شوکهای فناوری؛ عامل اصلی چرخههای رونق-رکود اقتصادی؟
به گزارش نرخ روز، برخی اقتصاددانان برجسته، از جمله فین کیدلند و ادوارد سی. پرسکات، برندگان جایزه نوبل اقتصاد در سال ۲۰۰۴، معتقدند که شوکهای فناوری یکی از عوامل کلیدی در ایجاد چرخههای رونق و رکود اقتصادی هستند. این دیدگاه برای اعتبارسنجی، از مدل رشد سولو استفاده میکند که بر پایه تابع تولید کاب-داگلاس بنا شده است.
تابع تولید کاب-داگلاس به صورت Y = AK(1-α)Nα تعریف میشود، که در آن Y تولید واقعی، A عامل فناوری، K موجودی سرمایه، N تعداد کارگران شاغل و α یک پارامتر است. در نگاه رایج، روابط اقتصادی با پارامترها نمایش داده میشوند؛ برای مثال، رابطه مصرف شخصی با درآمد پس از کسر مالیات با فرمول مصرف شخصی = α * درآمد پس از کسر مالیات نشان داده میشود. اگر α برابر با ۰.۸ باشد، برای ۱۰۰ دلار درآمد، مصرف شخصی ۸۰ دلار خواهد بود. تعیین این پارامترها معمولاً با روشهای آماری انجام میشود تا اعتبار آنها در دنیای واقعی سنجیده شود.
کیدلند و پرسکات به جای روشهای آماری متعارف، روشی به نام «کالیبراسیون» را معرفی کردند. این روش با استفاده از مطالعات مختلف، دیدگاه کارشناسان و تحلیل دادهها، به درکی از پارامترها میرسد. آنها با تکیه بر دادههای تاریخی دستمزد و درآمد، پارامتر α در تابع تولید کاب-داگلاس را حدود ۰.۶۴ تخمین زدند. با ترکیب این پارامتر با اطلاعات مربوط به تولید ناخالص داخلی واقعی، موجودی سرمایه و نیروی کار، عامل فناوری A استخراج میشود و سپس اثر آن بر نوسانات تولید واقعی ارزیابی میگردد. پژوهش کیدلند و پرسکات نشان داد که شوکهای فناوری میتوانند ۷۰ درصد از نوسانات تولید ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم را توضیح دهند.
معرفی روش کالیبراسیون پاسخی به انتقاد رابرت لوکاس (برنده نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۵) تلقی میشود. لوکاس اتکای مدلهای با پارامترهای ثابت را برای ارزیابی پیامدهای سیاستهای دولتی زیر سوال برده بود. او معتقد بود تغییر سیاستهای دولت، پارامترهای واقعی را تغییر میدهد و مدلهای با پارامتر ثابت نتایج گمراهکنندهای ارائه میدهند. این دیدگاه با نظر لودویگ فون میزس مبنی بر عدم وجود روابط ثابت در اقتصاد همسو است.
سازوکار پیشنهادی کیدلند و پرسکات برای تبدیل شوک فناوری به چرخههای رونق-رکود به این صورت است: یک شوک مثبت فناوری منجر به تولید بیشتر با سرمایه و نیروی کار معین میشود. بهرهوری بالاتر، دستمزدها را افزایش داده و تمایل به کار بیشتر را سبب میشود. بازده بالاتر سرمایه نیز سرمایهگذاری را افزایش میدهد که در نهایت به رونق اقتصادی و رفاه منجر میشود. در مقابل، شوک منفی فناوری بازده نیروی کار و سرمایه را کاهش داده، ساعات کار را کم کرده و سرمایهگذاری را تقلیل میدهد که نتیجه آن کاهش تولید و رکود اقتصادی است.
با این حال، حتی با استفاده از روش کالیبراسیون، کیدلند و پرسکات همچنان از مدلی با پارامترهای ثابت استفاده میکنند. این امر، با توجه به اینکه تغییر در سیاستهای دولت و سایر شوکها رفتار انسانها را تغییر داده و پارامتر α را دگرگون میسازد، انتقاد لوکاس را برطرف نمیکند. این فرض که پارامتر α ثابت میماند، بیشتر شبیه به برخورد با ماشینهاست تا انسانها.
