلاف لحن تهاجمی دونالد ترامپ در قبال متحدان اروپایی، روبیو می‌کوشد با زبانی متفاوت اطمینان خاطر ایجاد کند و چارچوبی برای ادامه همکاری در شرایطی متفاوت ارائه دهد. در نظمی که شعار «اول آمریکا» و اولویت منافع ملی جایی برای تأکید بر هنجارها، نهادها و سازمان‌های نظم بین‌المللی پساجنگ جهانی دوم باقی نگذاشته، روایت بازگشت به تمدن و ارزش‌های مشترک غربی می‌تواند به حفظ پیوندهای سیاسی و توجیه تغییر مناسبات کمک کند؛ روایتی که نظم بین‌المللی لیبرال جای خود را به نظم تمدنی غربی می‌دهد.در نظم جدید در حال ظهور، آمریکا دیگر نمی‌تواند به شیوه گذشته هزینه‌های مدیریت نظم جهانی را بر عهده بگیرد. از این منظر، آمریکا باید تعهدات خارجی را با اولویت‌های داخلی و منافع ملی هماهنگ کند و مسئولیت بیشتری بر دوش متحدان بگذارد. ازاین‌رو، از کشورهای اروپایی انتظار می‌رود سهم بیشتری در تأمین امنیت و هزینه‌های دفاعی بر عهده بگیرند و همکاری با واشنگتن بیش از گذشته بر اساس منافع مشخص و مشارکت عملی تعریف شود.

در نتیجه، روابط با متحدان ممکن است دوجانبه‌تر، مشروط‌تر و مبتنی بر معامله شود.وزیر امور خارجه پیشین ایران، با اشاره به مواضع مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، اظهار کرد: به نظر من، روبیو از جناح مخالف مذاکره در آمریکاست.از منظر سیاست اروپایی، این تغییر سیاست و تعمیق شکاف فراآتلانتیکی اگرچه دردناک، اما ظاهراً حتمی و اجتناب‌ناپذیر است. اروپایی‌ها در دهه گذشته به‌تدریج این واقعیت را دریافته و خود را برای آن آماده می‌کنند، هرچند به‌آهستگی. سخنرانی روبیو از این منظر با سخنان جی‌دی ونس در کنفرانس امنیتی مونیخ در فوریه ۲۰۲۵ قابل مقایسه است و تفاوت آن معنادار است. ونس با انتقاد تند از وضعیت دموکراسی، آزادی بیان و سیاست‌های مهاجرتی اروپا، نگرانی‌هایی را درباره آینده روابط فراآتلانتیکی تشدید کرد. پیامی که به مذاق اروپایی‌ها خوش نیامد. روبیو، در مقابل، بر ریشه‌های تاریخی و تمدنی مشترک تأکید می‌کند و می‌کوشد اروپا را به احیای این میراث و تقویت اتحاد با آمریکا فرابخواند.

بااین‌حال، تفاوت اصلی بیش از آنکه در اهداف راهبردی باشد، در شیوه صورت‌بندی آنهاست: روبیو نیز بر منافع ملی، قدرت نظامی و ضرورت بازسازی توان اقتصادی تأکید می‌کند، اما این مطالبات را در چارچوب روایتی از وحدت تمدنی غرب عرضه می‌کند؛ روایتی که ضمن تأکید بر تغییر اولویت‌های آمریکا، همچنان جایی برای شرکای اروپایی در نظر می‌گیرد.ارجاع روبیو به تمدن غرب و میراث یونان و روم را باید در همین چارچوب فهمید. این روایت صرفاً ارجاعی نوستالژیک به گذشته نیست؛ کارکردی رو به آینده دارد. این روایت قرار است زبانی تلطیف‌شده برای واقعیت تحمیل‌شده بیرونی بپردازد: یعنی تغییر مناسبات را به‌جای عقب‌نشینی آمریکا از تعهدات گذشته و آزردن شرکای سابق اروپایی، به بازتعریف یک اتحاد تاریخی و سیاسی مشترک، در قالب و با شرایطی جدید معرفی کند. هویت تمدنی در اینجا می‌تواند مبنایی برای حفظ ایده همبستگی در شرایط اختلاف باشد و به رویکرد جدید سیاست خارجی آمریکا مشروعیت ببخشد.بااین‌حال، باید میان وحدت نمادین و همکاری عملی تمایز گذاشت. اشتراک در تاریخ و هویت لزوماً به معنای توافق بر سر سیاست‌ها نیست. آمریکا و اروپا ممکن است خود را متعلق به یک تمدن بدانند، اما همچنان در مورد جنگ، تجارت، مهاجرت، امنیت یا تعهدات متقابل اختلافات جدی داشته باشند. چنان‌که هم‌اکنون نیز دارند.