از دیدگاهی متفاوت، رونق اقتصادی به معنای انحراف منابع از فعالیتهای ثروتآفرین به سمت فعالیتهای مصرفی و غیرمولد است که پشتوانه تولید ثروت قبلی را ندارند. این انحراف، فرآیند ایجاد ثروت را تضعیف میکند. اگر این انحراف متوقف شود، فعالیتهای غیرمولد تحت فشار قرار گرفته و رکود اقتصادی پدیدار میشود. بنابراین، برای توضیح چرخههای رونق-رکود، نیاز به شناسایی سازوکاری است که باعث انحراف پایدار منابع از تولیدکنندگان ثروت به سمت تولیدکنندگان غیرثروت شود.
در یک بازار آزاد و بدون مداخله، تصور چرخههای تکرارشونده رونق-رکود دشوار است. روتبارد اشاره میکند که پیش از انقلاب صنعتی، رونق و رکود منظم وجود نداشت و بحرانها صرفاً ناشی از وقایع خاص مانند جنگ یا مصادره داراییها بودند، نه نوسانات عمومی کسبوکارها.
ارتباط پدیده چرخههای رونق-رکود با دنیای مدرن، در نظام بانکی مدرن و هماهنگشده توسط بانک مرکزی نهفته است. بانک مرکزی، به جای محافظت از اقتصاد، منبع اصلی این چرخههاست. هنگامی که بانک مرکزی سیاست پولی خود را تسهیل میکند، ثروت از تولیدکنندگان ثروت به سمت دارندگان پول و اعتباری که به صورت مصنوعی ایجاد شده، منحرف میشود. این سیاست پولی آسانگیرانه باعث شکلگیری رونق اقتصادی و فقیرتر شدن اقتصادی تولیدکنندگان ثروت میشود.
زمانی که بانک مرکزی سیاست پولی خود را سختتر میکند، انحراف منابع به سمت فعالیتهای مبتنی بر سیاست انبساطی قبلی متوقف میشود. این امر منجر به نابودی آن فعالیتها و بروز رکود اقتصادی میگردد. هسته اصلی چرخههای تجاری، فرآیند انحراف منابع از فعالیتهای ثروتآفرین به سمت فعالیتهای غیرثروتآفرین از طریق تورم پول و اعتبار است که توسط سیاستهای پولی بانک مرکزی آغاز میشود.
تغییرات فناوری میتوانند بر فرآیند ایجاد ثروت تأثیر بگذارند؛ فناوری بهتر آن را تقویت و شوک منفی فناوری آن را تضعیف میکند. با این حال، این موارد ارتباطی با چرخههای رونق-رکود ندارند. هسته اصلی چرخههای تجاری، انحراف منابع از طریق تورم پول و اعتبار است که توسط سیاستهای پولی بانک مرکزی هدایت میشود.
آنچه کیدلند و پرسکات اثبات کردهاند، روشی جدید برای درک چرخههای تجاری نیست، بلکه روشی متفاوت برای برازش منحنی با دادههاست. کالیبراسیون امکان معرفی مدلهای خیالی مختلف را فراهم میکند، اما تمرکز آن بر روش برازش منحنی است، نه شناسایی ماهیت واقعی عوامل ایجادکننده چرخههای رونق-رکود. مدلهای ریاضی که تغییرات فناوری را عامل اصلی چرخههای رونق-رکود معرفی میکنند، صرفاً نوسانات موجود در دادهها را توصیف میکنند و به علل ریشهای این پدیده نمیپردازند.
جمعبندی نرخ روز
دیدگاه رایج مبنی بر نقش شوکهای فناوری در ایجاد چرخههای رونق-رکود اقتصادی توسط مدلهایی مانند مدل کیدلند و پرسکات با استفاده از روش کالیبراسیون مطرح شده است. با این حال، این مقاله استدلال میکند که عامل اصلی این چرخهها، سیاستهای پولی انبساطی بانک مرکزی است که منجر به انحراف منابع از فعالیتهای مولد به سمت فعالیتهای غیرمولد میشود. تغییرات فناوری، اگرچه بر فرآیند تولید ثروت تأثیر میگذارند، اما علت اصلی نوسانات منظم اقتصادی نیستند.