روایت هویتی می‌تواند انگیزه‌ای برای همکاری فراهم کند، اما به‌تنهایی قادر به حل اختلاف بر سر منافع و اولویت‌های راهبردی نیست. آمریکا به دنبال همراه‌کردن اروپا به‌عنوان شریک راهبردی نیست، بلکه در میان اروپایی‌ها به دنبال شرکای قابل‌اعتماد می‌گردد.سخنگوی دستگاه دیپلماسی گفت: آمریکا تلاش دارد دستاوردهای انسانی یک تمدن را قربانی کند تا توسل بی‌قید و بند خود به زور را مشروعیت ببخشد.انتخاب آتن برای این سخنرانی نیز در همین چارچوب معنادار است. یونان، فراتر از جایگاه نمادین خود در روایت غرب از ریشه‌های تمدنی و سیاسی‌اش، شریکی مهم برای آمریکا در ناتو، امنیت مدیترانه شرقی و انتقال انرژی است. همکاری دو کشور صرفاً به مناسبات تاریخی و فرهنگی محدود نمی‌شود: پایگاه دریایی سودا در کرت و زیرساخت‌های نظامی دیگر، دسترسی و ظرفیت عملیاتی آمریکا در منطقه را تقویت می‌کنند؛ بندر الکساندروپولی نیز برای انتقال تجهیزات و پشتیبانی از جناح شرقی ناتو اهمیت یافته است. در حوزه انرژی، زیرساخت‌های واردات گاز طبیعی مایع در یونان و طرح کریدور عمودی انتقال گاز به اروپا می‌توانند به تنوع‌بخشی منابع انرژی اروپا و کاهش وابستگی به روسیه و تقویت منافع آمریکا به‌عنوان صادرکننده عمده گاز مایع به اروپا کمک کنند.در این زمینه، سفر اخیر روبیو و نشست گفت‌وگوی راهبردی دو کشور نیز در راستای تلاش برای تعمیق همکاری‌های موجود بود.

توافق‌ها و تفاهم‌های اعلام‌شده در حوزه دفاع، از جمله خریدهای جدید تسلیحاتی یونان از آمریکا، همکاری در چارچوب برنامه مشارکت ایالتی گارد ملی آمریکا و یونان، و نیز همکاری در انرژی و امنیت دریایی، نشان می‌دهند که پشت زبان تمدنی، منافع مادی و محاسبات راهبردی مشخصی قرار دارد. انتخاب یونان نمونه‌ای است از اینکه چگونه روایت تاریخی مشترک می‌تواند به حفظ و توجیه همکاری در حوزه‌های ملموس کمک کند؛ هرچند تداوم این همکاری در نهایت به هم‌سویی منافع و توافق بر سر سیاست‌های مشخص وابسته است.در نهایت، سخنرانی روبیو را باید تلاشی برای حفظ ایده یک غرب متحد، هم‌زمان با بازتعریف شرایط این اتحاد، دانست: هدف نه برقراری پیوند با اروپا که پیدا کردن شرکای قابل‌اعتنای اروپایی است. ارجاع به تاریخ مشترک می‌تواند پیوندهای سیاسی و هویتی را تقویت کند، به تغییر مناسبات مشروعیت ببخشد و زمینه ادامه برخی همکاری‌ها را فراهم آورد؛ اما قرار نیست مشکلات واقعی روابط فراآتلانتیکی را حل کند یا جایگزین توافق بر سر منافع و تعهدات متقابل شود.شاید این نکته در فهم ما از سخنرانی روبیو نیز اهمیت داشته باشد. تمرکز بیش از اندازه بر تاریخ ایران و یونان و معنای تمدنی ارجاعات روبیو ممکن است ما را از کارکرد سیاسی آنها دور کند.

اهمیت این ارجاعات در درجه نخست در آن چیزی است که قرار است در شرایط کنونی انجام دهند: کمک به مدیریت شکاف میان متحدان و بازتعریف معنای اتحاد. پرسش اصلی این است که آیا زبان وحدت تمدنی می‌تواند شکاف‌های سیاسی و راهبردی میان آمریکا و اروپا را مهار کند و مبنایی برای همکاری در نظم جدید فراهم آورد، یا در نهایت به پوششی نمادین برای واگرایی بیشتر تبدیل خواهد شد. پاسخ را باید در رفتار عملی دو سوی اقیانوس اطلس و نحوه مواجهه آنها با اختلافات و تعهدات متقابل جست‌وجو کرد.جمع‌بندی نرخ روز:سخنرانی مارکو روبیو در آتن تلاشی برای مدیریت شکاف فزاینده فراآتلانتیکی از طریق تأکید بر وحدت تمدنی غرب است. این رویکرد به دنبال بازتعریف شرایط اتحاد با اروپا و یافتن شرکای قابل‌اعتماد است، در حالی که آمریکا مسئولیت بیشتری را بر دوش متحدان می‌گذارد. با این حال، وحدت نمادین لزوماً به معنای توافق بر سر سیاست‌ها نیست و تداوم همکاری‌ها به هم‌سویی منافع و تعهدات عملی وابسته است.